تردید ! 1388 / 9 / 20

 میناتکست را وقتی شروع کردم که بیش از دوسال در سایت آینده(وب سایت آقای مهندس عباس عبدی) نوشته بودم و این تجربه سبب شده بود که چندان نا آشنا با کار در فضای سایبر و ذائقهء مخاطبان آن نباشم .اگرچه همانگونه که سابقآ هم نوشته ام، فکر نمی کردم که در میان انبوه سایتها و نوشتجاتی که در این فضا منتشر می شود توجهی هم به این سایت تازه وارد شود که قرار بود(وهست) فقط تحلیلی باشد . اما در شش ماه گذشته قریب 25 هزار بار بر روی یادداشتهای آن کلیلک  شده و لابد خوانندگان محترم وقت ارزشمندشان را صرف خواندن آنها کرده اند!

چند وقت پیش مقدمهء فریدرش انگلس را بر خطابه های کارل مارکس در شورای عمومی انترناسیونال که با نام "جنگ داخلی در فرانسه 1871" منتشر شده، می خواندم .این مقدمه در 1891 نوشته شده است . نکتهء جالب توجه ، نظراتی است که انگلس دربارهء دو حزب دموکرات و جمهوری خواه در آمریکا دارد. شگفت آنکه نظرات انگلس با نظرات پیروانش در یک قرن بعد و همین روزگاری که الآن ما زندگی می کنیم هیچ تفاوتی ندارد.از نظر من این یک ارزش انکار ناپذیر برای یک تحلیلگر سیاست است که نظراتش تا این حد حساب شده ارائه می شود.

این نکته را عرض نمودم تا با تأسف تمام ، یادآور شوم که شاگردان اسلامی ِ مارکس و انگلس (چپهای اسلامی) متأسفانه در تحلیلهای خود دقت لازم را مبذول نکرده اند - و هنوز هم نمی کنند - چنانکه در هشت سال اخیر حتی یک پیروزی سیاسی را نتوانستند به اسم خود ثبت نمایند.اگرچه الزامآ پیروزی سیاسی، تنها نشانهء درستی یا نادرستی یک تحلیل نیست اما سقوط از کاخ ریاست جمهوری و پارلمان کشور تا درون زندان اوین هم نمی تواند نشانه ای از اوج هوشمندی سیاستمداران چپ اسلامی باشد.

برای اینکه من بتوانم به نوشتن تحلیل های خود دربارهء انتخابات اخیر ادامه دهم ، نیازمند یک باز خوانی از کل رویدادهای منتهی به این انتخابات هستم – اگرچه چنین الزامی مطلق نیست-وباید از زمانی کار را شروع کنم که گمان نمی کردم میرحسین موسوی پا به عرصهء انتخابات بگذارد و نیز خاتمی در عرصه بماند(صرف نظر از حضور یا عدم حضور موسوی) بنابراین یکبار با فرض نیامدن او به صحنه، شرایط را تحلیل کنیم و آنرا با وضعیت کنونی مقایسه نمائیم تا ببینیم که حضور ایشان در مجموع چه فواید یا احیانآ مضاری داشته است.چنین تحلیلی تا همان حد که می تواند انتزاعی باشد، غیر علمی هم به نظر می رسد و تا حد زیادی برپایهء حدس و گمانهایی مبهم خواهد بود چرا که در عالم واقع و در مناسبات سیاسی "عمل فرزند عمل است".اما دستکم یکبار پرداختن به چنین فرضی برای من ضروری می نماید.

وانگهی که پرداختن به نقدی بدون رودربایستی با شرایط سیاسی پس از انتخابات و به زندان افتادن سیاستمداران فوق الاشاره ، چندان پسندیده واحیانآ جوانمردانه نیست.چرا که از منهج دستگاه تحلیلی من در سیاست باید فرض را بر این گرفت که رقیب به "آئین شهریار" ماکیاوللی سوگند خورده و وفادار است و آنچه یک سیاستمدار کسب می کند محصول دانایی و توانایی و هوش و دقت و کفایت خودش است و نیازی ندارد که از چرخ غدار و روزگار مکار بنالد و آه و شیونش را به گوش فلک برساند و یا در حالی که زیر اخیه قرار گرفته و بر قناره آویزان است برای رقیب مواعظ اخلاقی و اصول انسانی را بخواند و تذکار دهد و توصیه نماید! چنین روشی جز تکدی در سیاست و به بن بست رسیدن و عجز و لابه کردن معنایی و فایده ای ندارد.

اینها را نوشتم تا خوانندگان عزیز اجمالآ و اشارتآ از چارچوب نظریه ام آگاه شوند و بدانند که آن نقدی که مورد نظر من می باشد قرار است از چه زاویه ای به موضوع نگاه کند و بنا براین به من این حق را بدهند که فعلآ نتوانم خیلی بیشتر از آن ، سخن را به درازا بکشانم و دربارهء آنچه گمان می کنم درست است قلمفرسایی کنم تا "نمک پاشیدن بر زخم" دل دوستان معنا نکند.

بازگردیم به میناتکست ؛

حقیقتآ شش ماه گذشته  جزو دوره های لذت بخش زندگی ام بوده است.بخاطر اینکه تقریبآ بیشتر کارهایم را رها کرده بودم و به نوشتن پرداختم و اگرچه بدیهی است که این تمحض در نوشتن بدون آسیب به زندگی شخصی و عقب افتادن از برنامه هایم نبود اما در عوض مواهب معنوی آن هم برایم کم شمار نبود.به ویژه انکه وقتی انتظارات من از زندگی چندان زیاد و پرمؤونه نیست و به چیزهای کوچکی قانع هستم.در سودای تغییر دنیا نیستم.در ذهنم تحولهای بنیانی را نمی پرورم و جوابم به این دعوت حافظ "نه" است که بیا تا "فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم".و نیز صاحب جامعه نیستم تا برایش سوگواری کنم  یا جشن بگیرم "للبیت رب و للابل رب"(خانه را پروردگاری است و شتر را هم).

در دنیای سیاست ، من جز یک تحلیل کننده در میناتکست هیچ نبودم.کسی که فقط داشت به اوضاع و احوال این رخداد به یاد ماندنی (انتخابات سال 88) به دقت نگاه می کرد و مشاهدات و یافته ها و تحلیلهای خود را می نوشت و انتظارش از آینده جز راستی آزمایی تحلیلهایش هیچ نبود و نیست.و خود را البته دربرابر نوشته هایش مسئول می دانست و نسبت به اشتباهات احتمالی در تحلیلهایش نه تنها سرزنش می کرد که بعضآ ناخرسند می شد.

در این مدت، دوستان خواننده، مرا کم بهره از الطافشان قرار ندادند ؛ بزرگواری نامه نوشت که اگر لپ تاپ ندارم یک دستگاه از نوع سونی به من هدیه کند تا در سفرهایم از نوشتن باز نایستم.مثل سربازی که وقتی به خط مقدم می فرستندش اسلحه و مهماتش را در کوله پشتی و فانسقه اش جاسازی می کنند تا خوب بجنگد اما ظاهرآ این دوست محترم این ضرب المثل را نشنیده بود که "نیکی و پرسش؟"

خوانندهء دیگری تماس گرفت که حاضر است همهء نوشته های مرا بخرد و من در هفته فقط برای مؤسسهء آنها بنویسم.پیشنهادش وسوسه انگیز بود ...اگرچه همکاری ما به دلایلی ره به جایی نبرد اما نفس این پیشنهاد که نشانهء توجه به این تحلیل ها بود موجب خوشنودی ام شد! ملاحظه می کنید وقتی عرض می کنم به کم قانع هستم یعنی چی؟ "کم"ی که تقریبآ مساوی با هیچ است.

بر اینها باید افزود دوستانی که تماس گرفته  یا حضورآ مرا به ادامهء نوشتن تشویق می کنند و گاه تا ساعتها با هم نشسته ایم و در این باره صحبت کرده ایم.

می خواستم هر روز بنویسم و هیچ روزی از نوشتن بازنایستم (منهای مسافرتهایم)اما حساسیت چشمانم به نور مانیتور باعث شد که نتوانم به این خواسته ام نایل گردم .بنابراین باید محدودیتهای طبیعی را پذیرفت و انتظارات را از خود تعدیل نمود.همینکه من احساس کنم آن چیزی را که در توان داشته ام برای جامعه ام انجام داده ام کافی است. و اگر دیگران در این راه به من کمک کرده اند یا نکرده اند چیزی است که به خودشان مربوط است.یکی از دوستان عزیز این پارادوکس را به این صورت مطرح کرده است:

روزی دانشجویان خارجی دکتر حسابی از وی می پرسند که جهان سوم به چه جور جایی گفته می شود؟ می گوید: جایی است که اگر بخواهی کشورت را آباد کنی، خانه ات خراب خواهد شد و اگر بخواهی خانه ات آباد شود باید در تخریب کشورت بکوشی.

با همهء توضیحات فوق اما دلیل مهمتری که این روزها در نوشتنهای من تردید ایجاد کرده ، رفتار حکومت ایران دربرابر جنبش سبز است.در دستگاه تحلیلی ِ من، حکومت باید این جنبش را به رسمیت بشناسد و رسمآ و علنآ با رهبرانش (موسوی-کروبی) مذاکره کند اما وقتی چنین نمی کند معنایش دستکم برای اینجانب خوشایند نیست و به اندازه ای که به تحلیلهای خود اعتماد دارم بایستی منتظر روزهای ناگواری برای کشور باشم.در این شرایط  باید چگونه نوشت؟به ویژه آنکه تهدید خارجی مثل بختک بر فضای سیاسی کشور می چرخد و هر آن امکان دارد که بر رویش بیفتد.حال که حکومت عزم خود را جزم کرده تا تنها یک صدا شنیده شود ، آیا نباید سکوت پیشه کرد؟

 نوشته های پر خواننده تا این تاریخ عبارت هستند از "هاشمی یکی از آنهاست" با 718 بار بازدید."تراژدی یک عصیان " با 675 بار بازدید."برو وقت ناهارت شده" با 543 بازدید و "دعایمان کن شیخ" با 481 بار بازدید.میانگین خواننده های کل نوشته ها بالای 200 نفر و نوشته های اخیر بین 300 تا 400 نفر بازدید می باشد.در این آمار "کوتاه - نوشته ها" محسوب نشده اند.





تمامي حقوق اين مطلب متعلق به سايت مينا تكست مي باشد.
www.MinaText.ir