PageRank Checking Icon

هزار کیلومتر بی انقطاع ؛

1388 / 11 / 24

جشن سالگرد پیروزی انقلاب 57 در امسال نشان داد که تشکیل ارتش 20میلیونی بسیج مستضعفین تا چه حد ایدهء هوشمندانه ای بوده است که در سی سال پیشتر از این از سوی بنیانگذار فقید جمهوری اسلامی طرح گردید.همان تشکیلاتی که روزی نخست وزیر دورهء جنگ درباره اش گفته بود که :"بسیج مدرسه عشق است،عشق به لقاء الله"


اگر روزی مرزهای غربی کشور در خطر تهاجم دشمن خارجی بود و بسیج در دفاع ازآن جان برکف به میدان آمد، امروز که پایتخت جمهوری اسلامی درمعرض خطر قرار گرفته است،این مدرسهء عشق  چگونه می تواند وظیفهء خود را نا دیده بگیرد و از اعلام حضور بازایستد؟


دردورهء جنگ،همان جنگی که مرحوم امام خمینی درباره اش می گفت "جنگ ما،جنگ فقر و غناست" ذخیره گاه نیروی بسیج، عمدتآ جنوب اقتصادی-اجتماعی شهرهای  بزرگ و روستاها و شهرستانها بود و اکنون نیز همان ذخیره گاه فعال و موجود است با این تفاوت  که انقلاب در دههء چهارمش درکادر مدیریتی خود پیراسته تر گردیده و فردی را در رأس دولت نشانده که ازهرنظر به آن طبقهء فرودست نزدیکترو شبیه تر است.


صدا و سیمای جمهوری اسلامی در آغاز دههء چهارم انقلاب در گزینشی هوشمندانه آن قسمت از سخنان رهبر فقید انقلاب را پخش نمود که نشانگر محض اندیشهء یک پیشوای دینی است که توانسته حکومتی مقتدر را بنیان گذارد و کشورش را از کمند خطراتی همچون تجزیه،تروریسم،اشغال توسط نیروی بیگانه و سقوط دولت مرکزی برهاند! اگرچه افرادی از جمله شیخ مهدی کروبی و نیز نوهء مرحوم امام خمینی به این اقدام رسانهءملی اعتراض کردند اما در مقابل، نمایندگان مجلس شورای اسلامی از کار تلویزیون حمایت نمودند.مجلسی که با نظارت دقیق شورای نگهبان تشکیل گردیده تا عصارهء فضائل ملتی باشد که مورد نظر امام بوده است!


در سحرگاه 22بهمن، من با اتومبیل شخصی ام از تهران به سمت مشهد خارج شدم! اگرچه مایل بودم این روز را درتهران بمانم ، اما همانگونه که قبلآ نوشته ام و خوانندگان عزیز و دائمی میناتکست ازآن مطلع ویحتمل به آن عادت کرده اند، سفر تقریبآ جزئی انفکاک ناپذیر از زندگی من شده است.پدیدهء بهت آوری که در جاده دیدم ، ترافیک نیمه سنگین در بزرگراه تهران به سمت مشهد بود ومضافآ تجمعات در مساجد و استراحتگاهها و رستورانهای طول مسیر و بدتر و وحشتناکتر در مقابل پمپ بنزینهای میانهء راه بود که گاه صفهای طولانی  به طول چندکیلومتر ودر چند صف همراه با مشاجره بر سر چند لیتربنزین به چشم می خورد.رخدادی که من تقریبآ برای  اولین بار در این جاده مشاهده می کردم.پلاک اکثر ماشینها متعلق به تهران بود!تصادفات سریالی،سقوط به ته دره ،آژیر آمبولانسها،جرثقیلهایی که اتومبیلهای تصادفی را جابجا می کردند وموارد فراوان دیگر نشان می داد که رانندگان آشنایی چندانی به جاده ندارند و صرفآ نشستن پشت فرمان اتومبیل و داشتن تصدیق راهنمائی و رانندگی را برای زدن به دل جاده کافی دانسته اند.گویی آنها می خواسته اند به هر دلیل امروز از تهران خارج شوند.


امروز(22بهمن)چه اتفاقی رخ داده  که تهرانی ها شهر را خالی کرده بودند و در هنگامه ای که هزاران نفر از شهرهای دور و نزدیک برای حفاظت و حراست از کیان ام القرای جهان اسلام راهی سواد اعظم شده اند ،شهروندان پایتخت برای پابوسی حضرت رضا صفی از اتومبیل به طول هزار کیلومتر کشیده بودند؟ بعدآ کاشف به عمل آمد که بقیهء جاده های خروجی ام القرا نیز وضعیت متفاوتی نداشته است!


در نگاهی تأویل گرایانه، خالی شدن تهران در این روز را من با مشارکت پایین تهرانی ها در انتخابات دور دوم شورای اسلامی شهروروستا، مشابه می دانم!همان انتخاباتی که به ظهور محمود احمدی نژاد در عرصهء سیاست ایران انجامید.شگفت آنکه در آستانهء دور دوم دولت او بازهم این اتفاق به گونه ای دیگر رخ داد.شباهت جالبتر انکه در هردو رخداد، اپوزوسیون داخل از مردم برای مشارکت فعالانه، دعوت نمود!اگرچه دامنه و تعدد گروههای اپوزوسیون دردعوت اخیر گسترده تر وجدی تر به نظر می رسید.وانگهی که بخش مهمی ازاوپوزوسیون خارج نیز به آنها پیوسته بودند!


اما تفاوت مهم در رخداد اخیر، خالی کردن عرصهء تنازع توسط تهرانیان، همراه انبانی از آگاهی ودانش وضعی به علاوه داشتن موضعی مشخص و تقریبآ کم ابهام نسبت به اتفاقات عرصهء سیاست و نیزکاری بود که انجام می دادند ! چیزی که محصول رویارویی دوگانهء انتخابات اخیراست ! به عبارت دیگر پولاریزه شدن جامعه در انتخابات که از مناظرات تلویزیونی آغاز شد و با تصریحات و تلمیحاتی که در سخنان محمود احمدی نژاد مسموع بود به اوج خود رسید اکنون یک قطب را حاکم ومستقر وثابت و قطب دیگر را پنهان و پوشیده و گاه متحرک وبه حال چرخش یا سرگردان(بدون استقرار) تبدیل نموده است!


انقلاب سال 57 در آستانهء دههء چهارمش ازهر لحاظ به حدنهایی و اعلای خود نزدیک شده است!قله ای که یک انقلاب-هرانقلابی- می تواند به آن نائل گردد.آنچه که برینستون در" کالبدشکافی چهار انقلاب" به دقت تشریح می کند و ظاهرآ انقلاب مارا نیز گریزوچاره ای جز آن سرنوشت محتوم نیست و نبوده ، حتی در عصربیل گیتس که هوش فزاینده ای محصول اینترنت درایران مدرن خلق شده است! اما این هنوز پایان ماجرا و راند آخربازی نیست!


اجتماع انسانی نه مجال شوخی وبازی  و نه سالن آزمایشگاه و تست است!بی گمان همهء کسانی که درپولاریزه کردن انتخابات اخیر نقش داشتند تاوان کار خود را دیر یا زود خواهند پرداخت.چپهایی که ایده آلشان دوگانهء خاتمی – احمدی نژاد بود، زودتر و راستهایی که انتخابات را به دوگانهء احمدی نژاد – موسوی کشاندند درنوبت آسیابی هستند که چاره ای از آردشدن درلابلای سنگهای بی رحم و زمخت و غیر قابل انعطاف و بهم ساینده اش ندارند و نیز سرنوشتی جدای از همقطاران دیروز در انتظارشان نیست.آسیاب،به نوبت!


گزاره های فوق به هیچ وجه معطوف به ارزش گذاری خاصی بیان نشده است.یعنی جدای از آن است که هر یک از این دو قطب، برخوردار از چه میزان ارزش نسبی هستند!مضافآ آنکه اجتناب می کنم از شبیه سازی تاریخی ؛ که در چنین وضعیتی، ایرانیان به طور تاریخی چه رفتاری  از خود نشان می داده اند.چه اینکه با فرض کشف و اثبات این شبیه سازی نهایتآ خود را به وادی باتلاق گونهءاستقراء کشانده ایم و نمی توانیم به وسیلهء آن  چیزدندان گیری  را اثبات یا رد نمائیم!


به عبارت دیگر قطبی ساختن فضای جامعه اگرچه بر تحرک و آگاهی سیاسی همهء اجزای آن ومهمتر از همه مردم ایران می افزاید-که افزود- اما به دلایلی، همواره امکان خطرسقوط و فروپاشی تمام عیار جامعه را بالا می برد.جامعه ای که دیری است در دامگه بحرانهایی چون بیکاری،اعتیاد،جنسی،نقدینگی،هسته ای و ... خیمه زده است چگونه می تواند فشار سنگین پولاریزه شدن وانرژی حاصل از رهایش و سرعت تند وسرسام آور تحولات آنرا تحمل کند و تاب آورد واز آسیبهایش در امان بماند؟


در این گیر و دار است که یک قطب باوجود شارژبالایی که احتمالآ در خازنهای خود ذخیره کرده به سبب هوشمندی اش از نزدیک شدن به قطب دیگر احتراز می نماید تا انفجاری رخ ندهد.حال قطب مستقر می خواهد این رفتار را به نفع خود مصادره بکند یا نکند،نسبت به آن خوشبین باشد یا بدبین،از آتیهء آن خائف باشد یا ایمن، تفاوتی در سرنوشت آن و انتخابی که صورت گرفته است حادث نمی شود!


22بهمن نشان داد که در کشاکش هشت ماه پرالتهاب در عرصهء سیاست ایران، هیچ گروهی نتوانسته است هیچ گروه دیگر را حذف نماید و اصلآ محال است چنین اتفاقی در این دوره از سیاست ایران روی دهد.بنابر این همهء گروهها ناچارند هم راتحمل کنند وبه ابزارو راهکارهایی برای افزایش طاقت و پذیرش یکدیگر نائل گردند.اگرحکومت مراسم رسمی این روز را با برنامه ریزی دقیق،حساب شده و تحسین برانگیزی، آن گونه که البته خود می خواست و آن را شایسته می دانست برگزار نمود اما باید امیدوار بود که مجریان آن، اگر نه در علن-که در خفا-اذعان نمایند که باید برای  پاسداری از دستاوردهای این روز دائم گوش به زنگ و هوشیار باشند! آنها اکنون مثل یک جراح مطلق شده اند که همهء جراحان دیگر را کنار زده و خود قفسهء سینهء بیمار را برای جراحی قلب باز شکافته است.بی گمان در این حالت اگر یک رگ را به اشتباه قطع کند مریض دراز به دراز، جان به جان آفرین تسلیم خواهد کرد.وانگهی که هرگونه عذر و بهانه ای از کمبود امکانات عمل یا ندانستن فنون وتکنیکهای جراحی و یا اقدامات تشخیصی قبلی ، مسموع نمی باشد.همراهان مریض در پرتو عصر آگاهی و به یمن فضای سایبر، با هوشمندی افزوده  و هوشیاری آنلاین بر روند این جراحی بزرگ نظارت می کنند.امان از دست یک قصور یا تقصیر.سهو یا عمد.دانسته یاندانسته...


گمان ما در حمایت از کاندیداتوری شیخ مهدی کروبی(چه خاتمی می آمد یا نمی آمد)پرهیز از پولاریزه کردن جامعه و نسپردن بیمار به دست چنین جراحی بود-جراح کنونی- ! اگرچه استدلال آنانکه دنبال ساخت دوگانه ای با احمدی نژاد بودند ناچاری از تسلیم مریض به دست یک جراح بود به جای آنکه شاهد جان دادن و  کاری نکردن برایش بوده باشند.آینده روشنتر نشان خواهد داد که کدام یک شرایط را درست ارزیابی کرده و شناختشان از جامعهء ایران ومردمش صحیحتر بوده است!


شگفتی سیاست ایران در اینجاست که اگرچه دوگانهء اصلی انتخابات،آقایان میرحسین موسوی –محمود احمدی  نژاد با رأیهایی چندین میلیونی بود اما در 22 بهمن میعادگاه سبزها، میدان صادقیه تهران باحضور شیخ مهدی کروبی اعلام گردید.کاندیدایی با رأی سیصد هزار نفری !  ودر عوض از جناب موسوی حضورمتعین ومشابهی برای  این روز مخابره نشد و او ترجیح داد که درخیابان آزادی و در جمع چندصد هزار نفری  دانش آموزان مدرسهء عشق به تظاهرات بپیوندد.همانگونه که به احتمال قوی بخش معتنابهی از هزار کیلومتر قطاربی انقطاع ماشینها به طرف مشهد، رأی دهنگان به کاندیدای سبز بودند که به عزم پابوسی حضرت رضا دل به دریای جاده سپردند!



| نسخه قابل چاپ | نظرها: (16) |

نظرها:

مهدی م :
سایت آینده فیلتره. و با فیلتر افکن هم نتونستم بازش کنم.
مصاحبه ای با سایت دویچه انجام داده آقای عبدی که چون دیچه هم فیلتره مجبورم لینکش رو از یه سایت دیگه بدم که فیلتر نباشه:
http://news3.iransarfaraz.com/default.aspx?page=News&id=1523
متن شما رو هم همچنان مشغول خواندن هستم

غياثي: مهدی عزیز
ضمن ابراز تأسف عمیق از اتفاقی که برای آینده(وب سایت شخصی آقای مهندس عبدی) افتاده است،از ارسال لینکتان سپاسگزارم . آنرا در قسمت "خواندم و پسندیدم" هم آوردم.


1388 / 11 / 24     12:48:40

Mohammad :
دکتر عزیز با سلام و خسته نباشید

از مطلب خوبتان بهره بردیم.
برخی می گویند این صرفا جنگ چپ و راست نیست گرچه این مقوله را نیز در دل خود دارد. آن را جنگ عقل و جهل می نامند. چرا که در جبهه عقل راست های بسیاری پیوسته اند که صرفا چون عاقل تر بودند از جناح قدرت رانده شده اند.
دو قطبی شدن جامعه چه خطراتی دارد؟ شاید بسیار زیاد. اما شاید بی خاصیت نیز نباشد. دستگاه معظمی با شتاب بسیار بالا مشغول کار است و همچون دو قطب قوی مغناطیسی دو جبعه عقل و جهل را از هم به سرعت جدا می کند. اگر کسی حتی یک سلول عقلی فعال هم داشته باشد اما سرتا به پا هم راست باشد از قطب مقابل رانده می شود. حلا نامش را دستگاه منگول یابی بگذارید یا هر نام دیگر. سوال این جا است، آیا چنین قطب بندی با این خلوص بالا مفید واقع نخواهد شد. ما اگر با هر گروه عظیمی از پیمایش گران می خواستیم چنینی کاری بکنیم شاید دهه ها طول می کشید، اما در عرض چند ماه این روند با شتاب روز افزونی در حال انجام است، این خود نعمت نیست؟

غياثي: جناب محمد
ضمن عرض سلام و سپاس
یکی ازدوستانی که آن روزدرهمان صفهای بنزین چند کیلومتری گیرافتاده بود،می گفت کم نبودند عده ای که فحشهای چارواداری نصیب برخی می کردند و طرحهای دولت را مسخره می نمودند.مستحضرید که این دیگر یک آفت وآسیب است که تولید شده است. شهروندی که دموکراسی می خواهد یا انتقاد دارد باید آن روز از تفریح چشم بپوشد و در تهران بایستد وشعارش را محترمانه در میدان آزادی به زبان بیاورد ، نه درصف پمپ بنزین جاده، آنهم با آن وضعیت.بنده از ابتدای انتخابات عرضم به آقایانی بوده است که برای چنین جامعه ای نسخه می پیچیند.این جامعه-و هر جامعه ای- باید به دولت،به نیروی انتظامی،به قوهء قضائیه،به تلویزیون و غیره اعتماد کند واحترام بگذارد.سلب اعتماد از این نهادها صرف نظر از اینکه مقصر چه کسی است به ضرر قوام جامعه ودر جهت فروپاشی آن است.


1388 / 11 / 24     13:00:59

نیشابور :
آقای مسافر
فکر نمی کنم این آقایان رهبر باشند، آنها برگزیده اند. فقط نخواستند مردم را تنها بگذارند، تا مردم دوباره به ناامیدی و مرگ روی نیاورند، مرگ می تواند افسردگی و اعتیاد باشد مثلا. نخواستند که مردم از آنها هم مأیوس شوند و میدان را کاملا ترک کنند و واگذارند. اما کار آنها هم بسیار مشکل است، سخن بر سر خشونت های نابینا و بینا نیست. نه، سخن بر سر بازی دیگری ست که بر اساس هیچ قاعده ایی نیست. دیگری نمی‌ خواهد بازی کند. بازی نمی کند. دیگری هیچ منطقی نشان نمی دهد و مردم و برگزیدگان با بی منطقی و در واقع با «محال» روبرویند.
فکر می‌کنم آن قصه سفر رفتن تهرانی‌‌ ها، به روانشان بر می گردد. باید از علوم انسانی و غیر انسانی کمک گرفت و شکافت این روح و روان را. همه چیز رابطه ای متقابل است. رهبر و مردم. مردم ایران مردمی عجول هستند و محصول را می خواهند خیلی زود بچینند. در دوم خرداد هم خاتمی را خیلی زود تنها گذاشتند. الان دقیقا نمی‌ دانم کدام راه پیمایی به سوی میدان آزادی بود، اما کسی نرفته بود. و همان ماه های اول بود. مردم ایران تکالیفشان را خیلی محدود و کوتاه می دانند. این نشان می‌ دهد که هنوز دمکراسی را نمی دانند. در انقلاب ۵۷ مردم سرگرمی های زیادی نداشتند، آنقدر به مسافرت نمی‌رفتند، در خواب و خلوت آن روزگار، تضاهرات و راه پیمایی هم چیزی بود و خطر بزرگی نداشت و خیلی وقت‌ ها خوش می‌ گذشت. خوش گذشتن ها هم مفهمومی دیگر داشت. حالا مردم اتومبیل دارند، گاهی ویلایی در شمال دارند، گاهی به زیارت و به سفر می روند. طبقه متوسط همین است، غیر از تظاهرات کردن، «دل خوشی‌» های دیگری هم دارد. هنوز مجال انتخاب دارد. اگر نه مجال انتخابات. در روز ۲۵ خرداد هم حدود سه میلیون به خیابان آمد، البته اگر می گذاشتند، بیشتر و بیشتر می شد. آنها هم می دانستند و نگذاشتند. اما همان سه میلیون تهران هم، گرم آن فضای یک ماهه جشن و سرور و هیجانی بود که ایجاد کرده بودند، آن هم در خیابان. از آن ها دعوت شده بود، اسبابش هم فراهم شده بود و آن ها هم به این دعوت پاسخ مثبت داده بودند و خود را به تمامی در گیر می‌ دیدند.
اما یک چیز را نباید فراموش کرد، نه اینکه نباید دست آوردی در میان باشد، نه اینکه نباید هدف مشخصی را دنبال کرد و این هدف باید حداقل باشد یا به عبارتی به اشتراک گذاشته شده باشد تا اکثریت به دور آن حلقه زند، اما آن چه در ایران تجربه یا حتی زندگی می شود، خود راه است و خود راه است که قرار است خیلی چیزها به مردم یاد بدهد. صحبت شدن است و نه رسیدن. البته در مسیر شدن هم ایستگاه‌ های رسیدن خواهد بود. اگر نه فقط به سیاست بلکه به اجتماع و امر اجتماعی نظر داشته باشیم. شدن مناسب‌ تر است تا رسیدن. طلب دمکراسی، به شدن نزدیک تر است تا به رسیدن. ما به دمکراسی نمی رسیم، ما دمکرات می‌ شویم. زمانی که دمکرات شدیم نهاد های دمکراسی را اندک اندک مستقر می‌ سازیم. درست است که در مرحله‌ ای از توازن قوا مثلا آزادی مطبوعات را خواهانیم، اما اگر مفهوم آزادی بیان را ندانیم یا اصلا طالب آن نباشیم، خیلی زود آن را به باد خواهیم داد. به باد هم رفت. گاهی رسیدن ها هم به باد می رود اگر شدنی نباشد. من فکر می‌کنم که بیانیه های آقای موسوی هم بر این تکیه و تأکید دارد. و شدن گاهی یک کشف و ابداع است و گاهی تمرین و تجربه. گاهی تلخ و گاهی شیرین. انقلاب زود به پیروزی رسید. دوم خرداد هم زود رسید. و زود هم رفت. همه این ها هم رسیدن بود و نه شدن.
جدا از همه این ها، آقا و خانم گوگل هم «حقیقت» را به ما که نه به آن ها نشان دادند. و آن قطار اتوبوس ها چه قشنگ بود. و چه نظمی داشت. و تصاویری که جهان دید و ما در جهان زندگی می‌کنیم با دیوارهایی بسیار سست.
راستی تأویل فبل از آنکه تفسیر و تحلیل باشد، باز گرداندن به سر چشمه و آغاز است. پوسته ای را بر داشتن است. آن هم جزو علوم انسانی‌ ست!

غياثي: نیشابور گرانقدر؛
تنگ غروب به سواد نیشابور رسیدم فلق خونرنگ خورشید مغربی بر کاکل سپید و برف فام بینالود ، طلای احمر پاشیده بود. چراغهای دشت و شهر نیشابور تازه روشن شده بود و سوسو می زد.منظره، آنقدر پر ابهت بود که نیشابور کهن را برایم زنده می کرد که گفته اند شهر بی همتای شرق بود، به غایت !
ضمن سپاس از نکات سخته و نغزتان که موجب بهرهء فراوان گردید باید به عرض برسانم که جنبش سبز بر انگاره ای از انقلابات کلاسیک خیز برداشت.دوگانه ها مربوط به چنین انقلاباتی هستند و من همانگونه که بارها نوشته ام با چنین روشهایی میانه ندارم.هنوز فراموش نمی کنم فرمایش آن عزیزی که می گفت :"ایده آل ما دوگانهء خاتمی- احمدی نژاد است" و نیز آن آقایانی که فرمودند: " یا خاتمی یاهیچکس" و پس از آن به شیخ هجمه آوردند که به نفع موسوی کنار بکشد تا نبرد یک طرفه بشود. انگار که ما باید برای نبرد آخرالزمان آماده می شدیم.طرف مقابل هم همین را می خواست.این د وگانه ایده آل او هم بود.او هم محصول انقلاب است ودرفضای انقلاب ریشه میدواند و رشد می کند.جامعه ای که شما به ظرافت آن را توصیف فرموده اید با انقلاباتی اینچنینی ره به جایی نمی برد.
بازهم از نگاه ونکاتتان ممنون و سپاسگزارم .بهره وحظ وافر بردم.


1388 / 11 / 24     15:15:31

پرویز پدرام :
پیش بینی تان برای راستهائی که فعلاً در آغوش نظام اند بسیار جالب بود.
هرچند که پیامدهای شتابزده و غلاظ و شداد نشان داد که آقایان به چه میزان تحت فشارند و در استرس به سر می برند اما عکسی که از سوی گوگل منتشر شد خیلی زود باد غرور آقایان را ترکاند و آرامش موضعی آنانرا را متزلزل کرد و نشان داد آرام بخشی و خماری برنامه ریزی به قول شما تحسین برانگیز آقایان نیز چون فرستادن ماهواره امید کوتاه مدتی دوام ندارد

غياثي: همانگونه که من امروز از به زندان افتادن بهزاد نبوی و محسن میردامادی و ابراهیم یزدی وسایر عزیزان متأسفم از آنچه که فردا برای رقبایشان هم پیش می آید متأسف خواهم بود. اینها همه سرمایه های مملکتند که دارند تلف می شوند و ما روزبروز داریم فقیرتر می شویم.
سفر اگرچه مشاهدات را واقعی می کند اما مسافر را از دنیای مجازی به دورمی اندازد.وصف عکس گوگل راچندباری از دوستان شنیده ام اما ندیده ام. به مصداق شنیدن کی بود مانند دیدن؟با این وجود مدتی است حیران شده ام که حقیقت چیست ومجاز کدام است!


1388 / 11 / 24     18:11:35

کافمیم :
ممنون از به روز شدن مینا تکست.

بنده کمی به وجود چنین تشابهی شک دارم!
//خالی شدن تهران در این روز را من با مشارکت پایین تهرانی ها در انتخابات دور دوم شورای اسلامی شهروروستا، مشابه می دانم!همان انتخاباتی که به ظهور محمود احمدی نژاد در عرصهء سیاست ایران انجامید.//

در آن انتخابات و انتخابات مجلس هفتم, بسیاری را می دیدم که حرف هایشان به طور کامل بوی نا امیدی از اصلاحات می داد , و فراتر از این . جمله های معروف همه با هم دستشان توی یک کاسه است و سگ زرد برادر شغال ! است و ... را فراوان می شنیدم. و چمله های دیگر مانند هرگز رای نمی دهم! و ... هرچند عده ای در دور دوم انتخابات نهم و کثیری در انتخابات دهم کوتاه آمدند و دوباره خواستند که رای دهند.

---
بعد از انتخابات ها برای طبقه متوسط هیچ جذابیتی نداشت که حتا یک بار نام نماینده گان خود را بخوانند و بدانند که چه کسانی قرار است چهار سال نماینده آنها باشند. اما بعد از 22 بهمن در هر جمع و خلوتی حضور پیدا می کنی حرف حرف 22 بهمن است.
---

بنده علت خالی شدن تهران را مسئله ای دیگر می دانم.

روز قبل از انتخابات به جای رسیدن پیامک ها به مقصد . از سوی[..................] برای مردم پیام می رسید!
22 بهمن روز نابودی فتنه ی فتنه گران است. / روز شناسایی اغتشاشگران است. / به این می گویند [......] که حتا[.....] با مردمش این چنین صمیمانه از نزدیک در ارتباط است./ (فقط نمی دانم چرا ولنتاین را به ما تبریک نگفت!)
همه ی خبر گزاری ها وعده ی بازداشت تا 20 فروردین را می دهند./ و همچنین دعوت می کنند که 22 بهمن بیایید.
وقتی شب قبل از 22 بهمن به خانه می آمدیم در مسیر همیشگی خود دو ایست بازرسی دیدیم. هرچند چون ما بچه ی خوبیم مارا بازرسی نکردند! ولی حضور گرمشان را با سلاح سرد و گرمشان سخت احساس کردیم.
هرچند مسجد محله ی ما گویی بلند گوهایی را اجاره کرده بود که تمام محل در ساعت 9 شب صدای یک نفر را از بلندگوی مسجد شنیدند. اما ساعت ده بنده می توانستم با پنجره های بسته صدای مردم را بشنوم که مانند گذشته تاکید می کردند خدا بزرگ است و!

روز 22 بهمن بنده شاید مثل خیلی های دیگر ممنوع الخروج بودم. هرچند ساعت 12 از خانه بیرون زدیم. که اوضاع را کمی دریابیم.
یکی از دوستان خانم بنده به ایشان تماس گرفته بودند این دختر 22 ساله گریه می کرد و اینچنین ابراز می نمود که هیچکس با او همراه نمی شود و اجازه ی خروج از خانه را هم ندارد. مادر بزرگش از ترس خروج او دم در ورودی به خواب رفته است!
کسی که حتا در روزهای اول خودش باتوم خورده و مجروح شده بود در را به روی همسرش می بندد.
دیگری که نرفته است و صدایی دلمرده دارد وقتی از تو می شنود که عده ای حضور داشتند با فریادی از خوشحالی برای خانواده می گوید که آریاشهر شلوغ شده!

مادرانی که شب 21 بهمن خواب راحتی نداشتند و چند بار بالای سر فرزندانشان آمدند. و به گمانم عده ای دیگر هم بهترین راه را یک سفر چند روزه دیده اند.
---
به گمانم ویدیو ها و چشم هایی که خشونت عریان روز عاشورا را نظاره کرد. هرچند حقیقت هایی برایش معلوم شد ولی ترس در ضمیر ناخودآگاه را نیز به همراه آورده بود.
---
با این حال من معتقدم جمعیت که در روز 22 بهمن حضور پیدا کردند از روز 16 آذر و قدس و 13 آبان بیشتر بوده است . هر چند نتوانستند ابراز وجود کنند .
---
به گمانم اگر [....]از 22 بهمن بخواهد نتیجه گیری کند که دیگر مردم به خانه می روند و حوصله شان سر رفته! سخت در اشتباه است. اگر در مسئله انتخابات چند سال طول کشید که دوباره مردم رای بدهند. در اینجا شاید یک ماه هم کمتر لازم باشد تا مردم دوباره بخواهند حضورشان را نشان دهند.

غياثي: کافمیم عزیز سلام و سپاس از نکات ارزنده تان
بنده عرض نمودم که مقایسه ام تأویلگرایانه بود.تأویل به قول نیشابور عزیز مقدمهء تحلیل است و تا تحلیل چند قدمی فاصله دارد.وانگهی که اشاره نمودم که اختلاف بارز این دو رخداد، انبوه آگاهی و داشتن موضع در دومی نسبت به اولی بود. مهمتر از همه اینکه خاطر تان هست که در 25 خرداد دستکم سه میلیون نفر به خیابان ریختند.حضوری که من از آن به تغییر موازنهء قوا تعبیر نمودم و حضور های بعد از آن همه جنسی متفاوت داشت.
اشتباه برخی سران سبزها مثل مجمع روحانیون مبارز-وشاید تعمدشان- این است که به همین اندازه از حضور قانع هستند و بیشتر از آن را یحتمل به صلاح نمی دانند.حالا صلاح کی و چی ...بماند.بخش عمده ای ازمردم آنهایی بودند که من در جاده دیدم و سه میلیون نفری که با ماشینهای نمرهء تهران خیابانهای مشهد را تبدیل به پارکینگ کرده بودند و هتلهایی که اشباع شده بود و مسافرین رزروی شان را به خاطر قیمتهای دوبله راهی خانه های کرایه ای شخصی کرده بودند و غیره و غیره.
منظور من از حضور در 22 بهمن یک حضور گسترده و تغییر دهندهء توازن قوا بود که مثل سیل همهء بنیانها و ساختارها را بر می کند.اما خوشبختانه یک قطب به هر دلیل ترجیح داد از تقابل مستقیم با قطب دیگر اجتناب کند و این بسیار ارزشمند بود.
من به نبردهای آخرالزمانی اعتقاد ندارم.به اثر گذاری مثبت دوگانه ها شدیدآ شک دارم.با هانتیگتون و فوکویاما آبم به یک جوب نمی رود همانگونه که با جناب مصباح یزدی و امثال ذلک.معتقد به سیاست میانه و معتدل هستم.به طور کلی رفتار جناب هاشمی به مذاقم خوشتر می آید!


1388 / 11 / 27     11:29:42

مهدی م :
به نظر من بیست و دوی بهمن به هیچ وجه پتانسیل تبدیل شدن به یک 25 خرداد دیگر را نداشت.
من خود شخصا امید داشتم که روز قدس دیگری شکل بگیرد. ولی آن هم نشد.
اما در خصوص قیاس با انتخابات دور دوم شوراها. به نظر من صرفا داشتن موضع تفاوت این دو نیست.
به خوبی به یاد دارم در آن دوران خیلی از دوستان که هنوز به جریان اصلاحات علاقمند بودند و به صورت نیم بند ارتباطات تشکیلاتی را حفظ کرده بودند، برای انتخابات فعالیت می کردند ولی هیچ کدامشان نرفتند رای بدهند. یک ته مانده علقه ای در وجدانشان مانده بود آن را صرفا ادا کردند.
آن موقع شکاف مسئولیت- قدرت خیلی فعال بود و مردم حرفشان این بود که شما که نمی توانید یا نمی گذارند هیچ کاری کنید پس چرا ما را مرتب پای صندوق می کشانید. آن روزها خروج از حاکمیت دوای درد بود و ولی امروز چه؟
امروز همه کسانی که خود دعوت کننده بودند در خیابان حاضر شدند. مخاطبان البته با اینکه موضع دارند و بحث می کنند، ولی می گویند، شما که از حضور ما نمی توانید و یا نمی گذارند امتیازی بگرید پس چرا ما را به خیابانها دعوت می کنید.
به نظر من مردم (به معنای گسترده آن و نه جوانان فعال و منتقد سبز) سر بزنگاههایی مانند انتخابات مجلس ششم و انتخابات 22 خرداد و یا تظاهرات 25 خرداد فضا را باز می کنند. ولی اصلاح طلبان یا نمی گذارند و یا نمیتوانند از این موقعیت ها استفاده کنند.
بنابراین نه آن انتخابات مجلس ششم توازن قوا را تغییر داد و نه تظاهرات 25 خرداد.
به نظر من در آن دوره، خروج از حاکمیت می توانست اعتماد مردم را برگرداند که نشد. ولی دراین دوره هیچ تئوری مشخصی ارائه نشده که بخواهیم به اصلاح طلبان انتقاد کنیم که چرا این کار را نمی کنید.
اگر بخواهیم خیلی قیاسمان را ادامه دهیم، بدیل خروج از حاکمیت آن روزگار، در زمان حال، خروج از نظام خواهد بود. ولی آیا کسی چنین توصیه ای داشته است؟
باز هم اگر قیاس را گسترده تر کنیم به آقای عبدی می رسیم که آن روزگار پیشنهاد خروج از حاکمیت را داد و امروز با زبان بی زبانی گویا پیشنهادش را رجوع به حاکمیت قرار داده است.
شخصا فکر می کنم که آقای عبدی، با شناختی که از جامعه ایران دارد امیدوار بوده که 25 خرداد در زمانی رخ دهد که بشود با استفاده از آن توازن قوا را به وجود آورد. و به شدت از 25 خرداد امسال ناراضی است. و بعید نیست معتقد باشد که این زایمان زودرس طفل را تلف کرده و یا خواهد کرد.
اقای عبدی در این مصاحبه آخری پیشنهادش ایفای نقش رهبری توسط بزرگان است. رهبری که امتیاز بدهد و مطالبات را پایین آورد. به نظر من این پیشنهاد را باید بازگشت به نظام نام نهاد. چون وقتی نظام خط قرمز خود را برای تعامل، پس گرفتن ادعای تقلب می داند، ایفای نقش رهبری (که باید مطالبات را پایین آورد و آماده معمله و مذاکره باشد) جنبشی که اتفاقا روی همین خط قرمز بنا یافته، جز معنی بازگشت به نظام ، ایا معنی دیگری خواهد داشت؟
شاید آقای عبدی می خواهد این طفل نارس را که دیگر نمی تواند به رحم مادرش برگردد، به دستگاه انکوباتور برگرداند که حداقل تلف نشود.


غياثي: جناب مهدی م عزیز
ضمن تشکر از نکات دقیق و تیزبینانه ای که ارائه فرمودید، خواهش می کنم به این نکته عنایت بفرمائید که همهء داستان سر یک انتخابات شکل گرفته و قرار نبوده کسی از نظام خارج شود که حالا مجبور است برگردد.اتفاقآ باید از کسانی که انتظارات فراتر از حقیقت یابی از یک انتخابات را از جنبش سبز دارند باید پرسید که ملاکشان برای این فراتر خواهی چیست؟مثلآ چه چیزی وجود دارد که هم آقای رضاپهلوی به عنوان ولیعهد سابق خوشحال شده است، هم آقای مسعود رجوی به عنوان رییس سازمان مجاهدین خلق و نه یک شهروند جمهوری اسلامی(هر دو را عرض می کنم) و هم خیلی های دیگر.
میرحسین موسوی با علم و پذیرش همین قانون اساسی وارد انتخابات شد و به همچنین آقای کروبی . مردمی هم که به آنها رأی دادند در حقیقت همین مسیر را پذیرفتند وگرنه خیلی ها هم که رأی ندادند بخاطر داشتن موضعی متفاوت بود.
بنابراین باید کاندیداها در طی همین مسیر به پیش می رفتند و از رفتن به سمت و سوی حرکات انقلابی و مدلهای رادیکال احتراز می کردند.
من معتقدم باوجود همهء اشتباهات بزرگی که جنبش سبز انجام داده اما نهایتآ فراتر از انتظارش ظاهر شده و موازنهء قوا را عمیقآ تغییر داده نشان به آن نشان که قدرت سیاسی موجود دائم در موضع دفاع قرار دارد.آقای عبدی می گوید جنبش سبز باید توپ را به میدان حریف بیندازد، بنده معتقدم که این توپ در میدان حریف است اما سبزها چون احتمالآ به چیزهایی فراتر از انتخابات فکر می کنند بنابراین مثل کسی رفتار می کنند که اعتماد به نفس لازم را ندارد و با یک اتفاق پیش بینی نشده به هم می ریزد.
البته همانگونه که من در "تردید"نوشته ام نقد من به جریان سبز معطوف به مسائل اساسی تر است که در زمان مناسب به آن خواهم پرداخت.انشاءالله


1388 / 11 / 27     14:00:43

پ ص :
یکی از عوارض دوقطبی شدن غربال گری در جناح راست است که ناگزیر اتفاق می افتد بقول شما اسیاب بنوبت اما ریزش و یا بهتر گفته شود عناصر ترد شده میانه جناح راست چه واکنشی خواهند داشت ؟ چون فضای دوقطبی جبری مطلوب وخود ساخته رادیکالهاست احتمالا سکوت کرده و خانه نشین میشوند و تعدادی هم متمایل به موسوی میشوند جناب غیاثی عزیز بنظرم فاز تازه ای از اتفاقات شروع خواهد شد
درمورد سال روز انقلاب بعقیده من همانی شد که باید میشد پیروز و فاتح ویا شکست خورده ای درکار نیست عده ای با تدبیر ؟! فرصت اعتراض را گرفتند و نماد های سبز بسیاری در جیب ها ماند والبته این تعداد در سبد مقابل شمارش نشدند که کاروان اتوبوسها که قابل استتار نبودند شبهاتی نیز بوجود اوزد که ان هم دور از ذهن نبود

غياثي: روز 22 بهمن ، جمعیتی از سبزها برای حمله آماده شدند و جمعیتی از حکومت هم دفاع کرد و حملهء آنها را دفع نمود.می ماند بهره برداری های بعدی که طبعآ دست کسی جلوتر است که امکانات تبلیغی بهتری دارد.
نتیجه آنکه اشتباه سبزها بازی کردن در دایرهء حریف است.البته این فرع بر آن است که اساسآ این نزاعهای خیابانی به جایی می رسد یا نمی رسد.


1388 / 11 / 27     15:35:33

سروش ترابی :
اصفهانی ها چه بگویند که مشهد برایشان کمی دورتر است؟!

1388 / 11 / 27     21:30:41

پ ص :
بزرگترین خصیصه خلقت تکثر است شاید مهمترین رازی که میتواند حلال مشکلات و معضلات بشر باشد رازی که در خلقت این جهان نهفته و انسان میبایست بکشف و درک ان نائل امده و درسهای بسیار از ان بیاموزد.اما فهم این امر بتنهایی و بدون درک وشناخت خصیصه مهم دیگر یعنی یک پارچگی جهان چندان بکار ابوالبشر نیاید اما انچه که مانع این فهم میشود خود محوری و غروری است که انسان بدان مبتلا است انسان بدلیل برخورداری از عقل و ذهنی خلاق و تحلیل گر خود را بحق اشرف مخلوقات میداند اما در این برداشت بیش از حد پیش میرود تا جائیکه هر انچه را که برای بقا نیاز داشته واستفاده میکند رامخلوقی می پندارد که فقط برای حفظ وبقای او خلق شده اند .از زیبائی ها بواسطه قدرت تشخیص ذهنی که دارد لذت میبرد وبا انکه انرا قدرت خالق می نامد اما بیشتر وجود انها را بمنظور لذت بخشی بخود پنداشته تا محوریت خود را توجیه کند.
انسان بلحاظ قوه ادراک و کنجکاوی ذاتی به کشف رازها و قوانین طبیعت نائل امده وانها را در اسان تر کردن زندگی مورد بهره برداری قرار میدهد اما همین شعور و ذهن قدرتمند قادر نیست وحدت ویک پارچگی جهان متکثر را بیاموزد و بارامش برسد
یکی از مهمترین اموزه های انسان از طبیعت قدرت است او اموخته است که انسان ها را میتوان در برابر قدرت و زور مطیع ساخت هوش وذکاوت باو نشان داده که انسانها اگر چه از خشونت رنج میبرند اما از سویی سرمست ان هم هستند .
از زمانی که زندگی اجتماعی شروع شد قدرت مند ترین فرد گروه ریاست را بر عهده گرفت اگرچه بواسطه این مقام پناه گاه دیگران شد اما از سویی اطاعت انها هم لذت وافری باو میداد و هم استفاده بلامانع از امکانات جمعی هم دلبستگی بقدرت را افزون ساخت. این امر دیگران را بتکاپوی تصاحب موقعیت قدرت مداران انداخت و جدالی دائمی اغاز شد از دل این چالش ها اسطوره ها متولد شدند هر قومی بستایش پهلوانی و قهرمانی جنگ سالار که در جنگ و ستیزی پیروزی و البته غنائمی نصیب انها نموده وا داشت و در رودخانه تاریخ غسل تعمید شان داد.
سیر تحول تمدنها ،بعضی از جوامع را که در هول وهراس دائمی کشمکش ها ی قدرت اسایش را باخته بودند متوجه یک پارچگی و وحدت نمود . پیامد این تحولات ظهور ملتهایی یک پارچه از وحدت اقوام بود اما با این وجود هنوز چالش قدرت ازار دهنده و حل نشده باقی بود از اینرو ملت چاره رادر باز تعریف قواعد بازی قدرت طلبی دید. از انجائیکه هدف قدرت طلبی سیطره بر ملت بود لذایک طرف این چالش ملت هاشدند که بواسطه وجود عوامل متعدد پیروز میدان شده و حق خویش در اعمال قدرت و اداره جامعه رابه منتخبین خود تفویض نمودند و قدرت را در باستخدام خود اوردند این امرظهور دولت ملتهای قدرتمند رادر صحنه بین المللی در پی داشت
اما هنوز برخی از جوامع اندر خم یک کوچه مانده اند و همچنان بر یک طبل میکوبند زیرا هنوز عوامل وحدت را نیافته و نتوانسته اند ملتی تشکیل دهند که در عین تکثر در قومیت ، اندیشه وباورها مطالبات و خواسته های مشترک را عاملی برای یک پارچگی قرارداده وقدرت ملی ومنافع ملی را تجربه کنند . از اینرو قدرت از دست انها خارج وبین کسانی دست بدست میشود که گاه درمقام هدایت و گاه در مقام خدمت دغدغه مردمی را دارند که صاحبان اصلی قدرتندو به بهانه نادانی توده ها چوب قدرت بر پیکرش میزنند تا راه از چاه تشخیص دهند و انی شوند وراهی بپیمایند که قدرت مداران در رسالت خویش نوشته و جار میزنند


غياثي: از نوشتهء ارزنده تان سپاسگزارم.
نکاتی در مورد مقایسهء رفتارهای قدرت -محور در انسان و حیوان به ذهن می رسد که ذکر آن خالی از لطف نیست.به عنوان مثال بدفهمی که نسبت به قانون جنگل وجود دارد ! به نظر بنده، قانون جنگل به مراتب از برخی قوانین بشری عادلانه تر وضع شده است.حرص و آز در انسان قدرت - مدار او را تبدیل به تولید کنندهء بمبی می کند که دویست هزار نفر را در چند دقیقه می کشد اما سلطان جنگل خیلی که هنر کند در روز یک گوزن را از پای در می آورد.
در جنگل اصل بر تنازع برای بقاست اما در بشر گویا ، اصل برای ابدی شدن است.به همین خاطر است که برای هرکاری هر قیمتی قابل پرداخت است...


1388 / 11 / 27     23:06:27

مهدی م :
آقای غیاثی
با تشکر از جواب پر محبتتان.
من البته منظورم بازگشت به نظام نبود. بازگشت به حاکمیت بود. چون به هر حال همه ما اعتقاد داریم که اصلاح طلبان و موسوی و کروبی داخل همین نظام بازی کرده اند و به هر حال مطالباتشان مبتنی بر قانون اساسی است. این حاکمیت است که آنها را به خروج از نظام متهم می کند. حاکمیت اتهام تقلب را خط قرمز خود قرار داده و مطرح کردن آن و پافشاری بر آن را خروج از نظام قلمداد کرده است.
من هم نظر شما را در خصوص این که توپ در زمین حاکمیت است قبول دارم. ولی نمیتوانم بپذیرم توازن قوا واقعا تغییر کرده باشد. آنچه که شما از آن به عنوان انفعال حاکمیت نام برده اید نشان دهنده توپی است که در زمین حریف است. اگر وارد دروازه شود آنگاه می توان گفت که توازن قوا به جود آمده است. توازن قوا به این معنی که واقعا اصلاح طلبان بتوانند در برابر هزینه هایی که می کنند منافعی نصیب خود و مردم کنند.
یک دو قطبی نهضت و نظام را قبلا در خصوص انقلاب مطرح می کردند. به نظر من تا وقتی که صرفا توپ در زمین حریف است ما همچنان در مرحله نهضت هستیم و هر گاه توانستیم یک گل بزنیم آنگاه وارد مرحله نظام می شویم که به گمانم می توان نام آن را توازن قوا نهاد.
آن پیشنهاد شما در خصوص مذاکره حاکمیت و منتقدین هر وقت محقق شود توازن اتفاق افتاده است.
باز هم ناچارم به عباس عبدی ارجاع دهم. اگر یادتان باشد همیشه از چند رانت حکومت نام می برد. یکی وضعیت برتر ایران در منطقه و از بین رفتن دشمنان بالفعلش و ایجاد امکان ایذایی برای دیگران، دیگری قیمت نفت و سومی هم بی عرضگی اصلاح طلبان. در همین 8 ماه بعد از انتخابات اقای عبدی در نوشته ای گفت که دو رانت وضعیت خارجی و قمیت نفت هنوز در اختیار حکومت است ولی رانت سومش برای همیشه از بین رفته است.
اینکه فکر می کنم عبدی احتمالا باید معتقد باشد که 25 خرداد زودتر از موقع اتفاق افتاده شاید از همین تحلیل ناشی می شود. البته به نظر می رسد این دو رانتی که همچنان در دست حاکمیت است به شدت دارد ضعیف می شود و این می تواند برای منتقدین فرصت باشد. ولی باید دقت کرد که اگر تا آن موقع این طفل نارس تلف شود، لاجرم باید کمی هم به دیده تهدید به شرایط فعلی نگاه کرد.
حاکمیت در حال حاضر جز با توبه منتقدین حاضر نیست با آنها مذاکره کند و آنها را در داخل نظام بپذیرد. منتقدین هم با توبه از اتهام تقلب، رسما توپ را وارد دروازه خود خواهند کرد. بنابراین راهکار میانی چیست؟ چگونه می توان به حاکمیت بازگشت؟
به نظر من آن استراتژی سازمان مجاهدین انقلاب در سالهای 78 و 79 به نام آرامش فعال الان خیلی لازم است:
1- تا دو سا سه سال دیگر ظرفیت تولید نفت عراق، تولید ایران را پوشش خواهد داد و بعد از آن هم تا 5 و 8 سال دیگر به 12 میلیون بشکه در روز خواهد رسید.
2- مصرف داخلی ایران به هر حال تا سه یا چها رسال دیگر ، پتانسیل صادرات ایران را به شدت کاهش خواهد داد. تحریم های جدی موجود و چشم اندازی که برای گسترش آن وجود دارد بر شدت این امر خواهدافزود. مخصوصا که تهدید تحریم بنزین ایران اگر هم اجرا نشود زمینه را برای خودکفایی ایران در تولید بنزین مهیا می کند. ولی درعوض صادرات نفت ایران و از دست دادن تدریجی بازارها را به دنبال خواهد داشت.
3- تناسب قوای منطقه به شدت در حال تغییر است. آمریکا در عراق و افغانستان پارادایم های خود را تغییر داده است. تا کنون در عراق با حضور نظامی جلو می رفت و در افغانستان با گسترش دموکراسی. که در هر دو موفق نبود. این دو وضعیت در حال حاضر جای خود را عوض کرده اند و در عراق حضور نظامی آمریکا کم شده در عوض تلاش می کند تا سنی ها و بعثی ها هم وارد قدرت شود و در افغانستان رسما وارد جنگ شده است.
4- به نظرمی رسد رشد اقتصادی شدید چین موجب گردش استراتژیک روسیه به سمت غرب شده است. برای اولین بار یک کشور ناتو (فرانسه) به روسیه کشتی جنگی فروخته است و روسیه در حال حاضر با آمریکا و فرانسه بیانیه مشترک در خصوص مسئله هسته ای ایران صادر می کند. طبق پیش بینی های معتبر(موسسات حسابرسی بین المللی) چین در 2040 اقتصاد آمریکا را پشت سر خواهد گذاشت و هند بعد از آمریکا جایگاه سوم را به خوداختصاص خواهد داد. بنابراین غرب و روسیه در توافقی نانوشته آماده رویارویی با این وضعیت چین می شوند و از هم اکنون برای حفظ تناسب قوا در جهان، پیوندهای استراتژیک خود را استارت زده اند.

به نظرم این موارد فوق شرایط را کاملا متفاوت از 5 و 6 سال گذشته کرده است و از این رو جلوگیری از تلف شدن طفل نارس جنبش سبز، از اوجب واجبات است. البته برای کسانی که همچنان به استقلال و تمامیت کشور و همچنین به حرکت های مسالمت آمیز اعتقاد دارند.


غياثي: یکی از بهترین تحلیلهایی که من در هشت ماه اخیر خوانده ام مصاحبهء یک جامعه شناس به نام آقای دکتر تقی آزاد ارمکی با خبرآنلاین بوده است.به گمانم این مصاحبه را در "خواندم و پسندیدم"لینک داده ام.او می گوید بگذارید جامعه آرام شود آن وقت مشخص خواهد شد که دریافتی که این جامعه به آن نائل گردیده برگشت ناپذیر است.
جناب مهدی
بازی به نظر من تمام شده است! این را من به همهء دوستانم از نزدیک عرض کرده ام.آن کسی که شما طفل می خوانید یک جوان برومند و پر انرژی است.شما تعین را در مذاکرهء رسمی حاکمیت با سبزها می دانید، بنده عرض می کنم فقط 8 ماهست از این قصه گذشته چرا اینهمه عجله دارید؟من همهء دغدغه ام حفظ بنیانها و ساختارهای این نظام است.ترس من از عراق شدن و افغانستان شدن ایران است.به هرحال ما هزینه های یک انقلاب را پرداخته ایم(انقلاب 57) باید تلاش کنیم تا از دستاوردهای آن بهره برداری کنیم و به طریق اولی، پاسداری و حفاظت کنیم.من در پشت برخی از این قضایا به دخالت پیچیدهء دشمن بیرونی به شدت مشکوکم.(می خواهید مرا اسیر توهم توطئه بدانید یا ندانید، مهم نیست)
دلم نمی خواهد در زمانه ای که بلا از زمین و آسمان بر سر این ملت و این مملکت و به خصوص سبزها می بارد عزیزانی را نقد کنم اما در کشور محروم و ستمکشیدهءهمسایهء شرقی ما انتخاباتی رخ داد . عبدالله عبدالله با کراوات سبز در جلوی تلویزیون ظاهر شد و نتیجه را پذیرفت و گفت ملت افغان بیش از حد در جنگهای پیاپی آسیب دیده و دیگر تاب و طاقت هزینه های بیشتری را ندارد.در ان مصاحبه گویا تعریضی هم به ما داشت.
من پرسشم از جنابعالی این است که اگر فقط و فقط چند ماه قبل از انتخابات بنده به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری با مقام عالی کشور معانقه می کنم و با امید و اطمینان وارد گود رقابت می شوم اما پس از چند هفته با او دشمن خونی می شوم! یک جای کار عیب دارد! نه؟


1388 / 11 / 28     09:58:09

نیشابور :
آقای غیاثی
می‌دانید چرا عبدالله با کراوات سبز آمد و آن گفت؟ برای اینکه تفلب پذیرفته شد. ایشان پافشاری کردند و تفلب ثابت شد. البته اگر «بیگانگان» نبودند، آن هم و آن جا هم ثابت نمی‌ شد. تصورش را بکنید، فقط آنی، که آقای موسوی بدون کراوات سبز البته می آمدند و نتیجه را می پذیرفتند. نتیجه چه چیز را؟ چرا افغانستان را با ایران مقایسه می‌کنید؟ در افغانستان این حکومت یا به عبارتی دولت است که ضعیف است و اپوزیسیون است چه بر حق و چه ناحق- که قدرت دارد. طالبان هم با دولت می جنگد و هم با بیگانگان. می خواهم بگویم که همه در آن مملکت به اندازه ای قابل مقایسه سهم و نقش دارند. قدرت دارند، اسلحه دارند و امکانات دارند. و هر کدام سرشان از یک جایی در می آید. اگر اجنبی آنجاست، طالبان هم از پاکستان آبیاری می شوند. شما آن هرج و مرج و جنگ را با ایران مقایسه می‌کنید که سی سال است حکومتی دارد و دولتی و نهاد هایی؟ و انتخاباتی کرده است و چهل میلیون در آن شرکت کرده اند. و هر از گاهی به رأی دادن دعوت می شوند. چند رأی گیری در این سی سال برگذار شده است؟
کدام توطئه خارجی؟ توطئه داخلی ست و خیلی هم عیان. چه کسی همه نهاد های این نظام را تضعیف کرد؟ کسی که می خواهد از نظام بیرون برود، شناخته شده است. کسی که برایش هیچ کدام از ارزش‌ های انقلاب ملاک و مرجع نیست و خود هیچ مرجعی ندارد. کسی که از [...........] در می گذرد و در برابرش می ایستد. کسی که خود را مستقیما دستور گرفته از بالاترین [.................] می داند، بدون واسطه، مقامی که [.............] نظارت نمی کند و خود [............] را خنثی می کند و در هاله ای پیچیده است.. کسی که می خواهد [...........]را حذف کند. و درست به این دلیل است که دل بعضی و همان توده مقدس را خنک می کند. چرا که در مقابل این سی سال می ایستد.
کافی ست به مناظره ها دوباره باز گردیم، تاریخ مصرفشان اصلا تمام نشده است.
و اتفاقا آن که می خواست و می خواهد آشتی دهد، آن که می خواست و می خواهد پدران و پسران را با هم آشتی دهد، پدرانی که از کرده خود رنج می بردند و پسرانی که پدران را شماتت می کردند که : این چه کاری بود که در سی سال پیش انجام دادید، موسوی بود که دوباره آنها را به «صحنه» کشاند، با انقلاب آشناشان کرد، با اسلام هم حتی. بخوانید نوشته های کوتاه جوانان و خیلی جوانان را در صفحات مجازی و تأویل را یعنی رجوع به انقلاب را ببینید. چه چیزی مثلا نام بهشتی را دوباره زنده کرد؟ آیا جوانان او را می شناختند؟ می دانستند که جوانی از او مانده است که می تواند همراهشان باشد؟ آنها حتی امروز پسران مطهری را می شناسند. علی را و محمد را. صحبتهایشان را می خوانند و گوش می دهند. همه این ها دوباره خوانی انقلابی بود که پشت یادها گم شده بود. و مردمی که دنبال پول می دویدند. بهشتی و مطهری و نه فقط آن ها خوب یا بد نماد یا مراجع انقلابند و ناشناخته مانده اند.
این جنبش یک بیداری ست و رجوع و بازگشت به خویش، ادامه همان انفلاب است. می تواند صد البته بیراهه هم برود. جامعه ما سیاسی نیست، یعنی خیلی بیشتر سیاست زده است. اما آنکه مسلما به بیراهه می برد، از درون است و آنکه تنها زبان زور می شناسد و خوب هم می داند که تنها از این طریق می تواند به بیراهه بکشاند. که بازی نکند. تحقیر کند، تحریک کند. [..........] سعیدی که بر سعید دیگری شلیک کرده است، اگر تحریک و تحقیر نیست چیست؟ اگر فرسودن حس عدالت خواهی نیست چیست؟ اگر ظلم را گذاشته و هر روز بخواهیم تکلیف کفر را مشخص کنیم، همه را بر باد خواهیم داد.آنوقت در مقابل خطر، خطر واقعی، نه خیالی چه کسی از آنچه که باید دفاع خواهد کرد؟ نیازی به توطئه خارجی نیست.

1388 / 11 / 28     14:49:53

علیرضا :
جناب محمد حسین، با سلام
1.نظرات اخیرتان در باب نادرست بودن حضور خیابانی سبزها باعث تعجب است. شنیدن این تحلیل از زبان کسی که حضور پرتعداد سبزها در روز قدس کامش را شیرین کرده بود عجیب است.
2. من بعید میدانم که حضور کم تعداد سبزها در راهپیمائی 22 بهمن ناشی از پرهیز آنها از ایجاد تقابل باشد، بلکه آنرا بیشتر ناشی از اقدامات [.......]در ایجاد فضای [......]و [.....] از طریق [....] 2 تن از زندانیان و ارسال پیامک های [......] از سوی [.......] می دانم.
3. وقتی [........] حضور سبزها در راهپیمائی رسمی را تحمل نمی کند و به سران آنها هم مجوز راهپیمائی مستقل نمی دهد، چه راهی برای ابراز وجود باقی میماند؟ آیا اگر در مراسمات رسمی، اعلام حضور نکنند، حکومت وجود آنها را از اساس منکر نخواهد شد؟
4. نوشته اید:"این که اگر فقط و فقط چند ماه قبل از انتخابات بنده به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری با مقام عالی کشور معانقه می کنم و با امید و اطمینان وارد گود رقابت می شوم اما پس از چند هفته با او دشمن خونی می شوم! یک جای کار عیب دارد!" جناب غیاثی، در مورد آقای موسوی شک ندارم که اگر پای حق مردم نبود همان اول از پیگیری حق خود انصراف می داد. ایشان پس از انتخابات در جمع اساتید جامعه شناس گفته بود:" اگر می دانستم [...................................................................] فکر دیگری می کردم." بنابراین باید مشکل را در جایی غیر از کاندیداهای معترض جستجو کرد. در [..........................................................]!

1388 / 11 / 28     16:02:54

مهدی م :
با سلام دوباره
در پاسخ به آن سوالی که در انتهای متن پرسیده اید البته خود مهندس موسوی قبلا در دیداری با (به گمانم) انجمن اسلامی مدرسین، پاسخ گفته بود که. « اگر از اول می دانستیم [........] یک فکر دیگری می کردیم» بله مسلم است که یک جای کار ایراد دارد.
شما کنایه ای داشتید به شخصیت.(امیدوارم که اشتباه نکرده باشم چون بقیه این متن از همین فرض نشات می گیرد) اتفاقا ملت ما هم همینطوری قضاوت می کنند. هر دو سوی طیف. دقیقا شنبه بعد از انتخابات، که موسوی زیر بار نتایج انتخابات نرفت از همه می توانستم این جمله را بشنوم که «دمش گرم، اگر خاتمی بود تا حالا کلی هم تبریک و نامه فدایت شوم فرستاده بود» و همین برآوردها از شخصیت موسوی بود که مردم را به خیابان کشاند. والا اگر باز هم مانند 4 سال قبلش به خدا پناه می بردند و کار را به قیامت وا می نهادند، ایا مردم این انگیزه را داشتند که از رای خود دفاع کنند؟
هواداران آن طرف هم اتفاقا روی فاکتور شخصیت خیلی محکم ایستاده اند. و بعد از هر سخنرانی، به تمجید استواری و قاطعیت و باج ندادن می بالند.
ولی یک نکته در خصوص شخصیت کسی مثل موسوی. وقتی مطهری طرح خود را برای حل بحران منتشر کرد، یکی دو روز طول کشید تا عباس عبدی پیشنهاداتی در خصوص طرح او ارائه کرد و بعضی بندها را اصلاح کرد. (البته قرار بود ذیل آن مقاله کامنت ها را منتشر کند که گویا عطایش را به لقایش بخشید) باز هم یکی دو روز طول کشید تا موسوی بیانیه هفدهم را منتشر کرد. وقتی من بیانیه را خواندم دیدم موارد پیشنهادی مو به مو همان مقاله عباس عبدی است. فقط یک نکته را اضافه کرده بود که بدون مذاکره این موراد قابل اجراست که اتفاقا هفته بعد عباس عبدی در مصاحبه ای با حمایت از بیانیه موسوی از همین بندش انتقاد کرده بود که تو اگر سیاستمداری نباید از مذاکره فرار کنی چرا چنین نوشته ای**؟
از بحث شخصیت که بگذریم آنچه که از ابتدای این کامنتها برای من همچنان مبهم باقی ماند، نوع رفتار و موضعی است که باید در جنبش سبز اتخاذ کنم. به نظرم برخورد حاکمیت با اتهام تقلب به گونه ای بوده که هیچ زمینه ای برای تعامل باقی نگذاشته است و من در توصیه اقای عبدی به موسوی و کروبی چیزی نمی بینم جز اینکه مانند جریان حکمیت حضرت علی در خصوص طفلی که دو نفر ادعای مادری او را داشتند، بزرگان اصلاحات، نقش مادر را بر عهده گیرند و برای نجات جان فرزندشان از ادعای مادری بگذرند. البته گذشتن از این ادعا گذشتن از تمام هویتی که دارند می باشد و ممکن است از طرف آن دایه به محاکمه کشیده شوند که آرامش روانی او را به هم زده اند و بچه او را سرگردان کرده اند. اشاره شما به کروات سبز عبدالله هم به نظرم چیزی جز این نیست. ولی برای چون منی، سخت است که به احتمال چنین سناریویی و اتفاقات بعد از آن فکر کنم. و لابد برای خیلی از اعضای جامعه مان هم همینطور است.
**نکته جالب: همان موقع عباس عبدی اضافه کرده بود که توپ در زمین حاکمیت است. ولی می بینید که بعد از نزدیک چهل روز دوباره منتقد اقایان شده و توصیه می کند که توپ را به زمین آنها بفرستند.
--------------------------------------------------------


غياثي: پس آن جامعهء اخلاقی هگلی تکلیفش چه می شود؟آیا خاطرتان هست که سعید حجاریان گفته بود چرا باید مهندس موسوی بیاید؟او می خواست مهندس موسوی جامعهء اخلاقی را برپا کند و علوی تبار هم می گفت موسوی می تواند طبقهء متوسط و فرودست را با هم متحد کند پس چرا نشد؟

1388 / 11 / 28     18:52:44

کافمیم :
یادمان نرود... حواسمان باشد ...

به گمانم پیش از انتخابات دهم ریاست جمهوری, هیچ گروه و هیچ فردی به دنبال میلاد یک جنبش اجتماعی نبود.
همان جنبشی که هشت ماهگی را گذرانده است و هنوز هم در خبرها و تحلیل ها و گزارش ها و هرجا , آشکار و نهان تمامی نگاه ها را به خود جلب کرده. جنبش سبز. که خودمان نمی دانیم دانه اش را کدام باد در دلمان کاشته.
بسیار واضح است که آنچه در این هشت ماه رخ داده , توان و پتانسیل این جنبش قابل مقایسه با پیروزی هیچکدام از کاندیداهای دیگر نمی باشد. به نظر بنده تاثیر گذاری هشت ماهه این جنبش اجتماعی بر پیکره جامعه بسیار عمیق تر از حضور هشت ساله آقای موسوی یا کروبی یا ... بر صندلی ریاست جمهوری است.
حال به خودم می گویم یادم نرود که وقتی به انتخابات و پیروزی فکر می کردم به امید چه سطح از تغییرات در جامعه بوده ام. حتا هشت سال حضور کاندیدای مطلوب در کرسی ریاست جمهوری آیا چنین تابو شکنی های در سطح جامعه ایجاد می نمود. من که به امید تغییرات کوچک و آرام به روزنه ی انتخابات ریاست جمهوری دل بسته بودم. حال چرا اینچنین عجول و مضطرب هستم.
چرا؟
جنبش سبز سخت نیازمند درک موقعیت کنونی خود است.
اینکه آیا هنوز گیاهی نو شکفته است یا اینکه نهال درختی شکننده یا که نه درختی تنومند گشته؟
فقط می دانم حتا اگر درختی تنومند باشد بازهم نمی شود در هر فصلی از آن انتظار میوه های آبدار داشت.
ولی شاید بتوان زیر سایه ی درخت کمی آرام گرفت.
به خودم می گویم شاید هنوز فصل بهار و شکوفه نیست.

--
در این هشت ماه کم می شود مقاله و نوشتاری پیدا کرد که پیرامون تاثیرات (مثبت) جنبش سبز باشد. به نظرم می توان لیستی از تاثیرات مثبت را یافت, اتفاقاتی که هیچگاه حاکمیت آن را پیش بینی نمی کرد. شاید سوت داور به نشانه ی پایان بازی به صدا در نیامده باشد. اما به گمانم جنبش سبز در این بازی از حریفش پیشی گرفته و باید مراقب باشد تا خود را زیاد خسته نکند چون بازی نود دقیقه است و وقت اضافه هم دارد.
---
کاش کمی پیرامون اتفاقات و تابوهایی که جنبش سبز شکست بنویسید... حواسمان باشد دقیقه چند بازی است.
با سپاس

غياثي: خدا راشکر که بالاخره در این مملکت چیزهایی برای توی جوان پیدا می شود که به آن امید ببندی اگرچه چیزهای زیادی وجود دارد -همیشه وجود داشته- اما خیلی ها نمی خواهند توی جوان را امیدوار و شاداب ببینند.

1388 / 11 / 28     21:43:06

رضا رادمنش :
جناب غیاثی مقاله کم نظیری بود و پاراگراف آخر چه اشاره بدیع و دلچسبی داشت.....نمی دانم چقدر حرف مرا قبول دارید اما اگر دوگانه موسوی احمدی نژاد اتفاق نمی افتاد کروبی با یک رای شش میلیونی خیلی دستاوردهای بزرگی می توانست داشته باشد اما دریغ که موج های رنگین همه چیز را بر هم زدند......لذت خواندن من در قلم زیبای شما......

غياثي: از اظهار لطفتان که همواره شامل بنده بوده سپاسگزارم.

1388 / 11 / 29     23:24:29

مهدی م :
حجاریان را که یادم نیست . ولی ملکیان را یادم هست که تحت چنین عنوانی از موسوی دفاع کرد.
در خصوص علوی تبار هم قضاوت نمی کنم. ولی به نظر می رسد که خود موسوی حداقل چنین تحلیل داشته و یا دارد. ایشان در آخرین مصاحبه افق موفقیت جریان منتقد را در همین اتحاد می بیند.
سعید شریعتی مقاله ای نوشته بود که حضور موسوی می تواند جناح اصلاح طلب و محافظه کار را با هم در برابر اقتدارگرایان متحد کند. همان موقع من به یکی از دوستانم گفتم که ریشه این تحلیل در افکار سعید حجاریان است. ولی در خصوص اتحاد طبقات جامعه، من برآوردی خاصی ندارم. ممکن است این اتفاق در جریان انتخابات اتفاقا افتاده باشد، ولی جریان اعتراضی بعد از انتخابات صرفا مورد استقبال طبقه متوسط قرار گرفته باشد.
حداقل تجربه شخصی من نشان می دهد که حتی در شهر های خیلی کوچک و به اصطلاح محروم که پایگاه رای احمدی نژاد بوده (منظورم روستاها نیست چون مکانیزم رای گیری در روستا کلا با شهر ها متفاوت است) نمی توان احمدی نژاد را کاندیدای برتر دانست.
ولی سوال شما ریشه اش بر می گردد به همان بحث اجتناب از دو قطبی سازی آقای عبدی.
با این استدلال که طبقه فردوست همپای طبقه متوسط در جریان اعتراضی بعد از انتخابات حضور نیافته است، می توان به این نقصان اعتراف کرد. ولی در بازه زمان برگزاری انتخابات برآورد خاصی ندارم. مخصوصا که بحث تقلب در انتخابات همچنان بدون جواب باقی مانده است.
--------------------------------------------
مطلب زیر هم جالب است:
راه «اکبر گنجی» از «عباس عبدی » می گذرد. راهبردها و چشم انداز جنبش سبز کدامند؟


غياثي: الان درسفر هستم و خط اینتنرنتی که از آن استفاده می کنم لینکتان را باز نکرد.به محض دیدن آن دربارهء گذاشتن یا نگذاشتنش تصمیم می گیرم.دغدغهءمن در این موارد حفظ احترام اشخاص حقیقی است.

1388 / 11 / 30     09:14:15



نام :
پست الكترونيك :
آدرس سايت :
نمايش نام و سايت شما در نظر ثبت شده
متن :
    لطفا کد را جهت تایید وارد نمایید : 


 
 
 
  کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به مینا تکست میباشد.
استفاده از مطالب با ذکر منبع آن بلامانع است.
بهترین حالت نمایش محتويات: 1280در800
نسخه ورژن 1.32