شاه، قانون، دروغ !
|
1388 / 11 / 2 |
شاه؛
این روزها مقارن خروج محمدرضا پهلوی آخرین شاه ایران است که همراه همسرش خانم فرح دیبا و سگها و جواهراتش جلای وطن کرد در حالی که بدنش درتب ناشی از سرطان سیستم لنفاوی می سوخت و روحش در اندوه و حسرت فرصتهایی که از دست داد و خطاهایی که از او سر زد، متلاطم بود. از این کشور به آن کشور می رفت تا سرپناهی برای چندصباح باقی مانده از عمر ترحم برانگیزش دست و پا کند! روزهای خانه به دوشی، چنان درد و تلخ بر محمد رضا گذشت که شاهدوستان و شاه پرستان هم از شاه نبودن خود شادمان و خرسند بودند آنگونه که پیشتر مأیوس و درمانده ! سراسر کشور غرق فریاد انقلابیونی شد که بر آن شاه مفلوک و بیچاره "مرگ و نیستی" را غریو می زدند.ارتشبد توفانیان،قره باغی،ازهاری و...ژنرال هایزر آمریکایی و سولیوان آخرین سفیر ایالا متحده هر چه در چنته داشتند رو کردند تا کشتی در حال غرق پهلوی ها را از به گل نشستن نجات دهند اما نشد که نشد.مقدر بودکه تندر انقلاب به سرعت برق و باد ارادهء شگفت انگیز خود را رقم زند و زد و تومار سلطنت آخرین شاه را در هم بپیچد و پیچید ؛تو گویی هیچگاه پادشاهی به نام محمدرضا در چنین سرزمینی بر اورنگ شاهی تکیه نزده بود!
در بیشتر کتابهایی که دربارهء سقوط پهلوی به رشتهءتحریر درآمده است این نکته به چشم می خورد که شاه به دلیل سرطان و نیز ضعف شخصیت که از ابتدا با آن دست به گریبان بود ، سلطنت را واگذار کرد.او اگر بر کشور مسلط بود و اتوریتهء یک پادشاه قدر قدرت را می داشت و دست به کشتار وسیعی می زد و آنهمه متزلزل و دو دل نبود می توانست برای سالهای سال بر تخت طاووسش تکیه زند و خود را پادشاه ابدمدت ملک دارا بداند و بازهم روبه پاسارگاد بایستد و بسراید:کوروش تو بخواب که ما بیداریم!
اما نویسندهء این یادداشت گمان می کند حتی اگر شاه شخصیت مسلطی داشت و بیمار نبود و اتوریتهء یک پادشاه ابد مدت در وجودش شلعه هم می کشید و به کمک ارتشش از کشته ها پشته هم می ساخت باز محکوم به فنا و رفتن بود.شاه نسبت به زمانهء خود ادراک درستی نداشت، بصیرت نداشت ! او نمی دانست که روزگار سلطنت مطلقه سپری شده است.او تاریخ مشروطه را با تأمل و تأنی ورق نزده بود.او به قانون اساسی مشروطه بی اعتنا بود و دهن کجی می کرد .او دربرابر نصیحت خیرخواهانش که رعایت قانون اساسی مشروطه را تذکارش می دادند،ناشنوا بود ! شاه می خواست هم سلطنت کند وهم حکومت و این به هزار و یک دلیل ناشدنی بود.ناشدنی است.دستکم در ایران چنین شده است ، دیری!
اما عبرت دردناک تاریخ چنین بود که شاه وقتی از مملکت فرار کرد هیچ یک ازکشورهای متحد سابقش حتی به اندازهء یک آپارتمان 120 متری هم برای او و زن و سگها و چمدانهایش جا نداشتند ، جز انورالسادات رییس جمهور مصر که او را دوستانه و به گرمی پذیرفت و تشریفات یک شاه واقعی را در واپسین روزهای عمر آخرین پادشاه کشور ما برایش معمول داشت و وقتی مُرد جنازهء او را مثل یک شاه تشییع کرد و در مسجد الرفاعی به ودیعت سپرد! انورالسادات همان کسی است که امروز معاونش محمد حسنی مبارک بر اریکهء قدرت مصر تکیه زده و سالهای سال مقامات جمهوری اسلامی ایران پشت در اتاقش صف می کشند تا به حضورش نائل شوند.البته گاه می شوند و گاه نمی شوند.
قانون ؛
قانون اساسی میثاق اتحاد و اتفاق یک ملت است و عینیت زبانی ساختارسیاسی یک مملکت.یک قانون اساسی(قانون اساسی هر مملکتی) در زمان خود ناقص و مغلوط نوشته نمی شود بلکه زمان است که با تغییراتی که در جوامع پدید می آورد آن را غلط نشان می دهد.به عبارت دیگر قانون اساسی محصول قدرت غالب است و منتقدین آن در طول زمان ، موازنهء قوا را به نفع انگاره های خود تغییر می دهند.بنابراین به نظر می رسد که هر قانون اساسی باید مثل زمان در تغییر مداوم باشد چیزی که البته ناشدنی است لذا برای جبران این امر محال عملآ در اکثر کشورها ی پایبند به قانون اساسی شان دو اتفاق رخ می دهد ، نخست آنکه دوره های زمانی معینی برای اصلاح قانون اساسی تعیین می شود تا بازیگران عرصهءقدرت تمام تلاشهای های خود را در آن جهت سامان دهند و آن زمان را به عنوان میقات و وعده گاه نهایی رقابتهای قانون اساسی خود بپذیرند و نزاع را در آن زمان فیصله بخشند.بدیهی است که دیگربرای این موعد کسی دبه نمی کند و این اصل مصرح را به پشتوانهء ارتش و زور و سرنیزه به تمسخر و طعنه و توهین نابود نمی گرداند. دوم آنکه در برخی کشورها تفکر اجتماعی به اندازه ای ازرشد و همبستگی می رسد که جامعه ، تغییراتش را هوشمندانه حس نموده و به صورت نانوشته اعمال نماید در چنین وضعیتی شاید یک قانون اساسی برای چندین دهه نیاز به تغییر و اصلاح نداشته باشد چرا که عملآ امکان اجرای اصول بازمانده اززمان وجود ندارد مثل اختیاراتی که ملکهء انگلستان در برابر دولت دارد.دراین شرایط نکتهء مهم آن است که هیچ کس نباید با ظاهرقانون اساسی بازی کند، آنرابه مسخره بگیرد و بخواهد به شیوهء بازی با کلمات، قانون را دور بزند و بر خلاف تفاهم اجتماعی و روح ملی ،با دستاویز کلمات کهنه به جنگ رخدادهای نو برود و به سمت و سوی تحقق منویات مطلق گرایانهءخود حرکت کند.چه تضمینی برای این کار وجود دارد؟جز تفکر اجتماعی منسجم چیز بیشتری به نظر من نمی رسد.امروز در مملکت ما طبقهء متوسط جدید به عنوان بستر اصلی این تفکر، تعین یافته و به عنوان ضامن اجرای صحیح قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران اعلام حضور نموده است.
ضرورت دیگر درست - کشور داری ، توجه دقیق به فضای بین الملل و رعایت قاعده های آن فضاست که شاه از آنها هم به شدت غافل بود و گمان می کرد با دلارهای نفتی که به حلقوم چند سیاستمدار دست دوم و مجیز گویان و جیره خوارانش می ریزد می تواند خود را از تیر رس افکار عمومی خلاص کند اما دید که نشد و اصلآ چنین چیزی نمی شود.چرا که شاید بتوان به یک نفر برای همیشه دروغ گفت یا برای یکبار به همه دروغ گفت اما نمی شود برای همیشه به همگان دروغ گفت.
در عرصهء بین الملل منشور ملل متحد، حکم قانون اساسی جامعهء جهانی را پیدا نموده است و در آنجا نیز نوعی موازنهء قوا ، تعیین کنندهء چگونگی تفسیر و اجرای آن است.به عنوان مثال ترکیه بر اساس همین منشور مواضع پ.ک.ک را در شمال عراق بمباران کرد.آمریکا بر اساس همین منشور به افغانستان و عراق لشگر کشی کرد.جمهوری اسلامی بر اساس همین منشور می تواند مواضع گروه جندالله را داخل پاکستان منهدم سازد.
تجربه های فراوانی نشان داده است که این قانون در صورت اراده بر اجرای آن می تواند کشورهای سرسخت را هم به زانو در آورد که جدیدترین آن کشور لیبی و رهبر آن سرهنگ معمر قذافی می باشد .این کشور فقط و فقط به اتکای تحریم هوایی سازمان ملل ، نهایتآ در برابر قدرت جامعهءجهانی زانو زد و متهمان لاکربی را تحویل داد تا ابا سیف الاسلام که باد رهبری غرب تا شرق جهان اسلام را به غبغب می انداخت کارش به اینجا برسد که دختران زیباروی و بلند قد ایتالیایی رابه حضور بپذیرد و آنها را با هدیهء 50 دلار پول نقد و یک جلد قرآن کریم به دین اسلام دعوت کند! پیشتر از آن عراق صدام حسین بود که بر اساس قطعنامه های سازمان ملل تبدیل به سرزمینی سترون از هرگونه توسعه گردید و روزی که آمریکایی ها آن کشور را گشودند در حقیقت چیزی جزتپه رملهای کویر نیافتند و غنیمت گیری ارتش آمریکا نهایتآ به دزدی موزه های تمدن بین النهرین کشیده شد!
دروغ ؛
کاغذپاره خواندن قطعنامه های شورای امنیت اگر سخنی براساس باور باشد، غیرمسئولانه ترین حرفی است که یک مقام دولتی می تواند به زبان آورد چرا که واقعآ و در عمل می دانیم چنین چیزی صحت ندارد و پشت بند هر قطعنامه دهها ورق پیوست است که اسامی شرکتها و اقلام و اشخاص تحریمی را مو به مو ذکر می کند و عملآ هم در فضای کسب و کار هر روز آثار و عوارض آن احساس می شود.درست است که حتی یک ملت هم به تنهایی می تواند در برابر قدرتهای جهانی بایستد و ارادهءخود را بر آنها تحمیل نماید . به شرط آنکه علاوه بر اتحاد و اتفاق و همدلی از فلسفه و جهان بینی منسجم ، سخته و روشنی تبعیت کند!نگاه و نگرش اشتباه به جهان و انسان ، مسیر کارآمدی را پیش پای یک ملت نمی گذارد.حتی اگر آن ملت در اوج اتحاد ملی و توان نظامی و قدرت تکنولوژیک و اقتدار دولت باشد!لذا چنین دولتی برای بقای خود باید دروغ بگوید و هر روز دروغهای جدید و آمارهای دروغ و تبلیغات سرتاپا دروغ پرداختهء تازه تری را ساز کند و با آب و تاب فراوان در بوق کرنا نماید و برسر ملتش فرو بریزد تا بااستفاده از گناه کبیره ای که کلید همهءگناههاست چند صباحی بیشتر ریاست دنیا را برای خود حفظ نماید!سقوط دیکتاتوری همچون محمد رضا پهلوی نشان داد که دیگر دروغ هم در این زمانه کارایی خود را از دست داده و زودتر از آنچه که به ذهن می رسد تشت رسوایی دروغگویان از بام جهان به زمین می افتد.
|
|
نسخه قابل چاپ
|
نظرها: ( 14)
|
|
..... :
باسلام
استفاده كردم.
به قول مهندس عبدي بايد فاصله گرفت تا فهميد. وقتي اين كار را ميكنيم ميبينيم كه اين شاهان و ...، قرباني قدرتاند و وقتي قرباني ميشوند ديگر چيزي براي از دست دادن ندارند و تا انتهاي كار پيش ميروند و خود و ملتشان را دچار بدبختي و مصيبت ميكنند.
لذاست كه نبايد گذاشت حاكمان به مرحلهاي برسند كه قرباني قدرت شوند.
غياثي:
از زاویه دقیق و ظریفی به موضوع اشاره کرده اید کاش سیاستمداران چپ و راست نیز چنین نگاه کنند و همینگونه عمل نمایند.در این فکر هستم که یادداشتی بنویسم که منتقدین به انتخابات چگونه می توانستند رفتار کنند تا این اتفاقات پیش نیاید.
1388 / 11 / 2 15:04:00
پ ص :
بسیار عالی بود
غياثي:
از لطف و توجهتان سپاسگزارم.
1388 / 11 / 2 17:19:27
کافمیم :
دروغ گفتن نه تنها آن است- چیزی را که راست نیست بگوییم. بلکه همچنین, و به ویژه, آن است که چیزی را راست تر از آن چه هست بگوییم و , در مورد انسان , بیش تر از آن چه احساس می کنیم بگوییم.(کامو)
گاهی فکر می کنم دروغ های معاصر هم در حال پیشرفت هستند و روز به روز پیچیده تر می شوند.
چیزی که حقیقت نداشته باشد آیا دروغ است؟
حقیقت کجاست و حق با کیست... حق هم نسبی می شود؟!
غياثي:
یک آیهء خیلی جالب در قرآن هست :بل الانسان علی نفسه بصیره ولو القی معاذیره.انسان به خودش آگاه هست حتی اگر بهانه جویی کند.
کسانی که تفاوت گزاره ها را از نظر قطعیت و نسبیت می دادنند علی القاعده بایستی مطابق همان سطح از آگاهی خود سخن بگویند و از قیود لازم استفاده نمایند در غیر این صورت به قول شما شاید مصداق دروغگوهای پیچیده محسوب گردند.اگرچه در این زمینه باید مواظب بود که خیلی وسواس به خرج نداد.
1388 / 11 / 2 19:43:27
Mohammad :
دکتر غیاثی عزیز
سلام و خسته نباشید
به کدام شهر سفر کردید. چند روز غیبت و سفر در قلم همیشه ظریفتان جهشی دیگر ایجاد کرده و کمی هم عصبانی و هم تاریخی و عبرت آموز.
نمی دانم کی باید از تاریخ عبرت بگیریم گویی تاریخ برای برخی کشک است.
غياثي:
سلام و سپاس.
از تذکرتان سپاسگزارم چون واقعآ چنین قصدی نداشته ام و همواره از رفتارهای ساختارشکنانه و ایضآ نوشتارهای اینگونه ای به شدت پرهیز کرده ام و می کنم و این خط قرمز نوشته هایم است.قلم شکستن و ننوشتن را به مراتب ترجیح می دهم بر اینگونه نوشتنها.
همانگونه که ذیل کامنت جناب پدرام عرض نمودم ،امیدوارم در یادداشت بعدی سهوی را که بر کلامم رفته است جبران نمایم.
1388 / 11 / 2 21:51:56
پرويز پدرام :
كامنت اول مربوط به بنده است. ظاهراً نامم را ننوشتهام.
غياثي:
nametaan ra neveshte boudid ama nemidanam chera dar hengaame enteshaar khodbekhod hazf shode ast.
1388 / 11 / 3 22:51:04
پرويز پدرام :
اينكه سیاستمداران چپ و راست چنین نگاه نميکنند و همینگونه عمل نمينمایند به اين دليل است كه آنها، فاصله نميگيرند تا بفهمند و لذا تحليل درست و عميقي از معضلات ايران امروز و ديروز ندارند و لذا راهكارهاي مؤثر و پايداري نيز پيش پا نميگذارند.
1388 / 11 / 3 22:57:20
پ ص :
انکه فاصله میگیرد تا نگاهی اگاهانه به قضایا و بخصوص بحرانها داشته باشد سیاستمدار درقدرت نیست . اینکه مشهور است که قدرت مداران از تاریخ نمی اموزند بهمین دلیل است . نگاه انها به قضایا نگاه جنگ سالارانه است معترض و منتقد در این نگاه چون دشمنانی هستند که در جبهه جنگ اند و قصدی الا براندازی و گرفتن عنان قدرت وملک از او ندارند زیرا ان را حق مستمر خود میدانند بعبارتی رسالتی شبانی از قدرت تعریف میکنند
1388 / 11 / 4 17:06:44
مهدی م :
همه این مقاله برمی گردد به تعریف از شاه.
اگر شاه کسی است که فراتر از همه است پس او باید فراتر از قانون باشد و برای مصلحت نیز حکم دروغ گویی صادر کند.
اگر شاه چنین کسی باشد لاجرم قانون و راستی جلوی پای او زانو می زنند. آخر چگونه شاه می تواند قانون را بپذیرد و مثلا اگر کسی از او شکایتی کرد همچون دیگران به دادگاه بیاید. اگر شاه چنین کند که سنگ روی سنگ بند نخواهد شد.
و اگر مصلحت باشد تا فرمانی از جانب شاه صادر شود و اجرا هم شود. چه باک که در برابر کارشکنی دیگران ، به دروغ وابسته به بیگانه بخوانیمشان تا خواسته حکیمانه شاه راهش را بگشاید. چه باک.
و اگر قانون و راستی بخواهد سر لوحه قرار گیرد دیگر چرا کسی را باید شاه بخوانیم؟
غیاثی عزیز،
گفته ای می خواهی بنویسی از راهکاری که بدین جا نمی رساند کشور را. می خواهی از روندی بنویسی که حرکت در ان فرجام بهتری برای ما به ارمغان می آورد. نم یدانم می توانی یا نه؟ نمی دانم هنوز هم همان گزارش گر بی طرف روز قدس هستی یا نه؟ نمی دانم هنوز بیم دهنده روز 13 آبان هستی یا نه؟ نمی دانم ؟
ولی می دانم که بیشتر ذهن های خاکستری الان دیگر سیاه و سفید شده اند. دیگر خاکستری اندیشیدن در این برهه از زمان سخت است. فاصله گرفتن از صحنه درگیری مشکل است. حتی آنها که هنوز سعی می کنند خاکستری بیاندیشند، رنگشان خیلی خاکستری نیست. پر رنگ و کم رنگ می شوند. اصلا اگر شما خاکستری باشید دیگران چنان عینک هایی زده اند که خاکستری را یا سیاه می بینند و یا سفید!
خاکستری ها !
بدانید که بدترین و سخت ترین دوران حیات خود را می گذرانید. سیاه ها و سفید ها الان خوشند. چون خاکستری ها یا دیده نمی شوند و یا به سمت آنها تمایل یافته اند.
غیاثی بزرگوار
یادم نیست که در مباحثه تو و پدرام، کدامتان رویارویی مردم با هم را می پذیرفتد و کدام رد می کردید. ولی من به شخصه نشانه هایی می بینم از رویارویی هایی که در کمین مان نشسته اند.
رویارویی که همه اش حاصل نبود قانون و راستی در کشور است. ببینید با برنامه نود چه کردند در[....]. با تیتر روزنامه[....] مطمئن شدم سناریوی کثیف [.....] در «ناامن کردن فضا به هنگام مطالبه ازادی»، دارد کلید می خورد. امنیت یا ازادی؟
و ایا این دوراهی جعلی مردم را به جان هم خواهد انداخت؟ ایا ناامن کردن فضا، قومیتی کردن فضا و رودر رو کردن هویت های مختلف با هم برای به زیر کشیدن ندای ازادی خواهی، دومینویی نخواهد بود که دودمان بر باد خواهد داد؟
نمی دانم امروز خبر از [.....] [.....]را شنیده اید؟
نمی دانم آیا گزارش وضعیت نفت ایران را خوانده اید یا نه؟
نمی دانم از سرمایه گذاری غرب درنفت عراق خبر دارید؟ و ایا مطلع شده اید در دو سال آینده سهمیه ایران را پوشش خواهد داد و تقاضای جهان هم به نسبت رشدی نخواهد داشت؟
بازی هسته ای را که حتما مطلع هستید که چگونه ناباورانه وارد صحنه بازی غرب شدیم و حال منفعلانه دست پا می زنیم و سرانجام آن باخت شده است برایمان!
غیاثی عزیز
اگر یادت باشد در یکی از متونت انتقادی کردم به پاراگرافهای متعدد و گسترده. جوابی دادی. حال که به همین نوشته ام نگاه می کنم، می بینم که جوابت ناخودآگاه نوشتاری من را در نوردیده. خوش باشی.
غياثي:
neshaanehaaei az omid ra akhiran rasad karde am.omidvaaram betavaanam darbaareshaan benvisam.tamame talashe man dar in neweshtehaa in ast ke saakhtaarhaa forou narizad che inke dar aan sourat na az taak neshaan khaahad maando na az taakneshaan
1388 / 11 / 4 17:30:42
سروش ترابی :
البته در حال حضر تفکیک صحبت های مسؤولانه و غیر مسؤولانه کمی سخت است.
-----------------------------
امروز "ایراندخت" خریدم.سری جدیدش را دیده اید؟ بد جوری شهروند امروز را تداعی می کند. دلم گرفت.
غياثي:
nakheyr nadide,am
1388 / 11 / 5 12:35:30
پ ص :
بنظر میرسد که اتفاقاتی در پشت پرده در جریان است اگر به بعضی خبرها دقت شود میتوان نشانه هایی از انرا دید .اقای کروبی حاضر شده قدری از مواضع قبلی عقب نشینی کند و دولت را برسمیت بشناسد شما چه فکر میکنید ؟
غياثي:
be nazar miresad alaan digar mozoue dolat dar olaviyyat nist
1388 / 11 / 5 19:24:04
پ ص :
اقای لاریجانی گفته اند که درک اقای بازرگان از اسلام سطحی بود
البته بنده درمقام سطح بندی درک ایشان از اسلام نیستم و حتما صلاحیت انرا هم ندارم اما باید بایشان یاداوری کرد که بسیاری از جوانان مسلمانی که در دهه چهل و پنجاه مبارزه علیه سلطنت استیدادی را شروع کردند از دل نهضت ازادی که ایشان و اقای طالقانی از بنیان گذاران ان بودند بیرون امدند اگرچه بنظر جوانان پرشور اول انقلاب ایشان انقلابی نبود و بدرد انروزها نمی خورد ! اما همانها وقتی پا بسن گذاشتند بدرک بیشتر عقاید ایشان نائل امدند و از جفایی که بایشان نمودند کمی شرمنده اند اما خوب بود صرف نظر از نوشته های مرحوم بازرگان کسانی پیدا میشدند تا از ایشان در زمان حیات امتحان کتبی درمورد میزان فهم دینی ایشان میگرفتند
غياثي:
ما بالاخره ندانستیم خانوادهء لاریجانی چکارهء این مملکتند! پزشک هستند؟فیلسوف هستند؟سیاستمدارند؟مدیرند؟رییس دانشگاه و قوای کذا و کذایند؟مفتی شهر و متفکر و نظریه پردازند؟رییس آی .پی. ام و فیزیک و سایر علوم تجربی هستند؟همه کارهء محله اند؟شاغول اسلامند؟تراز علمند؟ جامع معقول و منقولند؟معنای بشریتند؟.....؟....؟هرکس فهمید ،این بنده را هم توجیه فرماید سپاسگزارم!
1388 / 11 / 7 19:11:46
سایفر :
واقعا لذت می برم از این تحلیلهای زیبا. دست مریزاد جناب غیاثی
غياثي:
cypher aziz mamnounam v moshtaaghe didarhaaye blogi
1388 / 11 / 9 21:11:08
علیرضا :
نوشته اید:"در این فکر هستم که یادداشتی بنویسم که منتقدین به انتخابات چگونه می توانستند رفتار کنند تا این اتفاقات پیش نیاید."
من مدتهاست منتظرم. الوعده وفا
غياثي:
انشاء الله،درفرصت مناسب!
خویشتن سوزیم و جان برسرنهاده شمع وار/هرکجا در مجلسی شمعیست, ما پروانه ایم
1388 / 11 / 11 12:27:59
Mohammad :
دکتر غیاثی عزیز
با سلام و خسته نباشید
توضیح: حالا که مجدد به کامنت خود نگاه می کنم احساس می کنم ممکن است خوانندگانی که متن اصلی را نخوانده باشند، مخطاب جمله پایانی مرا اشتباه بگیرند. مخاطب من در جمله پایانی، صاحبان قدرت در ایران است، که از تاریخ برعکس درس می گیرند.
غياثي:
salam va sepas
Ostaad bande ham agar ke mokhaatabe shoma boudam eshkaali nadaasht haghighatan hamemaan baayad az taarikh dars begirim .ama ba in vojoud zaheran fealan saahebaan ghodrat niazmandtarand baraaye pand gereftan
1388 / 11 / 17 20:02:53