PageRank Checking Icon

سه کلید واژه

1388 / 10 / 26


این روزها سه واژه از رسانه های تبلیغی نظام زیاد شنیده می شود و سخنگویان رسمی و غیررسمی حکومت این سه را فراوان به کار می برند.و بر اساس آن دست به مرز بندی و موضع گیری می زنند.این سه واژه عبارت است از "بصیرت" ، "فتنه" ، "عوام و خواص". من هم با این سه واژه و اینگونه صورت بندی از جامعه مخالف نیستم البته با تحفظ مواردی که عرض می گردد؛




1- بصیرت


"بصیرت" را معادل واژه لاتین (این -سایت)(3) معنا می کنم که در متون تخصصی روانپزشکی به "ادراک" ترجمه شده و از قضا در برخی لغتنامه های انگلیسی به فارسی، اولین معادل آن همان "بصیرت"آمده است.اما گمان می کنم "ادراک" معنایی دقیقتر و جامعتر نسبت به بصیرت دارد.ما به طور معمول نسبت به وضعیت خودمان ادراک داریم .مثلآ اینکه چه کسی هستیم(نام، فامیل و...) .در کجا هستیم(شهر، محله، شمارهء خانه،...).اکنون چه زمانی است(تاریخ، ساعت،روز، شب،فصل،...).ادراک نسبت به جنسیت، شغل و غیره و غیره.اما عواملی وجود دارد که ادراک را دست کاری می کند.مثلآ برخی بیماریها نظیر آلزایمر که درسنین پیری گریبان برخی از ابنای آدم را می گیرد.یا مواد مخدر مثل حشیش، الکل ، قرصهای روانگردان و غیره که از برکت تمدن غرب امروزه مثل نقل و نبات در جیب و کیف جوانهای برومند مملکت ما پیدا می شود.ادراک با توهم و هذیان ربط مستقیمی دارد.توهم وقتی است که شخص به نادرست بودن اختلال درکی آگاه است و به عبارتی نسبت به آن ادراک دارد اما در هذیان ادراکی وجود ندارد و فرد باور دارد که آن اتفاق غیر طبیعی در مورد او رخ داده یا می دهد.


مثلآ اگر کسی مدعی شود که از کرهءمریخ با او تماس گرفته و دستوراتی داده اند ! یا با افراد و امواج نامرئی مرتبط است، او دچار یک توهم یا هذیان شده .به عنوان نمونه شاه سابق ایران حتی در یکی از مکتوبات رسمی اش ذکر نموده است که مورد توجه ائمه بوده است.هذیان نشانهء روانپریشی جدی است مگر آنکه فرد در عین حال که این صداها را می شنود بداند که آنها واقعی نیستند.همانگونه که ذکر شد نام این حالت دیگر هذیان نیست بلکه "توهم " است.در حقیقت فرد متوهم نسبت به بیماری خود ادراک (1) دارد.در اینجا روانپزشک نفس راحتی می کشد و امیدوارانه به درمان فرد متوهم همت می گمارد و معمولآ پس از مدت کوتاهی فرد متوهم به دنیای واقعی باز می گردد.افرادی که برای فریب مردم دست به این کار می زنند یا کلآ هدف (2) خاصی از این کار دارند موضوعی است که در مقولهء مورد بحث ما نمی گنجد.




اینکه گفته می شود ما باید "بصیرت" داشته باشیم سخنی به غایت نیکوست اگرچه بگذریم که وجود یا فقدان "بصیرت"معطوف به امر یا نهی نمی باشد و از جمله امور "وجودی" است و نه" ایجادی" .یعنی طبیعت به مرور و در طی فرایندهای رشد و تکامل ، ادراک را به آدمی عطا می کند و اینگونه نیست که بدون وجود ظرف و شرایط و تکامل طبیعی انتظار داشته باشیم که ادراک در شخص ایجاد شود. بلکه محصول تعادل و تکامل قوای دماغی و محیطی و جسمی فرد می باشد.هرگونه عدم توازن می تواند زمینه ساز بهم خوردن "بصیرت" شود.به عنوان مثال فردی که حشیش مصرف می کند در اصل به طور ارادی خود را متوهم می سازد و در عالم توهم شروع به رؤیاپردازی های مرضی می کند و ارتباطش را با جهان واقعی برای لحظاتی قطع می سازد.جامعه نیز می تواند مورد تهاجم موادی با کارکرد مشابه قرار بگیرد مثلآ ازطریق امواج ارتباطی با خبرهای کانالیزه و اختلال در تبادل اطلاعات و بستن کانالهای گفتگو و تبادل فکر.جامعه به طور طبیعی میل به بقا دارد اما اگر طبیعتش از او سترده شود سرنوشتی پاتولوژیک پیدا می کند.در این صورت ممکن است دست به دیگر آزاری (سادیسم) یا خود آزاری(مازوخیسم) بزند.یا نهایتآ خود یا دیگران را نابود سازد(خودکشی، دیگر کشی).مثل آلمان هیلتری.به گمانم در یادداشت دیگری نیز آورده ام که هگل معتقد به گفتگو برای بارورشدن اندیشه بود و به تبع او مارکس موضوع الیناسیون-یااز خود بیگانگی- را وارد فلسفهء سیاسی کرد.واژه ای که مرحوم دکتر علی شریعتی آن را به "جن زدگی"ترجمه کرده است.یک جامعه هم می تواند الینه شود و مجنون(جن زده) و از خودبیگانه گردد و روح دیگری در او حلول نماید آن گونه که هیتلر روح آلمان را تسخیر کرد.آلمان هیتلری یک جامعهءفاقد بصیرت بود. و در هذیان "نژاد برتر" جنگی را بر بشریت تحمیل کرد که میلیونها نفر را به وسیلهء آن به کام مرگ کشانید.



2-فتنه


فتنه را با تسامح و تغافل زیاد معادل لاتین بحران(4)


ترجمه می کنم اگرچه می دانم این ترجمه نارساست اما برای دستیابی به اشتراک نظر دست به این کار می زنم.لغت لاتین اخیر در فارسی به "بحران" ترجمه می شود.بحران سیاسی(5) در لغتنامه ها اصطلاح رایجی است اما فتنهء سیاسی تقریبآ نایاب می باشد.فتنه یک لغت قرآنی است و طبعآ در زبان فقه معنی و شمول و شرایط دقیقی باید داشته باشد. فتنه اگرچه اختصاصی تر از بحران است و اختصاصیت (6) آن بیشتر از بحران است اما بحران جامع تر از فتنه می باشد. به عبارت دیگر قائلین به فتنه و قائلین به بحران مشترکآ معتقدند که جامعه در معرض تهدید و آسیب قرار دارد. و باید برای درمانش چاره اندیشی کرد.هر کدام نیز مطابق دستگاه استدلالی خود به ارائه راه حل می پردازند.آنها که قائل به فتنه هستند حکم می دهند که باید با سران و اذناب فتنه مطابق مبانی فقهی برخورد نمود و حتی می گویند باید چشم فتنه را از کاسه درآورد و یا این آیهءقرآن را می خوانند که "وقاتلوهم حتی لا تکون فتنه"بکشیدشان تا دیگر فتنه ای نماند.اما قائلین به بحران سیاسی(علمای سیاست) معتقدند که راه چارهء چنین چیزی معمولآ سیاسی است و باید مطابق قواعد و روال مندی رئال پالتیک به درمان و چاره اندیشی پرداخت و ای بسا با گرفتن و بستن و کشتن و چشم از کاسه درآوردن چیزی حل نشود بماند که این کار نفت بر آتش پاشاندن محسوب می شود.اینکه نهایتآ دیدگاه کدام گروه غالب می شود موضوعی است مربوط به بحث توازن قوا که سابقآ و به طور مفصل در چندین یادداشت به آن پرداخته شده است.



گوساله و بزغاله نامیدن مخالفان و توجیه آن به استناد آیات قرآن اگرچه واژگان و شیوهء غریبی نبود اما موجب شناخت مصرح و تازه تری از سخنگویان نوعی نگرش نسبت به اسلام شد.اینجانب آشنایی تخصصی باعلوم اسلامی ندارم اما اجمالآ می دانم که عمده آیات سرزنش آمیز قران کریم خطاب به کفار مکه نازل شده است و انسانی که شهادتین را به زبان می آورد از شمول چنین آیاتی خارج می گردد.به عبارت دیگر اسلام ، دینی است که حکم به ظاهر می دهد و نه باطن.کنکاش در باطن مسلمانان در قرآن به شدت نهی شده است.آن چیزی که سخنرانی فوق الاشاره را تعجب برانگیزتر می نماید این است که طبق آمار رسمی حدود 98 درصد ایرانیان مسلمان هستند و طبعآ سخن گفتن با چنین ادبیاتی ممکن است این گمانه را برانگیزد که جمعیت مذهبی ایران به طور معناداری تغییر کرده است ، اگرچه چنین چیزی نیز خلاف واقع می باشد بیان آن هم از طرف افرادی با مناصب رسمی خلاف مصلحت خودشان می باشد.




3-"عوام و خواص"


این دو اصطلاح عربی را به دو اصطلاح فارسی "توده و نخبگان" یا دو اصطلاح وارداتی " افکار عمومی و الیتها"معنی می کنم . در انگلستان دو مجلس عوام و اعیان(لردها) وجود دارد.قدرت در دست مجلس عوام است که نخست وزیر و کابینه را در یک دموکراسی دو مرحله ای انتخاب می کنند.این تقسیم بندی درستی است که درجوامع زیادی کاربرد دارد اما معتقدم که تعلق " باید" بر نخبگان امری قریب به محال باشد.یعنی نمی شود به نخبه گفت تو باید اینگونه فکر کنی یا آنگونه رفتار کنی!آن کار را نباید انجام دهی یااین کار را باید در زمان خاصی انجام بدهی.نخبه در حقیقت کمال عقلانی انسان حاضر و در اوج ادراک شخصی و یا اجتماعی در یک جامعه است و به عبارتی، عقلی کاملتر از او وجود ندارد تا بتواند به او فرمان دهد.او در یک گفتگوی درون - جامعه ای با نخبگان دیگر و کل اجتماعش به ادراک حداکثری(یا همان بصیرت) دست یافته است.اگر امکان گفتگو از او سلب شود ، به صورت یک ذهن منفرد و انتزاعی به رشد خود ادامه می دهد که در نهایت از آن جامعه هجرت می کند و می رود یا با جامعه اش دچار تزاحم می شود که ممکن است حذف گردد و یا تبدیل به عنصری آسیب زا گردد یا در گوشه ای می خزد و عاقبت دقمرگ می شود یا تغییر ماهیت می دهد و در خدمت قدرت حاکم قرار می گیرد با استدلال "الحق لمن غلب"حق با هر کسی است که غلبه یافت.


عده ای مثل ژولین فروند فرانسوی نویسندهءکتاب " سیاست چیست؟"معتقدند که توده به لحاظ سیاسی صغیر است و دائمآ نیاز به قیمومیت دارد. چنین گفته ای نباید خیلی بیراه باشد چرا که یک تحلیل سیاسی مقرون به صحت نیازمند اطلاعات ، دانش گسترده و توان(یا ضریب) هوشی بالایی است حال آنکه می دانیم طبیعت در توزیع هر سهء این فاکتورها (دانش،اطلاعات و هوش) دست به گزینش قاعده مندی زده و شمول خود را به افراد معینی تعلق داده است.در عمل نیز می بینم که افکار عمومی به طور دائم توسط رسانه ها، روشنفکران، نویسندگان ، سیاستمداران، صاحبان سرمایه و متفکرین در حال شکل گیری و تغییر است.



خواص یا نخبگان یا الیتها در حقیقت موتور محرکهء یک جامعه هستند که می توان با شرایطی آنها را به نفع یا ضرر جامعه به کار انداخت.شرایط تغییر کارکرد نخبگان توسط فاکتورهای متعددی تعیین می شود که خود بحث دیگری دارد اما اجمالآ در اینجا و دربارهء کشور ما به طور ویژه نباید نقش دشمن بیرونی را نادیده گرفت.من بالشخصه سوخته شدن سرمایهء هنگفت مدیریتی کشور در چند سال اخیر را صرفآ ناشی از یک نوع هذیان یا توهم عقده گشایانهء یک جریان سیاسی داخلی نمی دانم.در نوشتجاتی که دربارهءاقای هاشمی داشته ام (که از قضا جزو یادداشتهای پربازدید این سایت است) اشاراتی جسته و گریخته به چنین چیزی نموده ام و معتقدم تخریب هاشمی به عنوان مغز استراتژیست نظام یک صید بزرگ برای آنهایی است که از استقلال نظام جمهوری اسلامی لطمه دیده اند و منافعشان در خاور میانه و پس از انقلاب 57 به خطر افتاده است.اما خوشبختانه هاشمی با درایت و صبوری توانست ازاین مهلکهء تازه هم جان سالم به در ببرد و این اولین نشانه ای بود که برای بهبود چشم انداز آینده رصد کردم.بنا بر این و به عنوان یک مثال کاربردی معتقدم سیر جریانی که حذف هاشمی را نشانه رفته بود به احتمال زیاد- مستقیم یا غیر مستقیم - تحت نفوذ دشمن بیرونی قرار گرفته یا در جهت اهداف آنها عمل کرده است و به عبارت تفاهم شده، بصیرت یا ادراک لازم را نسبت به کاری که انجام داده نداشته است.


شرکت پرشور جوانان در تشییع جنازهء یک مرجع تقلید(مرحوم آیه الله منتظری) و اظهار تقلید ازیک مرجع مذهبی دیگر(آیه الله صانعی) در روزگاری که سرعت پیشروی لائیسیته از توفان سونامی هم مهیب تر است ازقضا باید برای نظام مذهبی حاکم بر ایران به عنوان یک فرصت بادآورده قلمداد می شد و به همچنین گرایش نسل جوان به سمت و سوی نخست وزیر مکتبی و پذیرش او به عنوان رهبر یک جنبش اجتماعی می تواند حکومت مذهبی را خرسندکند که در شرایطی با امکان حداکثری تفاهم قرار دارد اما فقدان همان بصیرت فوق الاشاره یا ادراک نسبت به مکان و زمان و تغییرات نسلی و اقتصادی وسیاسی غیره و غیره باعث می شود که یک حکومت در کمال ناباوری کبریت را به سرمایهءخود بکشد و سرمایه ای هنگفت در فرایند یک "بحران" یا "فتنه" به ضد خود تبدیل گردد.و امکان تبادل نظر نخبگان یا الیتها در فضای نت یا تلویزیون رسمی به سمت حداقل متمایل شود.اگرچه معتقد هستم که دشمن بیرونی به دلیل برتری تکنولوژیک و دانش و اطلاعات و مجموعهء هوشهایی که در اختیار دارد در هر صورت مملکت ما را از تعرض خود مصون نمی گذارد اما تجربه های متعدد پس از انقلاب 57 نشان داده است که وحدت ملی رمز ارتقا و مصونیت ماست و دشمنان حتی برای انشقاق ملی دیگر نیازبه پنهان کاری هم نمی بینند.


خوشبختانه آقای موسوی با بیانیهء هفدهم راهی روشن و ارزشمند را پیش پای حکومت قرار داد و درهای مذاکره را مسئولانه و کریمانه باز نمود و اکنون قائلین به مذاکره افراد زیادی را شامل می گردد . امیدوارم حکومت برای بقای خود هم که شده است این فرصت را نسوزاند و با تعمق بیشتری نسبت به آن تصمیم بگیرد.بی گمان بازگشت اعتماد به نظام سیاسی موجود توسط بخشی از جامعه اگرچه کاری سخت اما ناممکن نیست و رصد تحولات هفت ماه اخیر به روشنی نشان می دهد که حتی روزنه ای کوچک هم می تواند امیدبخش ظاهر گردد.



ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


پی نوشتها:


 1-




insight



 



2-



gain



 



3-



insight



 



4-



crisis



 



5-



political crisis



 



6-



specifity



 









 








| نسخه قابل چاپ | نظرها: (5) |

نظرها:

مهدی :
سلام
از اینکه مجددا اقدام به نوشتن کردید ممنونم.


غياثي: با سلام و سپاس متقابل.

1388 / 10 / 27     00:43:32

کافمیم :
"[.....](فلان مقام اجرایی مملکت) یک ماسون است. (فراماسونری است)"
این جمله را چندی پیش در میان یک گپ خانوادگی سیاسی!شنیدم. جدا از درستی و نادرستی, این گزاره برایم خیلی جالب بود!

هرگاه در بحثی پای خارجی ها به میان می آید. (و از انجا که خارجی ها گویی هزارپا هستند-در همه ی بحث ها حضور پرشور! دارند) حسی از ابهام و تردید برایم ایجاد می شود.
فکر می کنم استفاده نابجا و همه جا و بی جا! از مفهوم دخالت بیگانگان و دشمن و خارجی ها توسط حکومت در 30 سال گذشته باعث نوعی بی تفاوتی و کرختی ذهنی نسبت به واقعیت وجود دشمن بیرونی گشته.
عده ی کمی هنوز باور دارند که همه چیز زیر سر انگلیس است! و عده ای هم اصلن حوصله ی شنیدن بحثی پیرامون دشمن خارجی را ندارند.
راستی آزمایی گزاره ای پیرامون نقش دشمن خارجی در تحولات داخلی معاصر بسیار دشوار به نظر می اید.

با سپاس از گردگیری مینا تکست

غياثي: در دورهء اصلاحات که یک رنسانس سیاسی در کشور شکل گرفت ،یکی از موضوعات"توهم توطئه "بود.همان نکته ای که جنابعالی هم به ظرافت آنرا پرداخته اید.افراط حکومت در تبلیغ دشمن خارجی باعث تفریط اصلاح طلبان گردید و خیلی به دنیا خوشبینانه نگاه کردند اما توسط همان قدرتهای خارجی اتفاقات ریز و درشتی افتاد که در محاسبهء اصلاح طلبان نمی گنجید و اینگونه است که امروز جنبش سبز متکی به همهء داشته های درونی اش از خاکستر اصلاحات بر می خیزد و حمایت یا عدم حمایت اوباما در عرصهء توازن قوا برایش علی السویه است.

1388 / 10 / 29     00:10:24

پ ص :
سلام جناب محمدحسین بسیار مطلب مهمی را مطرح نمودید و الحق هم بسیار شیوا
این روزها اتفاقی برای واژه ها افتاده بطوریکه بشتر انها بر مصادیق شناخته شده خود دلالت نمی کنند بیچاره ها خودشان هم گیج شده اند که جایشان کجاست و هاج و واج که چگونه مورد استفاده قرار میگیرند !
همین دشمن خارجی ،وقتی این ترکیب برای کشور بکار برده میشود شنونده مطمئن میشود که کشوری و ملتی که دشمن خارجی دارند حتما دشمن داخلی هم دارند . حال شنونده باید فکر کند که مصداق اطلاق جه کسانی هستند که دشمن خودند یعنی ملتی در درون خود دارای دشمن است .!درک مصداق دشمن خارجی زیاد سخت نیست که شاید سهل هم باشد واژه دشمن برای یک کشور به کشوری اطلاق میشود که یا در گیر جنگ است و یا چشم طمع به خاک ان دارد و هر ان ممکن است اقدام به جنگ کند . اما دشمن داخلی مصداقش چیست ؟ زیرا محور روابط کشورها یاروابط بین الملل منافع ملی است. در این میدان هرکشوری در پی کسب منافع حداکثری است و کسانی که در داخل برضد منافع ملی خود با کشور دیگری همکاری کند خائن نامیده میشوند . لیکن نمی توان کشوری که سعی در تحصیل منافع ملی خود دارد را دشمن نامید . این میدان بازی قواعد و قوانین خود را دارد چنانکه ممکن است ما هم در کشوری برادر و دوست درپی منافع خود باشیم برای طرف مقابل فرقی نمیکند که این منافع ملی محور باشد یا بر محوری دیگر بگردد
اما سوال بزرگ این است که وقتی یک کشور دشمن خارجی داردحتما دشمن داخلی هم خواهد داشت پس باید مصداق انرا جستجو کرد .دوست عزیز جناب کافمیم انانکه از ترکیب دوکلمه واژه ای ساخته اند در حقیقت دو واژه ساخته اند والبته بیشتر به واژه دوم یعنی دشمن داخلی اشاره دارند

بشر از زمانی که قدرت درک و ذهن خلاق خود را دید خود شیفته شد و خود را محور خلقت خواند همه جهان را درخدمت خود دید واعلام کرد که خداوند همه جهان هستی را برای خدمت به او افریده و همه هدف خلقت خلاصه میشود در او که اشرف مخلوقات است و همین موضوع بلای جانش شد زیرا این خود محوری از بشر بانسان رسید

چند وقت پیش بنده خدایی گفته بود که بتعداد افراد بشر خدا هست البته منظور او حتما این نبوده که خدایان دوباره قد علم کرده اند بنظرم او گفته یا منظورش این بوده که باندازه تعداد انسانها تصوری از خدا وجود دارد البته برخی هم هستند که برای این تصور خود شرح وظایف مینویسند

برگردیم به مصداق گم شده واژه ها خلاصه این رو زها که نه این سالها و شاید یک قرن است که این اتفاق در حال افتادن است
فکر کنم اگر یک کمی جلوتر برم دکتر باهمه محبتی که دارند مجبور به حذف کامنت بشوند .

غياثي: با سلام متقابل خدمت جنابعالی.طبق معمول نظر لطفتان است و حقیر نیز از نکات نغزتان بهره بردم.
بنده هم حاشیه ای بر واژه"دشمن" بیفزایم .تا معروض گردد ضرورتی که باعث شد در متن به "دشمن بیرونی" اشاره شود موردی شاذ و تا حدودی جدلی بود.
گاهی وقتها گمان می کنم به طور کلی واژهء"دشمن" زائیدهء انگاره های کودکی تفکر است.دشمن به اعتبار دوست،دشمن است!و دوست جزو اولین واژه های کودکی است که انسان می آموزد.مثل اینکه:بگو ببینم باباتو چندتا دوست داری؟یا ترس از حیوانات که به کودک القا می شود تا او را ساکت کنند.ترس از آل و لولو و جن و موجودات وهمی!و در دورهء بلوغ تفکر ، دشمن وجود ندارد.وجود مار و پلنگ و خرس و گرگ برای طبیعت ضروری است.آل و لولو یکسره وهمیات و اباطیل است.


1388 / 10 / 30     22:58:28

Mohammad :
دکتر غیاثی عزیز

با سلام خوشحالم که دوباره حضور دارید غیبت شما ذهن را به جاهای مختلفی می برد.
از متن مفیدتان بهره بردیم.

غياثي: با سلام متقابل و سپاس از اظهار لطفتان.چه بخواهیم یا نخواهیم اتفاقات ناگوار و فرصت سوزی های پیاپی باعث شده این روزها ذهن ما هرجایی باشد جز آنجایی که باید !

1388 / 10 / 30     23:01:29

علیرضا :
جناب دکتر غیاثی،
با سلام می خواستم بدانم آیا اکبر گنجی را نیز که زمانی منتقد جدی هاشمی بود، مستقیم یا غیر مستقیم وابسته به بیگانه می دانید؟

غياثي: علیرضای عزیز؛
با سلام متقابل ، بنده کی باشم که این یا آن را وابسته به بیگانه بدانم!

نخیر.هرگز!


1388 / 11 / 11     12:22:09



نام :
پست الكترونيك :
آدرس سايت :
نمايش نام و سايت شما در نظر ثبت شده
متن :
    لطفا کد را جهت تایید وارد نمایید : 


 
 
 
  کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به مینا تکست میباشد.
استفاده از مطالب با ذکر منبع آن بلامانع است.
بهترین حالت نمایش محتويات: 1280در800
نسخه ورژن 1.32