یکی از سایتهایی که هر روز آن را می خوانم سایت "از زندگی" است .نویسندهء این سایت خانم دکتر شیرین احمدنیا صاحب کرسی تدریس جامعه شناسی پزشکی در دانشگاه علامه طباطبائی می باشد.علت آشنائی من با این سایت مصاحبهء نامبرده با برنامهء "دوقدم مانده به صبح" بود که مقارن نیمه شبها از شبکهء چهارم تلویزیون پخش می شود.از آنجا که من پزشکی خوانده ام و هم به جامعه شناسی علاقمندم کافی بود تا مصاحبهء ایشان مرا در مقابل تلویزیون میخ کوب کند.اگرچه برای اولین بار هم بود که اسم این رشته را می شنیدم و البته باید گفت که بخت هم یارم بود چرا که شاید در طول یکسال کمتر پیش می آید که به چنین برنامه هایی نگاه کنم.
این مصاحبه مرا به صرافت انداخت تا دربارهء مصاحبه شونده در گوگل جستجو کنم و نهایتآ از سایت "از زندگی" سردرآوردم.این سایت برخلاف عنوان پرطمطراق نویسنده اش به غایت ساده و بی آلایش طراحی شده و از آن ساده تر هم نوشته های این استاد محترمه است که به زور بیشتر از چند خط می شود.من که عادت دارم در "خواندم و پسندیدم"نوشته های مطول و عمدتآ پیچیده و ذهن خراش را لینک دهم همیشه چشم به وب بودم تا نوشته ای را از آنجا به معیارهای لینکانیدن خودم نزدیکتر ببینم و با تسامح و تغافل بسیار، چشم بپوشم و لینک دهم اما انتظارم کمتر نتیجه می بخشید. با این وجود تابحال یکی – دو نوشته از نوشتجات این سایت، زینت بخش آن بوده اند و از قضا یکی از این نوشته ها عمیق ترین تأثیر را-که یک نوشته می تواند به جای بگذارد- بر رفتار شخصی ام برجای گذاشته است.
در سایت الکسا که ظاهرآ سایت معتبری برای ارزیابی جایگاه سایتها است، سایت "از زندگی" رنکینگ جالبی دارد و در مقایسه با سایتهای دیگر به مراتب پیش است.به گمانم یکبار نیز این سایت در بین وبلاگهای فارسی رتبهء نخست را کسب نموده است.این را در همان جستجوی گوگلی دیدم.
از نوشتجات این سایت می شود فهمید که خانم دکتر احمدنیا انسان بی تکلفی است.برای من که دائم با جماعت عصا قورت دادهء سیاسی طرف بوده ام( که سلام پدر خود را هم به زور جواب داده و کلاهشان را برای کسی بدون حساب و کتاب از سرشان بر نمی داشته اند) این روحیهء بی آلایش و متواضع به غایت احترام برانگیز بوده است.نگاه نکنید به این بزرگواران اصلاحاتی محترم که اکنون از اسب قدرت به زمین افتاده اند و مردمگرا و متواضع شده اند و به خاطر ضعف مفرط حافظهء تاریخی ما ایرانیان (که مثل کفشهای میرزا نوروز همیشه وبال گردنمان است،) گذشته را خیلی زود از یاد می بریم کافی است آنها را چند صباح پیشتر از این نشسته بر مرکب قدرت و از نزدیک می دیدید تا عمق احساس مرا درک می کردید.
نه اینکه راستهای نااصلاح طلب وضعیتی بهتر از اینها دارند.هرگز !اگر بدتر نباشند - که هستند-، بی شک بهتر نیستند. این دو جماعت سروته یک کرباسند.هر دو از یک آبشخور مشروب می شوند...بگذارید تابگذریم ... و قصهء شیرین خودمان را در این واگویه های تلخ، نکُشانیم.دستکم یادآوری خاطرات این دو جماعت( که از نزدیک شاهدشان بوده ام و روایتم دست اول محسوب می شود) برای من بی اندازه تلخ و آزار دهنده است و لابد برای شما نیز!
بازگردیم به داستان خودمان؛
من تا بحال یکبار افتخار این را داشته ام که نویسندهء محترمهء این سایت را برای دو-سه دقیقه از نزدیک ببینم و آن وقتی بوده است که برای شنیدن یک سخنرانی به انجمن جامعه شناسی ایران رفته بودم .هنگام خروج از سالن کنفرانس، سرکار خانم را دیدم که وارد سالن شدند .نزدیک رفتم و به محضرشان عرض ادب کردم و به نوبهء خود از تلاشی که برای ارتقای این جامعه می کنند سپاسگزاری نمودم.لازم به گفتن است که خانم دکتر مسئول روابط عمومی انجمن جامعه شناسی ایران هم هستند.او را همانگونه که از نوشتجاتشان احساس کرده بودم بی نهایت ساده و بی تکلف و متواضع و البته باوقار و محترم یافتم.
ما در جامعه ای زندگی می کنیم که وضعیت اجتماعی زنان برخلاف شعارهای پر زرق و برق و ادعاهای رنگا و رنگ سیاستمداران و دولتمردان ، به هیچ وجه جالب و خوشایند نیست.نگاه به زن در جامعهء امروز ما خیلی با دیروز تفاوت ندارد. دیروزی که مردان ، زنان خود را "عیال"، "متعلقه"،"ضعیفه" ،"پاشکسته" ،"بنده منزل" و چیزهایی از این دست می نامیدند و عارشان می آمد که همراه همسرشان در خیابان دیده شوند .هنوز هم در جامعهء مردسالار، زن عمیقآ به عنوان جنس دوم شناخته می شود.کافی است بر مقررات گوناگونی که در نظام دیوانسالارانهء کشور ما حکفرماست نگاهی بیندازید، درجاهایی که هیچ ارتباطی با مسائل شرعی هم ندارد ببینید که چگونه حقوق زنان در روز روشن و در کمال ناباوری و در مقابل شرایط مساوی تضییع شده است.
بنا ندارم لیست دور و درازی از مصائبی را برشمرم که امروزه بر زن ایرانی رواداشته می شود بلکه هدف من از نوشتار این است که بیان نمایم ، زنانی در این جامعه زندگی می کنند که مصمم هستند راه را برای بقیه باز کنند و حضور مفید و پایداری از خود نشان دهند و برای زنان دیگر الگوی موفقی از امید و تلاش باشند.بی گمان خانم دکتر احمدنیا یکی از این زنان نمونه است.خانم دکتر احمدنیا بانویی است که در همین جامعه و متناسب با چارچوبهای عرفی و هنجارهای عقلانی و ارزشهای انسانی آن به تدریس و نوشتن مشغول است و از نوشته هایش پیداست که همزمان مشاوری امین و کاربلد برای دانشجویان جوان(وعمدتآ دختر)است که به هزار امید و آرزو از شهرهای دور و نزدیک راهی پایتخت می شوند تا درسی بخوانند و برای خانوادهء خود نان آور شوند.
گاهی وقتها بی تابی های او را در نوشته هایش دیده ام که از دامهایی که بر سر راه این جوانان پهن شده و از ساده دلی یا سبک سری آنها سوء استفاده گردیده چگونه به ستوه آمده و دردمندی اش را با خوانندگانش در میان گذاشته است ! او را به خاطر همین متنهای انسانی اش بسیار قدر نهاده ام. بخاطر همین دردهایی که برای این جامعه می کشد.
ما در جامعهء مصیبت زده مان به چنین انسانهایی سخت محتاجیم که برای اعتلای انسانیت از دست رفته در این جامعه تلاش می کنند وبی هیچ چشمداشتی بخاطر انسان سردرگم و حیران شده، می سوزند و روشنایی می بخشند.در جامعه ای که پول، خدای گونهء قاهر و قادر آن و انسانیت، گوهر کم یاب و دروغ، سکهء رایجی شده است که در این بازار مکاره مشکل گشا می نماید.
دانشگاههای ما به استادانی نظیر دکتر احمدنیا نیاز دارند تا به جوانانمان درس انسانیت و عزت نفس بیاموزند و چشم آنها را به افقهایی بگشایند که همه چیز آن پول و مقام و شهرت و شهوت و نفس نیست ! ما باید جامعه ای اخلاقی بنا کنیم.گمان می کنم جوانان خوبی داریم که مستعد بنیان گذاری جامعه ای اخلاقی هستند ، امید که استادانمان نیز چنین باشند .همانگونه که خانم دکتر احمدنیا چنین است.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
www.ahmadnia.net
|