یکی از تفاوتهای فضای سیاسی ایران وجود دامنه ء خیلی پهن و اختلاف تحلیلها از یک پدیدهء واحد است. مثلآ یک تظاهرات مشخص،یک انتخابات ،یک رخداد معین سیاسی و هر چیز دیگری با ورژانس بی نهایت بالایی توسط گروهها و تحلیلگران سیاسی ارزیابی و ارزش گذاری می شود و هر دو سوی آن خود را پیروز میدان می دانند و یا جمعیت و طرفداران خود را اکثریت و طرف مقابل را اقلیت قلمداد می کنند ! طرف مقابل را متهم به جر زنی می کنند و غیره و غیره.این نوع ارزیابی ونگاه شاید در ممالک راقیه هم در جاهایی کاربرد داشته باشد .بالاخره جرزنی همیشه یکی ازحرفه ای گری های مورد علاقهء برخی از سیاست مداران بوده که بعضآ فواید محدودی هم برایشان داشته است.مسئله این است ، تا زمانی که چنین جرزنی هایی رنگ وبوی جدیت و باور به خودنگرفته وصرفآ نوعی عقده گشایی یا بدلکاری محسوب می شود علی الظاهر چندان پر خطر محسوب نمی شود اما اگر قائلان به چنین گزاره های سرتا پا نادرست مؤکدآ ، معتقد بر صدق آنها باشند طبعآ باید از عواقب آن نگران بود و از گسترش چنین قلب و غروری پیشگیری نمود! شناختن چنین کارهای متقلبانه چندان سخت نیست و احتیاج به دانش سیاسی بالایی هم ندارد.تنها کمی دقت و هوشیاری و در متن خبرها قرار داشتن می خواهد.چنین چیزی نه ناممکن و نه حتی چندان شاق و پر زحمت است چرا که در زندگی معمولی همهء ما بسیار پیش می آید که اکثرآ در امور ی غیر از حرفه و تخصص خودمان حدودی از درستی و نادرستی گزاره ها و چیزها و پدیده هارا می فهمیم و بر مبنای آنها در زندگی خود و خانواده مان برنامه ریزی نموده و عمل می نمائیم .بدون آنکه مثلآ اقتصاد خوانده باشیم یا دوره های سخت مکانیکی را طی کرده باشیم کارهای بانکی، دخل و خرج خانواده، اصول صرفه جویی و مزیتهای نسبی هزینه ها در بودجهء خانوار و مراقبت از اتومبیل شخصی و غیره و غیره را به خوبی انجام می دهیم. حتی نه در کشور ما که یک مملکت جهان سومی هستیم که در آمریکا یا هرجای کرهء زمین هم یک انسان کم سواد می تواند بیشتر از اینها گلیم خود را از آب بکشد.چرا که زندگی در اجتماع انسانی اجبارآ و لامحاله چیزهای زیادی را به آدمی یاد می دهد که برای حفظ و بقای حیات او ضروری می باشد.یکی از این دریافتهای مهم در زندگی بشر دریافت شهودی است.دریافتی مبتنی بر دانستن توجیه ناپذیر یا سخت توجیه پذیر است.انسان نمی تواند پدیده ای را توضیح دهد یا توجیه کند اما آنرا به خوبی می فهمد و موضع روشنی دربرابر آن اتخاذ می نماید. فرض بفرمائید پدری بی سواد به ضرب و زور وقرض و قوله و هزار زحمت و خفت و بدبخی ، صدهزارتومان پول جور کرده و با آن دستفروشی آبرومندی برای خودش راه انداخته و بخت هم با آن همیشه نگون بخت یار بوده وظرف یک هفته همهء جنسهایش را فروخته ! آخر هفته خسته اما سرخوش، دخلش را که عمدتآ سکه های 25 تومانی و پنجاه تومانی و اسکناسهای صدتومانی و دویست تومانی نیمدار و کهنه و به ندرت نو است داخل دستمالی می پیچد و به خانه می آورد تاپسرش که سال چهارم دبستان است آنها را برایش حساب کند! پسر پس ازکلی زحمت و مشقت به پدر می گوید کل پولهایش 140هزار تومان شده است پدر اندکی متعجب و کمی هیجان زده می شود.درست است که سواد ندارد اما درهمان عالم بیسوادی قبلآ حساب و کتابی کرده و بیشتر از 20هزارتومان سود برایش عجیب به نظرمی رسد ! لذا یکباره خستگی را فراموش کرده و باتعجب پولهارا از پسر می گیرد تا دوباره جمع بزند و ببیند واقعآ آیا اینهمه سود کرده و خود غافل بوده است! حال فرض دوم را در نظر بگیرید که یک وقت پسرمی گوید پدر پولهایت یک میلیون وچهارصد هزار تومان است ! پدربی سواد که به دیوار خانه تکیه زده نه تنها از تعجب شاخ در نمی آورد که پوزخندی می زند و کلاهش را روی صورتش می کشد تا چرتی بزند و زیر لب چیزهایی با خود زمزمه می کند که اگر نزدیکش باشی می شنوی که می گوید: این پسر یا هنوز فرق ریال و تومان را نمیداند ویا نمی تواند صفرهای جلو یک عدد رادرست بخواند.پدری که هر سکه را هزاربار به دست مالیده و هر اسکناس را صدبار نگاه کرده و تا کرده و بازکرده و ده بار همه را شمرده ، می داند که محالست این رقم به دست بیاید و او اینهمه پول داشته باشد.اگر خسته باشد و کمی مهربانی و ملاطفت را هم چاشنی برخوردهایش قرار دهد خواهد گفت:پسرم درست درس بخوان یا می گوید:ازین به بعد بیشتر دقت کن! با این مثال مقدماتی اجازه می خواهم مثال دیگری را که به موضوع این یادداشت نزدیکتر است ذکر نمایم ؛ فرض بفرمائید هواشناسی اعلام می کند این هفته هوای اکثر نقاط کشور برفی و بارانی است ! بعید نیست پیش بینی هواشناسی درست در نیاید.بالاخره هر کس که نداند ایرانی جماعت سازمان هواشناسی کشور خودش را خوب می شناسد.اما با این وجود و به احتمال زیاد هوا سرد خواهد بود و حتی اگر سرد هم نشود اما مسلم است که به 40 درجهء سانتی گراد بالای صفر نخواهد رسید . درست است که پیش بینی سازمان هواشناسی محقق نشده اما قانون گردش زمین به دور خورشید که تغییر نکرده تا چله ء تابستان یکباره از وسط فصل زمستان بجوشد.به عبارت دیگر همواره ودر حالتهای نسبی(آماری) دامنهء تغییرات دریک محدودهء استانداردی بازی می کند.حال بااین وجود در فردایی که هواشناسی پیش بینی کرده که برف خواهد بارید اگر دوست شما زنگ بزند و بگوید از گرمای هوا عاصی شده و دارد گُرگُر عرق می ریزد ! احتمالآ این دوستتان یا از داخل سونابه شما زنگ زده یا برای دیدن بازی ریورپلاته به آرژانتین در نیمکرهء جنوبی سفر کرده است لذا به راحتی می توان پیش بینی کرد که در هر دو صورت نامبرده در خوشهء3 هدفمند سازی یارانه ها قرار گرفته و خاطرش از سهم پول نفت تخت شده است! راقم این سطور که درهیچ خوشه ای قرار ندارد یکبار دچار تجربهء مشابهی شده است. چند سال پیشتر از این،یکی ازدوستان عزیز و مهمان نواز عشایر،در وسط چلهءتابستان مارا به چادرهایشان درارتفاعات شمال خراسان دعوت کرد.با وجودی که در آن شب تابستانی درچادر بخاری روشن کرده بودیم اما بازهم ازسرما نگران بودیم و برخی از همراهان سرما خوردند. فردا که به گشت وگذار در کوههای اطراف پرداختیم بعد از اندکی کوه پیمایی مجبور شدیم در جایی بایستیم و برای گرم شدن آتش روشن کنیم !چیزی که باور کردنش پیشتر از آن برای من آسان نبود. این مقدمه طولانی را گفتم تا به بحث اصلی برسیم.پدیده ای که من آن را "بیماری ارتفاع سیاست" نام گذاری می کنم؛ تحلیلگران نه چندان کمی و البته خیلی پر سر و صدا در کشور هستند که باوجودی که در ارتفاع اخبار ویژه و منحصر به فرد قرار دارند و همیشه در کریدورهایی حرکت می کنند که گرانترین تحلیلها در آن جریان دارد اما با این وجود وقتی دهان باز می کنند و یا دست به قلم می برند موجبات بهت و حیرت جمیع خلق الله را فراهم می سازند!آن قدر دور و پرت از آبادی حرف می زنند!و تحلیلهایشان بهت آور و باورنکردنی است که بعضآ اسباب مطایبه و مضحکه شهروندان معمولی هم قرار می گیرد! چگونه چنین اتفاقی حادث می گردد؟کسی که علی القاعده به دقیق ترین آمارها و پرخرج ترین سازمانهای پژوهشی دسترسی دارد چرا تا این حد پرت از پدیده ها نظر می دهد و حرف می زند؟ با فرض آنکه چنین نویسنده یا تحلیلگری قصد دغل و فریب نداشته باشد در خوشبینانه ترین فرض می توان گفت که اینها دچار "بیماری ارتفاع سیاست" شده اند! آنها به جای آنکه وقتی از ارتفاع بالاتر می روند برگشته و به شهر غبارآلوده و دودگرفته نگاه کنند و درچارهء سلامت آن باشند دائم پشت به شهر و روی به ارتفاع حرکت کرده و فقط و فقط به التذاذ از کوهپیمایی خود می اندیشند و سرما و گرمای بدن خودشان و اطرافیانشان برایشان مهمتر است از خفه شدن مردم در شهر خفتهء پشت سرشان !مثلآ به این فکر می کنند که چگونه در کمرکش کوه و بغل یخ و برف سرد ،یک چایی داغ برای خود تیار کنند تا بچسبد.آنها پشت به شهر ازارتفاعات بالا می روند و هر قدمی که بر می دارند دورتر و دورتر از آنجایی می شوند که متن زندگی مردم است ! با مزه تر آنکه حتی به جاهایی می رسند که اگر هم برگردند دیگر شهر را نمی بینند !آنها در واقع در لابلای پستی و بلندی چین و شکنجهای رشته کوه خزیده اند و سرخوشانه برای خود آوازهایی در فراق یار و دلدار کمان ابرو و سرو قد و سیمین بر سر می دهند و آنگاه که طنین پژواک صدای خودشان را توسط کوه می شنوند ، ضمن اینکه خیلی کیف می کنند به صرافت می افتند که وقتی برگشتند پایین ، یک کاست پرکنند و با شجریان رقابت نمایند ! امیدوارم با خودتان فکر نکنید که مشکل این جماعت به اینجا ها خاتمه پیدا می کند .چون آرزوی بی فایده ایست ! زیرا که گردش روزگار برای آنها فرجام بدتری را رقم زده است که همانا "بیماری ارتفاع سیاست" است؛ به زودی علائم بیماری در آنها ظاهر می شود. چرا که هر چه بیشتر از قله بالا می روند فشار اکسیژن هوا کم شده و نفس کشیدن برایشان سختتر و سختتر می گردد ، به تبع آن انرژی بیشتری از دست می دهند و استهلاک بالای انرژی ، نیاز آنها را به اکسیژن ،بیشتر از شرایط معمول و پایین کوه می گرداند.در این حالت ریه هایشان بخاطر فعالیت بیش از حد اما بی فایده ،متورم می شود وآب جمع می کند و فشار مغزشان بالا می رود و ممکن است دچار اغما و بیهوشی شوند که اگر زود بدادشان نرسید ممکن است در همان بالای کوه جان به جان آفرین تسلیم کنند و نه تنها آرزوی شجریان شدن را به گور ببرند (اگرچه در غیر آن صورت هم می بردند) که نتوانند تا آخر عمر حتی صدای خوانندگان بی نظیر رسانهء ملی را هم بشنوند! بنا بر این عاقلانه و مسئولانه آن است که در چنین وضعیتی سریعآ و بدون فوت وقت به کمک مصدوم شتافت و کپسول اکسیژن را به راه تنفسی اش وصل نمود و او را از ارتفاع پایین آورد ! این انسانی ترین کاری است که می توان انجام داد. حال نگاهی بیندازیم به فضای سیاسی کشور.فضایی که بیش از یک قرن است در تب و تاب انقلابی گری می سوزد و تقریبآ هر سی سال یکبار این عقدهء انقلابی گری سرباز می کند و تا چندین سال خون چکان و دردناک و پر التهاب در جامعهء ایران حضور دارد و پس از آن برای سالها ، سکوت و رخوت و بی تفاوتی سرتاسر جامعه را فرا می گیرد که یا ناشی از سرکوب شدید توسط حکومت بوده و یا به دلیل خاطر جمع بودن مردم از به انتها رسیدن کار و نشستن در انتظار ثمرهء اقدامات و شاهکارهایشان است ! و این چرخه برای سی سال دیگر در نوبت می ماند تا همان اتفاقات تکراری و مشابه را دوباره روی پرده ببرد و نسل جوان بعدی را به گیشه هایش بکشاند که برای سالها از فقدان مشتری رنج می برده و کساد بوده است ! آن فترتهای طولانی و جان خراش و آزار دهنده و این دوره های انقلابی گری حاد و هول آور نشان می دهد که ما به هر دلیل توانایی مشارکت و حضور مداوم و پیوسته را در عرصهء سیاست ایران نداشته ایم یا اگر داشته ایم، از انگیزه و رغبت لازم برای حفظ پیوستگی آن برخوردار نبوده ایم و این یعنی خوابیدن در پشت دیوار شکسته ء فاجعه ای که با هر خیزش انقلابی ، هیجانات را بر می انگیزاند و ما را تا جایی که می تواند از تعقل و دوراندیشی تهی می سازد و گسلها را فعال می سازد و زلزله های اجتماعی مهیبی را بر سرمان آوار می کندو جماعت کثیری را از گردونهء توسعه و ترقی و تعالی کشور طرد و نابود می سازدو بر دردها و حرمانها و فلاکتها بازهم می افزاید!دوستی از مهد انقلابی گری(فرانسه) از من پرسیده است که ایا ایران تاب این چالشهای اخیر را که بر سر انتخابات پدید آمده ، دارد؟ اگرچه عجولانه پاسخ امیدوارانه ای به او داده ام اما پس از آن هزار بار از خود پرسیده ام که آیا واقعآ ما تاب این بحران جدید را داریم؟وقتی که دولت رسمی حتی از "بحران" نامیدن این واقعیت فاحش ، ابا دارد. و در طرف مقابل ، آنهایی که با نظام جمهوری اسلامی سر ستیز و تخاصم برداشته اند، کمتر گفته اند که نظام ایده آل آنها برای استقرار در ایران چگونه نظامی است و چنان نظامی تا چه حد امکان تحقق داشته و کارآمد خواهد بود؟ و اگر چیزهایی هم گفته اند کمتر قادر بوده اند در مقام تئوری آنها را دفاع کنند!رؤیابافی یکی از ویژگی های مختص ابنای بشر است.اما زندگی رؤیا نیست بلکه از واقعیتهای سخت و تلخ و ایضآ شیرین و شادکام فراوان و درهم آمیخته ای تشکیل شده است ! رؤیا ها با همهء اهمیت تعالی بخشانه شان در عرصهء عمل و عینیت تعاملات سیاسی دامنه ای محدود و سهمی به غایت اندک دارند ! پس باید واقع بین بود و از دست یازیدن به کورتاژهای هیجانی پیاپی احتراز کرد . کاری که انرژی اجتماعی را به شدت زایل می کند و جز نزاعهایی کور و بی هدف و اغلب مضر و بی سرانجام هیچ نتیجهء دیگری نخواهد داشت.آنهم در جامعه ای مثل جامعهء ما که به دلایل عدیدهء فرهنگی، تاریخی، و محیطی تمایل به سرکش شدن هیجانات در آن خیلی بالاست!در زمان کنونی جامعهء ما نه با تلاش در جهت تغییر قانون اساسی و نه با تغییر حکومت ، رنگ و روی اصلاح و بهتر شدن را نه تنها در پیش نخواهد گرفت که تیره روزی و بدبختی اش بیشتر و افزونتر خواهد شد.پس باید بردبار بود و حوصله کرد و حتی اگر گمان می کنیم که حکومت موجود در باطن خود فروپاشیده و مضمحل گردیده واکنون جز جسدی بی جان از آن برپای نیست باید کوشید تا خیرخواهانه و دلسوزانه آن را دوباره مستقر ساخت و از حرکات رادیکال و بنیان کن به شدت احتراز نمود. چه اینکه از هرج و مرج و ساختار شکنی و زلزلهء سیاسی هیچ چیزی عایدمان نخواهد شد ! کاری که محمود احمدی نژاد با بوروکراسی مستقر دولتهای برآمده از انقلاب کرد باید برای همه مان درس عبرتی آموزنده و هشدار دهنده باشد. چه اینکه اکنون همان بوروکراسی به انتقام برخاسته است.گزارش نقدینگی سرسام آور بانک مرکزی را بخوانید که چگونه اقتصاد را بی تاب نموده است!نگاه کوتاهی به صنعت نفت و مصاحبهء دکتر نژادحسینیان در "اعتماد" شنبه، بیندازید تا ببینید کشور دوم اوپک(یعنی ایران)معلوم نیست که تا چند سال دیگر وارد کنندهء نفت خواهد بود یا نه ! و دهها گزارش دیگر که دست اندرکاران همین بوروکراسی مستقر در همین دولت منتشر کرده اند.آیا انقلابی گری بورکراتیک احمدی نژاد و واکنش نهاد بورکراسی در برابر او برای ما به اندازهء کافی عبرت آموز و هشدار دهنده نیست تا دوباره در اندیشهء انقلابی در ابعاد گسترده و عمیق باشیم؟ بد نیست در همینجا به شقوق دیگر انقلابی گری اشاره کنم که در عرصهء نظریه پردازی های اندیشهء دینی صورت می گیرد ؛ نظریه های برخی در خارج کشور که بر ارکان مذهب رسمی ما (یعنی تشیع اثنی عشری) پرداخته می شود و به معرض افکار عمومی آورده می شود از همین زوایه خطرناک و به شدت نگران کننده است! جه این که ایران جامعه ای مذهبی است . در این جامعه و در طول تاریخ ، مذهب کارکردی فراتر از اهداف اختصاصی اش همچون عبادات و مناسک پیدا کرده و به ویژه در شرایط کنونی، فروپاشی مذهب به احتمال قوی روی دیگر سکهء فروپاشی تمام عیار جامعهء ایرانی است لذا چنین حوزه هایی مجال آزمون و نسخه پیچی و نظریه پردازی های حاد و عمومی نیست و نیز از همین زوایه برخورد حکومت با برخی از مراجع تقلید اشتباه و آسیب زاست و به طور کلی دخالت گستردهء حکومت در نهاد مذهب یک اشتباه استراتژیک می باشد و بر اینها باید افزود مداخلات پر اشتباه برخی دولتمردان در حوزهء مذهب را که هر از گاهی بر اساس آن جنجال تازه ای بپا می شود. سخن از بیماری ارتفاع بود و گفته آمد که باید بر مصدوم ارتفاع زده رحم آورد و شفقت ورزید و ازانصاف و انسانیت و نیز از حزم و احتیاط و عقلانیت بدور است که بر او تشر زد و اُشتلم کرد در شرایطی که دیگر از حالت اعتدال و توازن طبیعی و هوشیاری اش خارج شده و ای بسا کارهایی را هم در آن حالت به ناروا انجام دهد! و طبعآ با پرخاش کردن نه تنها کاری از پیش نمی رود که کوششی عبث و بی نتیجه و حتی بدفرجام است و از دیگر سو وانهادن آن موجود مصدوم بر قلهء کوه تخیلاتش و در لابلای صخره های پندارهای وهم آلودش، مساوی مرگ قطعی یا معلولیت دائمی اش خواهد شد لذا دامن عافیت برچیدن و ره به سلامت بردن خویشتن ، جز گذر کردن از مرز انسانیت نیست. باشد تا چنان نباشیم.
|