تراژدی یک عصیان ! 1388 / 7 / 24

در این انقلاب  ، کلهرها اولین خانواده ای نیستند که رودر روی هم قرار گرفته اند.اگرچه تازه ترین هستند ! دختر به آلمان پناهنده می شود.پدر متارکه کرده است و مادر تنها کسی است که دربحبوحهء این بحران در همان خانه ای نشسته که روزی همه  گرد هم بوده اند.

دولت مهرورز احمدی نژاد هیچگاه به گمانش نمی آمد که فاجعه ای تا این حد بزرگ در خانوادهء یکی از اصحاب السّرش رخ دهد.فاجعه ای که در آن فرزند به غرب می گریزد.پدر و مادر تاریخچه ای از طلاق و متارکه را از طریق رسانه های گروهی برای یکدیگر می گشایند و مردم بهت زده به آنها گوش می دهند. این یک تراژدی تمام عیار خانوادگی است.دختر ، سبز . پدر، احمدی نژادی و مادر، یک نفر مثل میلیونها ایرانی ، ناظر و نگران.

جامعهء ایران دارد به کجا می رود؟

مردم تازه مطلع می شوند که یکی از هشت و نیم میلیون پرونده ای که در دادگاههای ایران در جریان است متعلق به خانوادهء مشاور معروف رییس دولت بوده که هنوز حل نشده ، بحرانی دیگر در همین خانواده رقم می خورد.

اگر اشتباه نکنم ، همهء رئیس جمهورهای ایران که در سازمان ملل نطق کرده اند بی استثنا مظاهرفاجعه بار تمدن غرب از جمله الکلیسم ، بحران مواد مخدر و جرم و جنایت آن دیار را به باد ریشخند گرفته ومهمتر از همه  ناپایداری نهاد خانواده در غرب را نشانهء انحطاط آن تمدن دانسته اند و کمتر شنیده ایم که غربی ها در برابر این طعنه های تلخ و گزنده و مکرر ، سخنی به دفاع از خود گفته باشند.البته که خود به این آسیبها وقوف دارند و معترفند.اما نظام محترم جمهوری اسلامی، تو دیگر چرا؟

در انقلاب ایران، این اولین خانواده نیست که رو در روی هم قرار گرفت و نه مشهورترین آنها.طبیعت انقلابها ست که پدر را در مقابل فرزند ، زن را در مقابل شوهر ، برادر را در مقابل برادر و نوه را در مقابل پدر بزرگ  قرار می دهد.انقلابها عاطفه های غریزی ِ انسانی ، همچون پدری و مادری و فرزندی  را به آتش می کشند. همان گونه که جنون اجتماعی برپا می کنند.همانگونه که چشم ها را بر بسیاری از واقعیتها می بندند . و مرزهای صغیر و کبیر ، غنی و فقیر و شمال و جنوب را در توهم تحقق جامعهء بی طبقه ، فرو می پاشند یا در هم می ریزند .همانگونه که  بسیاری از فرهیختگان ، استادان دانشگاه ها، کارآفرینان بزرگ، تجار و نویسندگان و روشنفکران و غیره و غیره  با تهدید طبقهء فرودستی مواجه می شوند که القای مالیخولیایی ِ بی طبقه کردن یک جامعهء انسانی را باور کرده است .

هنوز گویی برایم تازه است سخنرانی سعید حجاریان در سال 75 ، دردانشگاه شهید بهشتی  که گزارش سفرش به چین و بررسی انقلاب فرهنگی مائوتسه تونگ را روایت می کرد.که چگونه بر سر استادان دانشگاه، کلاه بوقی می گذاشتند تا جلو در بایستند و دانشجویان آنها را مسخره کنند.پیانیستی را وادار کرده بودند که کشاورزی کند تا رنج طبقهء کارگر را بچشد.آنقدر بیل زده و عضلات دستش زمخت شده بود که او دیگر به هیچ رقم  نمی توانست پیانو بزند.و بعدها فیلمهایی را از آن انقلاب دیدم که مثلآ  مشهورترین جراح چین - که به کار کشاورزی واداشته شده بود- را برای انجام یک عمل آوردند و او  به پاداش جراحی همسر یکی از رهبران کارگری، آنقدر نان خالی خورد که افتاد و درجا مرد! بگذریم...

اما کلهرها 30 سال پس از انقلاب 57  و 4 سال پس از انقلاب احمدی نژاد ، با انفجار یک بمب رسانه ای خطر فروپاشیدگی شان علنی می شود.نرگس کلهر ، یک فیلمساز است.از رمان کافکا اقتباسی آزاد انجام داده است.پس او آنقدر باهوش است که بداند، خبر پناهندگی اش چگونه یک بمب وحشتناک است.نه برای خانوادهء کلهر، نه برای تیم احمدی نژاد که برای نظامی که هشت و نیم میلیون پرونده در یکسال در دادگاههایش در جریان است!

او چرا این کار را انجام می دهد؟در مصاحبه اش با بی بی سی می گوید، از رأی خود گذشته ایم، زندگی مان را به ما پس دهید! نرگس کلهر دارد با پدر سخن می گوید نه از جنس ستیز و سیاست،بلکه از زندگی می گوید! با پدری که  یکسال است ، با دخترش حرف نزده.نرگس پدر را می خواهد ،به سیاست کاری ندارد. او را صدا می زند . به غرب رفته است تا به وسیلهء امواجی که بام جهان را پژواک می کند با پدر سخنی بگوید و او بشنود.همین و بس! و پدر آنقدر غرق در رؤیاهای احمدی نژادی اش شده است که عزیزترین هایش را گویی از یاد برده.مثل همهء انقلابها.مثل همهء انقلابیون.و این انقلابها چه می کنند!پدر در مقابل فرزند، برادر در مقابل برادر،نوه در مقابل پدر بزرگ و دوست در برابر دوست!

نرگس پشت قوی ترین میکروفون می رود تا به صدای بلند پدری را بخواند که در دولت مهرورزی گوشش برای شنیدن معمولی ترین صدای دخترش هم سنگین شده است.پدر مهرورزی که آوازهء الطاف و مراحمش شرق تا غرب عالم را فراگرفته . بومیان آمریکای لاتین ، عربهای غزه و لبنان و گرسنگان کومور و آلبانی را فراموش نکرده، اما دختر وطن را- دختر خودش را-  از یاد برده است ! و او را چنان عطشناک برای شنیدن دو کلام نگاه داشته  که فرزند به غریوی محتاج شود که بام جهان را می لرزاند ومردمان را به سکوت وادارد از تراژدی یک خانواده ، از عصیان یک فرزند با پدر. و هر پدری را به سکوت وامی دارد و در خویش فرومی برد که او نیز دارد با فرزندش چه می کند؟ چه کرده است؟ و در اینجا و از نرگس، نه تنها پدر که رییس پدر و همکاران پدر بشنوند و تکان بخورند  که با این خانواده چه کرده اند؟ که با خانواده ها چه می کنند ؟ و بانرگس ها و نسل نرگس ؟ این انقلابیون بزرگ و پر افتخار با مدالهای رنگارنگ از شجاعت و مدیریت و ایثار و خدمت و کذا و کذا که بر سینهء کتها و یونیفورمهایشان آویخته اند ، چگونه بازهم افتخاری دیگر از مهرورزی را رقم زده اند که گوش فلک از شنیدنش کر می شود؟ چگونه شانه هایشان از اینهمه سردوشی ها و حمایل ها و شمایل های افتخار خم نمی شود؟خم نشده اند ، این شیفتگان خدمت؟

و اما پدر نرگس! او شیفته و سرمست یک انقلاب است.انقلاب احمدی نژادی . انقلابی که می خواهد جهان را مدیریت کند.مسئولیتهای پدرانه می گوید ، کلهر باید در این روزهای درد و رنج دختر و صد البته خودش، یک بلیط هواپیما بخرد . به نورنبرگ برود و در کنار دختربی پناهش  بماند و با او در خیابانهای اردوگاه پناهندگان قدم بزند، حتی در سکوتی به درازای یک عمر. و خاطرات شیرین گذشته را با هم مرور کنند حتی در خاموشی سنگین یک غروب سرد غربت اروپایی . و بگوید دخترم تو نام مرا - پدرت را - از بزرگترین تریبونها غریو کردی ومرا خواستی ، اکنون من به عنوان یک پدر که تو را بیشتر از همه دوست داشته ، صدایت را شنیدم و به کنارت آمدم . با من سخن بگو حتی در سکوت.حتی با عصیان. حتی با قهر .آمده ام تا برایم از دلتنگی هایت بگویی . از جفایی که در حق تو و نسل تو در این انقلاب و این نظام رفته است. و بگو که مگر بر تو چه گذشت که مجبور شده ای از هزاران کیلومتر دورتر، حرفهای اندرون خانه را به فریادی چنان بلند بگویی که  جهان بشنود ؟ فرزندم مگر من، مگر ما  با تو و نسل تو چه کرده ایم که ترجیح داده ای آن را برای میلیونها انسان روایت کنی؟

هیاهوی انقلاب، هیاهوی سیاست، گوشهایم را سنگین کرده . عاطفه ام را کُند نموده است.فریاد تو مرا تکان داد . که خدایا مگر ما با این نسل چه کرده ایم؟اینها را باید پدر بگوید.همان پدری که مشاور محمود احمدی نژاد است.

اما به جای اینها آقای مشاورِ بالاترین مقام اجرایی کشور  که علی القاعده باید صاحب حزم در گفتار و اندیشه در کردارباشد، هشدار می دهد: دختر، راهی را نرو که نتوانی برگردی! و می گوید : دشمن دختر مرا اغفال کرده است!وای...پدر باز هم که اشتباه کرده ای.بازهم که هشدار می دهی.بازهم که از دشمن حرف می زنی! بازهم که ترجیع بند مکرر سیاستمداران را تکرار می کنی ! پدر، من فرزند تو هستم . حتی اگر دشمن مرا اغفال کرده باشد.حتی اگر دشمن شده باشم ، فرزندی ِمرا که نمی توانند ازتو سلب کنند و پدری تو را از من! اینها را من – راوی این تراژدی - می گویم.

 و دختر چه می گوید؟ نمی دانم! نمی دانم دختری که کارگردان سینماست ، می تواند یا می خواهد این گزاره ها را چگونه برای پدرِ مهرورزش ردیف کند ؟ و بگوید:  پدر، آخرمگر من می خواهم چکار کنم که نتوانم برگردم؟من یک دختر 25 ساله ام . در این مملکت غریب افتاده  که تازه دو روزخوش آنجا را دیده ام و هزاران روز ناخوشش چون افعی دربرابرم دهان گشوده . چکار می توانم بکنم؟ من یک فیلمساز هستم . یک هنرمند . سالها پیش به راهی رفتم که تو پیش پایم گذاشتی.مگر گذشته را هم فراموش کرده ای؟اکنون اما در همان مسیر، تقاضای پناهندگی کرده ام. در مصاحبه هایم با کمال ادب و متانت سخن گفته ام؟ دیگر بیشتر از این چکاری بلد بوده ام که باید یا نباید می کرده ام؟

 مگر من در خیابانهای تهران ، خونی بر زمین ریخته ام که نتوانم بازگردم؟آیا من میلیاردها دلار نفتی را حاشا کرده ام که به اتهام دزدی تحت تعقیب اینترپل باشم ؟آیا از قراردادهای دولتی رشوه یا پورسانت گرفته ام؟ آیا هیجده و نیم میلیارد دلار شمش و پول ملت  را به ترکیه بار زده ام و برده ام که روی برگشتن نداشته باشم؟ آیا اسرار هسته ای را به دشمن فروخته ام و به خاکم خیانت کرده ام که شرمسار ملتم باشم؟ آیا من عامل جنایات کهریزک و حمله به کوی دانشگاه تهران بوده ام که امروز دربرابر همنسلان خود سرافکنده باشم و نتوانم به چشمشان نگاه کنم ؟ آیا من عامل فقر و بدبختی مردمی هستم که پول نفتشان هزار ملت دیگر را سیر می کند و آنها را گرسنه ! وازین بابت شرمسار دنیا و آخرت خود باشم؟ آیا من...؟  تازه مگر خیلی از آنهایی که این کارها را کرده اند و می کنند،همین الآن، راست راست در خیابانهای تهران راه نمی روند؟مگر خیلی از اینها هر روز چاقتر و قبراق تر در رسانه ها حاضر نمی شوند و به اعمال خود افتخار نمی کنند پدر؟

راستی پدر مگر تو نبودی که گفتی حتی رضا پهلوی هم می تواند به ایران بازگردد ، اگر پاسپورت ایرانی داشته باشد ؟ آیا حرفهای من ساختار شکنانه تر است یا  بیانیه های رضا پهلوی؟ اصلآ قابل مقایسه هست؟ چرا باید از نظر نظام اسلامی من مطرود باشم اما ترانه خوانهای لس آنجلسی محبوب و مدعوشما ، پدر!

پدر بس است ! آخر تا کی اینهمه حرف؟ تا کی اینهمه شعار؟ تا کی اینهمه تبلیغات ، اینهمه پروپاگاندا؟ پدر تو یک هنرمند بوده ای چرا خود را اسیر دست سیاستمداران کرده ای؟ دیدی که خانوادهء ما تاب این بار سنگین را نداشت ! از هم پاشید . به همانهایی که برایشان کار می کنی نگاه کن که چقدر فربه شده اند.چقدر با هم خوشند . از هم دختر می گیرند . به هم دختر می دهند. با هم حج می روند. عید و روضه و دید و بازدید در خانهء یکدیگرند .اما خانوادهء ما را ببین پدر چگونه از هم پاشیده است! بیدار شو پدر! بیدارشو.

خانوادهء ما از آغاز سیاسی نبوده است پدر ! خانوادهء ما از ابتدا با هنر پیوند خورده.با هنر بالنده شده.جنس سیاست در ایران سخت است .خانواده ای چنین ظریف را در هم می شکند.سیاستمداران در ایران، بازیگران بی احساسند.اصلاح طلب و اصولگرا و احمدی نژادی ها اگر در همه چیز افتراق داشته باشند در این یکی عجیب متحد و مشابهند . سر و ته یک کرباسند.بازیگرند. انگار تو خیلی جدی هستی پدر. ظاهرآ تو همه چیز را باور کرده ای پدر.مقام مشاورهء تو دارد نهاد خانواده مان را از زمین بر می کند . وقتی در ایران بودم بارها خواستم و کوشش کردم تا اینها را با تو در میان بگذارم اما چنان  گرم و داغ آرمانها و رؤیاها و مهرورزی هایت بودی که صدای مرا - فرزندت را -  نشنیدی.به قول مادر، حتی تلفن خداحافظی مرا هم پاسخ ندادی!

کلهر، برادرم؛

جسارت مرا ببخش .چند روزی از کاخ پاستور دل بکن. یک بلیط آلمان بگیر و به نورنبرگ  برو! نترس، تو جنایتکار جنگی نیستی که در آنجا محاکمه ات کنند . دادگاه نورنبرگ مربوط به شصت سال پیش بود . برو و به عنوان یک پدر در این روزهای تلخ و درد و تنهایی ِخودت و خانواده ات در کنار دخترت باش.اگر همچنان اصرار دارد که  پناهنده شود سعی کن بازهم در کنارش باشی و هنگامی که در دادگاه پناهندگان نورنبرگ دستش را بالا می گیرد تا سوگند یاد کند که به منافع کشور آلمان وفادار است ، پیشش باش . تا ببینید شما به عنوان مسئولان این جامعه  با جوانهایتان چه کرده اید که برای مملکت اجنبی سوگند می خورند! هم سخن فرزندی باش که همهء وطن و مهر و عُلقه هایش را بریده و واگذاشته و کشوری بیگانه را ترجیح داده است.این یک جراحی دردناک روح است که دخترت به هر دلیل به آن دست زده است.او شبهای بسیاری از درد و گریه و تنهایی و غربت در پیش خواهد داشت.شاید بتواند در کنار پدر، داغ فراق وطن و تلخی غربت را بیشتر تاب آورد .

و اگر توانستی او را دلالت کن تا به آغوش مهر وطن و خانواده اش و خانواده ات، بازگردد.حتی اگر شرطش این باشد که تو از دولت احمدی نژاد کناره بگیری . آخر برادر ، اگر تو نتوانی مهرورزی را در خانه و خانواده ات نشان دهی ، محال است که بتوانی در جامعه ات پیاده کنی چه رسد به دنیا!

سخن پایان؛

نرگس کلهر یک عصیان است.عصیانی نه از جنس سیاست . مثل همهء این نسل . این نسل ، عصیانشان را یا در گلو بغض کرده  یا در سنگفرش خیابان ریخته اند . ریخته است . فریاد این نسل را بشنوید ای همهء آنانی که می خواهید جهان را مدیریت کنید.





تمامي حقوق اين مطلب متعلق به سايت مينا تكست مي باشد.
www.MinaText.ir