
<rss version="2.0" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom">
<channel>
  <title>محمد حسين غياثي</title>
  <link>http://www.minatext.ir</link>
  <atom:link href="http://www.minatext.ir/rss/rss_last.php" rel="self" type="application/rss+xml" />
  <description>وب سايت شخصي محمد حسين غياثي</description>



    <item>
        <title>مذهب علیه مذهب ( کوتاه - نوشته )</title>
        <link>http://www.minatext.ir/article.php?no=167</link>
        <guid isPermaLink="true">http://www.minatext.ir/article.php?no=167</guid>
        <description><![CDATA["<p align=\"right\"><strong><span style=\"font-size: medium;\">اگر کوتاه &ndash; نوشتهء \"برگرفته\" را خواندید و گمان کردید که نهایتآ این پیلاطس بود که مسیح را به صلیب کشید باید عرض نمایم که درست حدس نزده اید .</span></strong></p>
<p align=\"right\"><strong><span style=\"font-size: medium;\">مسیح چنان جذبه ای داشت که در همان دیدار کوتاه ،&nbsp;پیلاطس را به خویش بسته کرد . حاکم در ابتدا &nbsp;گروهی را فرستاد تا یهودای اسخریوطی را &ndash; همان که برعلیه مسیح دسیسه کرده بود &ndash; &nbsp;در سزای خیانتش به قتل برسانند.</span></strong></p>
<p align=\"right\"><strong><span style=\"font-size: medium;\">اواسط ماه نیسان، &nbsp;عید فصح یهودیان بود .قیافا کاهن بزرگ یهودیان طبق رسمی کهن یک نفر از محکومان به اعدام را بایستی در این روز از مجازات مرگ عفو می نمود . پیلاطس مقدمات کار را جوری چید تا این یک نفر مسیح باشد و حتی به پشتوانهء قدرت جنگی مهیبی که داشت پیش از کاهن این خواسته را در ملاء عام اعلام کرد اما &ndash; همانگونه که حدس می زد - &nbsp;کاهن اعظم دزدی را&nbsp;به نام برابا عفو نمود و در عوض مسیح را به مرگ محکوم کرد . &nbsp;از اینجا به بعد ، روایت بولگاکف را بخوانید :</span></strong></p>
<p align=\"right\"><strong><span style=\"font-size: medium;\">[پیلاطس گفت :] کاهن اعظم ، حرفهای مرا بخاطر بسپار : بیش از یک فوج سرباز در اورشلیم خواهی دید ؛ در چارچوب دیوارهای همین شهر،نه تنها تمام فوج فولمیناتا بلکه سوارکاران عرب را خواهی دید . گریه ها و ناله ها به آسمان خواهد رفت . آن وقت به یاد خواهی آورد که برابا را نجات دادی و افسوس خواهی خورد که پیامبر صلح را به کام مرگ فرستادی .\"</span></strong></p>
<p align=\"right\"><strong><span style=\"font-size: medium;\">چهرهء کاهن رنگ به رنگ شد و چشمانش به سوزش افتاد . مانند پیلاطس لبخند بی نشاطی زد و در جواب گفت : \"حاکم آیا براستی به آنچه گفتی باور&nbsp; داری ؟ نه ، باور نداری . این فتنه گر برای اورشلیم صلح به ارمغان نیاورده و شما ، سرور من ، این واقعیت را به خوبی می دانید&nbsp; . می خواستید او را عفو کنید تا بتواند مردم ما را تحریک کند و دین ما را منکوب سازد و مردم را به دم شمشیرهای رومی براند ؛ ولی تا زمانی که من ، کاهن اعظم یهودا زنده ام اجازه نخواهم داد که دین ما ملوث گردد و از مردمم حراست خواهم کرد . شنیدی پیلاطس ! \" با گفتن این کلمات ، قیافا دستش را به طور تهدید آمیزی بلند کرد و گفت : هشدارت می دهم ، حاکم ! \"</span></strong></p>
<p align=\"right\"><strong><span style=\"font-size: medium;\">برگرفته از \" مرشد و مارگریتا \" میخائیل بولگاکف . ترجمهء عباس میلانی .</span></strong></p>"]]></description>
    </item>
    
    <item>
        <title>برگرفته !(کوتاه - نوشته)</title>
        <link>http://www.minatext.ir/article.php?no=166</link>
        <guid isPermaLink="true">http://www.minatext.ir/article.php?no=166</guid>
        <description><![CDATA["<p align=\"right\">...<strong><span style=\"font-size: medium;\">پس این سؤال را جواب بده : آیا شخصی را به نام یهودای اسخریوطی[ &nbsp;حواری که بر علیه مسیح توطئه کرد] می شناسی و اگر هرگز با او صحبت کرده ای دربارهء سزار به او چه گفتی ؟</span></strong></p>
<p align=\"right\"><strong><span style=\"font-size: medium;\">زندانی [ مسیح] با خوش رویی گفت: قضیه از این قرار بود : که پریشب نزدیک هیکل با جوانی آشناشدم که نامش یهودا بود . و از اهالی شهر اسخریوط . مرا به منزلش در شهر تحتانی دعوت کرد و شامی به من داد ....</span></strong></p>
<p align=\"right\"><strong><span style=\"font-size: medium;\">پیلاطس [حاکم رومی و محاکمه کنندهء مسیح ] که با چشمی پر برق به زندانی دندان قروچه می رفت گفت : \" شمعها را روشن کرد ...\"</span></strong></p>
<p align=\"right\"><strong><span style=\"font-size: medium;\">\"بله\" . یسوعا[ مسیح] حیرت زده از میزان اطلاع حاکم ، ادامه داد : \"نظراتم را دربارهء حکومت جویا شد . این مسئله جدآ مورد علاقهء او بود .\"</span></strong></p>
<p align=\"right\"><strong><span style=\"font-size: medium;\">پیلاطس پرسید : \" و تو چه گفتی ؟ و آیا خواهی گفت که حرفهایت را فراموش کرده ای ؟\" ولی از همان زمان نوعی ناامیدی در صدای پیلاطس محسوس بود .</span></strong></p>
<p align=\"right\"><strong><span style=\"font-size: medium;\">زندانی ادامه داد : \" از جمله گفتم که هر نوع قدرت به هر حال خشونتی است بر علیه مردم و زمانی فراخواهد رسید که نه سزار و نه هیچ انسان دیگری حاکم نخواهد بود . انسان به ملکوت حقیقت و عدالت گام خواهد گذاشت ، جایی که به هیچ گونه قدرتی نیازی نخواهد بود . \"</span></strong></p>
<p align=\"right\"><strong><span style=\"font-size: medium;\">\" ادامه بده !\"</span></strong></p>
<p align=\"right\"><strong><span style=\"font-size: medium;\">زندانی گفت : \" همه اش همین بود . بعد از آن کسی به داخل اتاق دوید ، دستانم را بست و زندانی ام کرد .\"</span></strong></p>
<p align=\"right\"><strong><span style=\"font-size: medium;\">منشی که نمی خواست حتی یک کلمه را هم از قلم بیندازد ، با عجله روی پوست می نوشت .</span></strong></p>
<p align=\"right\"><strong><span style=\"font-size: medium;\">پیلاطس با صدایی خشن و دردمند بانگ برآورد که : \" در اینجا هرگز حکومتی به کمال حکومت امپراطور تیبریوس نبوده و نخواهد بود .\" حاکم&nbsp; با نگاهی پرنفرت ، به منشی و محافظانش نظر انداخت . پیلاطس فریاد زد :\" به تو دیوانهء جانی چه مربوط که وارد چنین مباحثی شوی ؟....</span></strong></p>
<p align=\"right\"><strong><span style=\"font-size: medium;\">برگرفته از \"مرشد و مارگریتا\" نوشتهء میخائیل بولگاکف ترجمه عباس میلانی</span></strong></p>"]]></description>
    </item>
    
    <item>
        <title>\"زمان \" در کشور ما - 4</title>
        <link>http://www.minatext.ir/article.php?no=165</link>
        <guid isPermaLink="true">http://www.minatext.ir/article.php?no=165</guid>
        <description><![CDATA["<p align=\"\\&quot;\\\\&quot;\\\\\\\\&quot;\\\\\\\\\\\\\\\\&quot;right\\\\\\\\\\\\\\\\&quot;\\\\\\\\&quot;\\\\&quot;\\&quot;\"><strong><span style=\"\\\">بر اساس گزاره های پیشین عرض گردید که بشر عملآ به سمت توقف زمان پیش می رود . نقطهء نهایی این توقف زمان در متون مذهبی به بهشت و جهنم تعبیر شده است که نوع انسان در آن ظاهرآ خالد و بی تغییر باقی می ماند . نظریهء نسبیت انیشتن هم دستکم می گوید که چنین خلودی در جهان کنونی می تواند نا ممکن نباشد و به عبارتی شاید بهشت و جهنم مذاهب درصیرورت همین دنیا رخ می دهد . به قول حافظ :\"من که امروزم بهشت نقد حاصل می شود / وعدهء فردای زاهد را چرا باور کنم\"</span></strong></p>
<p align=\"\\&quot;\\\\&quot;\\\\\\\\&quot;\\\\\\\\\\\\\\\\&quot;right\\\\\\\\\\\\\\\\&quot;\\\\\\\\&quot;\\\\&quot;\\&quot;\"><strong></strong><strong><span style=\"\\\">اما هنوز بشر حتی در ساحت تئوری نتوانسته است رهیافتی به تحقق شرایطی بیابد که با سرعت نزدیک به سرعت نور حرکت کند . همان سرعتی که بنا به نظریهء نسبیت ، زمان میل به توقف می کند . در ساحتهای اجتماعی نیز همین قضیه صادق است . یعنی هنوز دولتی پدیدار نشده است که بتواند جامعه اش را مثل بهشت اداره کند و بر مرگ و نیستی و فقر و فساد که عوارض زندگی در زمین است غلبه نماید . پای فشردن بر ساختن بهشت در زمین به ویژه در مدت کوتاه و بدون فراهم ساختن اسباب و وسایل متعارف نهایتآ فضای عجیبی را برمی سازد که از تراژدی تا مضحکه متغیر است و بازیگران را وارد اتمسفری از توهم و خیالبافی می نماید و حتی در این رابطه به خود اجازه می دهند که با ابزار و وسایل قدرتمند تبلیغاتی و پولهای هنگفت نفتی در اعتقادات مذهبی دست ببرند .</span></strong></p>
<p align=\"\\&quot;\\\\&quot;\\\\\\\\&quot;\\\\\\\\\\\\\\\\&quot;right\\\\\\\\\\\\\\\\&quot;\\\\\\\\&quot;\\\\&quot;\\&quot;\"><strong><span style=\"\\\">&nbsp;مثلآ به نظر می رسد ، نوع نگاهشان به منجی موعود با آن چیزی که اسلام شناسان شناخته شده می گویند زمین تا آسمان تفاوت داشته باشد. در این شکل خاص دولت و آن بخش از ملت پشتیبان او دست به رفتارهای غیرمعمول زده با پشت گرمی به این اعتقاد که منجی موعود در هر صورت پشتیبان آنهاست و ظهور خواهد کرد و عوارض ساختارشکنی و رفتارهای غیرمعقول آنها را جبران خواهد کرد ، در ورطه ای از رفتارهای غیر عقلائی سقوط می کنند و اسباب و علل دنیای مادی را به هیچ می انگارند.</span></strong></p>
<p align=\"\\&quot;\\\\&quot;\\\\\\\\&quot;\\\\\\\\\\\\\\\\&quot;right\\\\\\\\\\\\\\\\&quot;\\\\\\\\&quot;\\\\&quot;\\&quot;\"><strong><span style=\"\\\">این کار نیز نوعی توقف زمان است اما از آن نوع &nbsp;که مطابق عقل تجربی به مرگ و&nbsp; نیستی می انجامد . مثل اینکه کسی بدون آنکه قدرت و توانایی شکافتن جو و قرار گرفتن در مدار زمین را داشته باشد تا از توالی شب و روز عبور کرده باشد ، بخواهد در همان جایی که زندگی می کند کرهء زمین را متوقف کرده تا زمان دستکم در همان ساحت بایستد . چنین چیزی اگرچه برای چنان کسی ناممکن است اما در صورت وقوع به نابودی زمین و زمان توأمان خواهد انجامید و چون زمین و زمان قدرتی غالب دارد درنهایت فردی که اقدام به چنین کاری می کند در صورت اصرار و تداوم&nbsp; ، حذف و نابود خواهد شد . \"بی آیندگی\" که حجاریان می گوید به گمانم چنین چیزی است . یعنی ما در مسیری قرار گرفته ایم که مطابق عقل تجربی هرآینه ممکن است به نیستی و نابودیمان منجر بشود .</span></strong></p>
<p align=\"\\&quot;\\\\&quot;\\\\\\\\&quot;\\\\\\\\\\\\\\\\&quot;right\\\\\\\\\\\\\\\\&quot;\\\\\\\\&quot;\\\\&quot;\\&quot;\"><strong><span style=\"\\\">برای بازگشت به \"زمان\" در ایران ، ملت نیز دست به تلاشهایی زده است . انتخابات سال گذشته اوج این تلاشها بود که به رویارویی و صف بندی تمام عیار انجامید . طرفداران دولت کنونی به قصد باقی نگاه داشتن دولت مستقر ، در حال تعریف زمانی مختص به خود هستند . \"زمان\"ی که به نظر می رسد مختصاتش هم ویژه و منحصر به فرد است&nbsp; یعنی مطابق بقیهء دولتهای جهان با گردش و تبادل جهانی پول و سرمایه و تکنولوژی و قدرت و اقتصاد و فرهنگ جهانی تعیین نمی شود &ndash; یا دستکم ، دست اندرکارانش اینگونه اظهار می کنند - . اما در مقابل&nbsp; به نظر می رسد ،مخالفان دولت به زمان و روال و نظم &nbsp;معمول و حاکم بر جهان کنونی معتقدند و یا خود را مجبور به تمکین آن می دانند و می خواهند ایران برای بقایش ، &nbsp;وارد همان مسیر جامعهء جهانی شود و به نظم موجود بپیوندد !</span></strong></p>
<p align=\"\\&quot;\\\\&quot;\\\\\\\\&quot;\\\\\\\\\\\\\\\\&quot;right\\\\\\\\\\\\\\\\&quot;\\\\\\\\&quot;\\\\&quot;\\&quot;\"><strong><span style=\"\\\">جهان سرمایه داری اینگونه وانمود می کند که در رعب و وحشت از سازوکار دولت ایران قرار گرفته است . دولتی که در حقیقت توسط سید محمد خاتمی روی کار امده است . همان رییس جمهور سابقی که هم اکنون نیز توسط جهان سرمایه قدر می بیند و بر صدر می نشیند .</span></strong></p>
<p align=\"\\&quot;\\\\&quot;\\\\\\\\&quot;\\\\\\\\\\\\\\\\&quot;right\\\\\\\\\\\\\\\\&quot;\\\\\\\\&quot;\\\\&quot;\\&quot;\"><strong><span style=\"\\\">دوگانه ای که حجاریان آن را اظهار کرد رویارویی خاتمی و احمدی نژاد بود که نهایتآ به رویارویی موسوی و احمدی نژاد انجامید . طبق آخرین نوشته حجاریان &ndash; قبل از انتخابات- این تقابل ظاهرآ در جهت جلوگیری از آن چیزی صورت گرفت که او آن را مثل کویری در حال پیش روی و مدفون شدن مدنیت می دانست . حجاریان قبلآ در مقاله ای عنوان کرده بود که اصلاحات از مسیر صندوق رأی به جایی نمی رسد . بنابراین منطقی به نظر نمی رسد اگر گمان کنیم او در این انتخابات به پیروزی فکر می کرده باشد . اما در فرایند این انتخابات مردم ایران به طور کلی نسبت به وضعیت حاضر حساس و هوشمند شدند . اگرچه مشخص نیست که این حساسیت به همان اندازه مفید هم بوده باشد .</span></strong></p>
<p align=\"\\&quot;\\\\&quot;\\\\\\\\&quot;\\\\\\\\\\\\\\\\&quot;right\\\\\\\\\\\\\\\\&quot;\\\\\\\\&quot;\\\\&quot;\\&quot;\"><strong><span style=\"\\\">&nbsp;به عبارت دیگر این دوگانه ، طبقهء متوسط ِ لّخت و بی رمق و بی تفاوت به سیاست را تکانید و حساسه های آنها را نسبت به واقعیتی مهم ، ضروری و اجتناب ناپذیر به نام \"سیاست \" برانگیخت تا مهابت تغافل سالیان پیش را ادراک نمایند . سالیان گریز از سیاست پس از شکست اصلاحات که از انتخابات شورای دوم آغاز شده بود ! سالهای پس از شورای دوم به بعد طبقهء متوسط به خلسه رفت تا زمان را درک نکند . خلسه نوعی خروج از زمان است و نیز می تواند در موارد و اشکالی نوعی دفاع هم محسوب گردد مثل کسی که به الکل و افیون پناه می برد&nbsp; . کسی که همهء معادلات و حساب کتابهایش به هم خورده برای فراموش کردن درد و بدبختی و تیره روزی اش و خارج شدن از زمان اکنون خود را ناچار به خلسه های صناعی&nbsp; وامی دارد !</span></strong></p>
<p><strong><span style=\"\\\">به نظر می رسد بر طبق انگارهء حجاریان و یارانش ، طبقهء متوسط باید توانایی زندگی در زمان و دنیای جدید را کسب کند و بداند که در شرایط دیگرگونه ای &nbsp;زندگی می کند . مهارت ِ بازی ِ سیاست که مثلآ در قالب &nbsp;رأی و صندوق رأی و انتخابات و تحزب و روزنامه و غیره و غیره نمود پیدا می کند را به درستی مشق و فهم نماید و بداند که گریزهای احساسی و قهر و لج با صندوق رأی و با نهاد انتخابات مناسب زندگی مدنی نیست و باید خواب و خیال انقلابی گری را از سر بدر کند . اما شگفت آنکه آنان مدنیت را بر ساز انقلاب کوک کردند . یا مسیری را برگزیدند که رقیب توانست خوی خفتهء انقلابی گری را برانگیزد و بیدار کند &nbsp;و آنچه که حجاریان و یارانش می خواستند شاید که نشد و شاید هم که شد ! مجال سخن برایشان نیست تا ببینیم چه دفاعی از ایدهء خود پیش و پس از انتخابات دارند .</span></strong></p>
<p><strong><span style=\"\\\">پایان</span></strong></p>"]]></description>
    </item>
    
    <item>
        <title>\"زمان\" در کشور ما - 3</title>
        <link>http://www.minatext.ir/article.php?no=164</link>
        <guid isPermaLink="true">http://www.minatext.ir/article.php?no=164</guid>
        <description><![CDATA["<p align=\"right\"><strong><span style=\"font-size: medium;\">مهاجرت</span></strong></p>
<p align=\"right\"><strong><span style=\"font-size: medium;\">مهاجرت ، حرکت به سمت تسخیر زمان است . وقتی شرایط جامعه ای ناپایدار می شود روند مهاجرت افزایش پیدا می کند . بی ثباتی و ناپایداری الزامآ به فاجعهء نابودی ختم نمی شود بلکه ممکن است تکانشهایی برای ارتقاء و دگردیسی یک جامعه باشد اما اجتماعات انسانی در شکل طبقاتی اش محافظه کارند و در این میانه طبقهء متوسط ،&nbsp; توانایی و انگیزه های مهاجرت را بیشتر دارد . آنها نمی توانند زمان را در ذهنیت خود تسخیر کنند لذا به کشورهایی پناه می برند که این اتفاق قبلآ در آنها افتاده است .&nbsp; مهاجرت نخبگان طراز اول که از بیم جان یا برای معاش مجبور به جلای وطن شده اند بحث دیگری است . منظور من در این مجال ، مهاجرت در بُعد طبقاتی &nbsp;آن است !</span></strong></p>
<p align=\"right\"><strong><span style=\"font-size: medium;\">نمی دانم آیا استاندارد تعریف شده ای وجود دارد یا نه ! اما گمان می کنم اگر مهاجرت از حد مشخصی در یک کشور فراتر برود آن کشور در معرض فروپاشی تمام عیار است . ما ایرانیان دستکم دو نمونه از این مهاجرتهای انبوه و میلیونی را تماشا کرده ایم . عراق و افغانستان که در یک زمان فقط بیش از چهار میلیون تبعهء آنها به ایران پناهنده شدند و ایران به عنوان بزرگترین کشور مهاجر پذیر دنیا معرفی گردید . هم اکنون و پس از سیل پاکستان اگر مرزهای&nbsp; شرقی ایران باز شود به اندازهء هر یک از دو کشور سابق الذکر، مهاجر تازه از سیل زدگان پاکستانی روانهء ایران خواهد شد تا نصیبشان را از وفور نعمات نفتی برادران مسلمانشان در این سوی مرزها ببرند !همانگونه که برادران سابق سهمشان را برداشتند و بردند !</span></strong></p>
<p align=\"right\"><strong><span style=\"font-size: medium;\">دولت سیاسی در هر دو کشور &ndash; افغانستان و عراق - فروپاشید و در پاکستان هم تا حد زیادی تضعیف شده است . هر دوی آنها اسیر تروریسم خونخوار شدند و تحت اشغال بیگانه قرار گرفتند که هنوز نیز به عنوان کشورهای تحت اشغال محسوب می شوند و بعید است به این زودی ها ثبات و امنیت به این دو کشور بازگردد و دموکراسی پاکستانی هم وضعیت چندان بهتری را برای آن کشور به ارمغان نیاورده است ضمن آنکه خود یکی از پایگاههای اصلی تروریستهاست ! حتی به گمانم این را در نطق&nbsp; یکی از مقامات آمریکایی خواندم که گفته بود شاید تا پنجاه سال دیگر هم ثبات به افغانستان بازنگردد.</span></strong></p>
<p align=\"right\"><strong><span style=\"font-size: medium;\">یکی از نتایج فاجعه بار انتخابات 22 خرداد 88 در ایران تسریع بخشیدن به روند مهاجرت در همان طبقه ایست که در سطور فوق برشمرده شد . در گزارش وزارت خارجه ء آمریکا ، دولت ایران به عنوان اولین دولت در خاورمیانه قلمداد شده است که مهاجرتهای غیرقانونی&nbsp; در آن صورت می گیرد . البته در همان گزارش از کشورهای هم پیمان آمریکا هم یاد می شود نظیر کویت و سعودی ! جالب آنکه ایران هم زمان بزرگترین کشور مهاجر پذیر دنیا هم محسوب می شود. به عبارت دقیقتر گزارش وزارت خارجهء آمریکا مشخص نمی کند که غیرقانونی بودن این مهاجرتها به یا از مقصد ایران است !</span></strong></p>
<p align=\"right\"><strong><span style=\"font-size: medium;\">هجرت از زمین</span></strong></p>
<p align=\"right\"><strong><span style=\"font-size: medium;\">اگر وضعیت جهان همانگونه شود که وضعیت کشورهای برشمرده در گزارش وزارت خارجهء آمریکاست ، بشر آینده از کرهء زمین هم هجرت خواهد کرد ! کرهء زمین در همان وضعیت بی زمانی قرار خواهد گرفت که الان ایران در آن قرار دارد . یعنی امکان بقا و نابودیش علی السویه است .</span></strong></p>
<p align=\"right\"><strong><span style=\"font-size: medium;\">بازگردیم به بحث اصلی؛</span></strong></p>
<p align=\"right\"><strong><span style=\"font-size: medium;\">صیرورت بی زمانی تا کجا به پیش می رود؟ به نظر می رسد منتهای آن ابدیت باشد . ابدیت یعنی بی زمانی ! در اندیشهء برخی مذاهب به ویژه اسلام ، معاد نشانهء عدالت خداوند است . در نگرهء کلاسیک به معاد سخن از مرگ منتشر در عالم حیات و دورهء خلاء گفته می شود و بعد از آن فاصلهء زمانی ، اسرافیل است که بر صور می دمد و همه زنده می شوند و محشر کبری برپا می گردد و حساب و کتاب آغاز می گردد . اما اگر بشر به مرور بتواند خود را از چنبرهء زمان رها کند و گذشته و آینده را خالی از مفهوم نماید ، همه چیز حاضر می شود ، نقطهء اوج و تمام آن به نظر می رسد معادل همان محشر کبری در اندیشهء مذهبیون است ! به عبارت دیگر، گمان می کنم&nbsp; زندگی بشر و پیشرفتهای علمی او به مرور \"زمان\" را خالی از موضوعیت می کند و در نقطهء نهایی آن همهء گذشته و آینده و حال ، حاضر خواهد بود و حساب و کتاب شکلی از انطباق با طبیعت و نظم حاکم بر جهان است و بعید می دانم که این گزاره با برداشت مذهبیون از معاد تنافر داشته باشد . چه اینکه در نهایت استقرار در نقطهء کمال و اوج است . چه با فاصلهء مرگ و سکوت منتشری که گمانه های کلاسیک بر آن بوده است و چه با صیرورت به سمت بی زمانی و رهیدگی از کمان \"زمان\" که در این نوشته در آن باره گفته شد .</span></strong></p>
<p align=\"right\"><strong><span style=\"font-size: medium;\">در نقطهء نهایی بی زمانی همان خلود و جاودانگی است . بهشت در اندیشهء مذهبیون معادل تطابق با نظم و طبیعت هستی و جهنم معادل ناهماهنگی با آن است که در نقطهء نهایی رهیدگی انسان از کمان زمان قرار دارد . کیفیت جهنم و بهشت کذایی هم یکسره با آنچه که از متون مذهبی برای تقریب ذهن برداشت می شود ابعاد&nbsp; متفاوت و نامحدودی دارد !</span></strong></p>
<p align=\"right\"><strong><span style=\"font-size: medium;\">ادامه دارد ....</span></strong></p>"]]></description>
    </item>
    
    <item>
        <title>\"زمان\" در کشور ما - 2</title>
        <link>http://www.minatext.ir/article.php?no=163</link>
        <guid isPermaLink="true">http://www.minatext.ir/article.php?no=163</guid>
        <description><![CDATA["<p align=\"right\"><strong><span style=\"font-size: medium;\">در مملکت ما زمان مخدوش و وحشی است . یعنی&nbsp; ما فراتر از معمول یک انسان غربی بی خبر از فردایمان هستیم . نمی دانیم امشب که می خوابیم زیر آوار زلزله دفن خواهیم شد یا نه ! خانه های ما بر خلاف ژاپنی ها یا کالیفرنیایی ها فاقد استانداردهای ضد زلزله است . قبلآ به مناسبت دیگری مثالهایی زده ام . همان مثالها برای ندانستن زمان زندگی نیز بی مناسبت نیست ! مثلآ نمی دانیم در جاده خواهیم مرد یا نه . ماشین ، جاده و رانندگانمان عمدتآ فاقد استانداردهای متعارفند . لذا نمی دانیم آیا سفرمان مطابق زمان پیش بینی شده به انجام خواهد رسید یا خیر! &nbsp;نمی دانیم در یک حادثهء پیش بینی نشده مثل آتش سوزی یا یک بیماری صعب العلاج چه بلایی &nbsp;بر سر اقتصاد زندگی مان می آید چون نظام بیمه گری مان مخدوش است بنا براین نمی دانیم تا چه حد می توان به سالهای آینده برای زندگی مان امید داشت و روی چه اندازه از عمر حساب کرد که به لاتاری شبیه نباشد ! حتی چیزهای پیش پا افتاده ای مثل سلامت آب آشامیدنی &nbsp;که در ابتدایی ترین آزمایشگاهها هم قابل تشخیص است برای شهروندان ایرانی &nbsp;ظاهرآ معلوم نیست چه رسد به تعیین زمان رسیدن به شاخص های مطمئن رفاه و سلامت که رکن مهم زندگی مدنی است ! محاسبهء زمان برای سرمایه گذاری در تولید یا بهره وری نیروی انسانی از همین دست است . وقتی که قاچاق در کمین تولید و پارتی بازی و تقلب و رانت خواری در کمین بهره وری نیروی انسانی نشسته است آیا می توان به عاقبت سرمایه گذاری اقتصادی یا حرفه آموزی و کسب مهارتهای فنی و تخصصی در این مملکت دل خوش کرد ، در جهانی که مرزها مخدوش شده و همین نیروی کار می تواند در مملکت دیگری زندگی مرفه تری داشته باشد با دغدغه های کمتر ؟ خطر برافروختن آتش جنگ خارجی توسط قدرتهای بزرگ که در سالهای اخیر فزونی گرفته &nbsp;به عنوان یک متغیر قدرتمند و دهها مثال از این دست ، \"زمان\" در ایران را تا حد زیادی لاغر و بی وجه نموده و در ساحتهایی آن را به آتش کشیده و &nbsp;نهایتآ در صورت عدم تقابل مؤثر با آن &nbsp;کار را به جایی می کشاند که &nbsp;انسان ایرانی ، بی آینده شود .</span></strong></p>
<p align=\"right\"><strong><span style=\"font-size: medium;\">\"بی آیندگی\" را اولین بار در مکتوبات آقای سعید حجاریان خوانده ام . نمی دانم&nbsp; او این جمله را خود برساخته یا از جایی وام گرفته است اما شاید تعبیر مناسبی برای&nbsp; تبیین یک روی دیگر سکهء آیندهء &nbsp;کشور و مردم ما باشد . ما شده ایم مثل بندبازی که از روی رودخانه ای از آتش در حال حرکت است . هر آن امکان فروغلطیدن و سوختنش هست اما امکان عبور و به سلامت رسیدنش نیز منتفی نیست . اگرچه نمی دانیم دقیقآ در آن سوی عبور از این راه دشوار و پرخطر چه چیزی انتظارمان را می کشد !</span></strong></p>
<p align=\"right\"><strong><span style=\"font-size: medium;\">چنانچه بی زمانی یا بی آیندگی انسان یا جامعه ای برای مدت زیادی طول بکشد کم کم شیرازه &nbsp;و قوام شخصیتی و اجتماعی آن فرد یا جامعه از هم می پاشد و به مرور حتی دیگر خود را نمی شناسد و دست به رفتارهایی بیگانه از خود می زند &ndash; نوعی الیناسیون&nbsp; یا از خود بیگانگی &ndash; مثل ملت افغان .</span></strong></p>
<p align=\"right\"><strong><span style=\"font-size: medium;\">اجازه می خواهم به طور معکوس این وضعیت را بررسم ؛ نظم و سروقت بودن یکی از ویژگی های اکثر انسانهای موفق است . مدیران ، استادان دانشگاه و افرادی که کارهای کلیدی به عهده شان هست مثل یک جراح ، یک قاضی ، یک مهندس معمار و افرادی از این دست&nbsp; با فاکتور زمان به دقت آشنا هستند و محاسباتشان را بر آن اساس انجام می دهند . به عبارتی ، بخش مهمی از توانایی حرفه ای چنین افرادی معطوف به تسلطشان بر زمان نسبتآ دقیق پیامدها و پیشامدها و تبعات و اتفاقات کارشان هست . اگر زمان را برای چنین اشخاصی بی مفهوم بسازیم در اصل هویت حرفه ای آنها را مخدوش ساخته ایم و طبعآ آنها برای بازسازی خود نیاز به زمان دارند.</span></strong></p>
<p align=\"right\"><strong><span style=\"font-size: medium;\">به عنوان مثال یک رشته از پژوهش های ناسا بر تبعاتی است که جو فرا زمینی بر بدن انسان می گذارد و طبعآ هرگونه مداخلهء پزشکی نیاز به شناخت تازه ای از این انسان خارج شده از زمان زمینی دارد. به عبارت دیگر یک پزشک زمینی نسبت به انسان فرازمینی چندان آشنا و مجرب نیست ! غرض انکه تغییر زمان می تواند هویت انسان یا جامعه را دستکاری نموده و هویت تازه ای ایجاد نماید یا آنرا مخدوش سازد. بشر به طور معمول می تواند با تغییرات طبیعی و آهسته خود را منطبق سازد اما اگر میزان یا سرعت تغییرات بیش از حد تحمل او اتفاق بیفتد دچار مشکل تطابق می شود و این آغازی است بر دومینویی که می تواند به بحران هویت بینجامد. مثلآ یک جنگ می تواند هویت یک ملت را مخدوش سازد و یک ملیت را به طور کامل نابود کند . کما اینکه در طول تاریخ از این اتفاقات فراوان افتاده است . یا یک کشور را زیر و رو کند و کشوری دیگر را بر همان جای برسازد !</span></strong></p>
<p align=\"right\"><strong><span style=\"font-size: medium;\">در شرایطی که زمان در کشور ما تا حد زیادی لاغر و بی موضوعیت می شود ، انسان ایرانی تا حد امکان به ویژگی های غریزی اش(سویهء حیوانی حیات) نزدیک می شود و عقلانیت تجربی اش(سویهء انسانی او) به حاشیه می رود و به مرور مضمحل می گردد . این وضعیت طبیعی مواجهه با بحرانهاست و تفاوتی بین انسان غربی و ایرانی وجود ندارد . به عبارت دیگر استرسها ، قشر مغز را مهار می کنند و انسان به طور خودکار دست به رفتاری می زند که لایه های پایین و غیر ارادی &nbsp;مغز آن را فرمان می دهند . مثل وقتی که دست ما به یک شیء داغ می خورد بدون آنکه از قشر مغز فرمانی برسد ، دستمان را عقب می کشیم ! بنا بر این روانشناسانی که وضعیت کودکان را بررسی کرده اند معتقدند که در هنگام استرس فرایند آموزش مختل می شود .</span></strong></p>
<p align=\"right\"><strong><span style=\"font-size: medium;\">&nbsp;در وضعیت غریزی شدن یکی از مهم ترین ویژگی های انسان که نسبت به حیوان مخدوش می گردد و در بی زمانی بروز آن واضح تر است سست شدن قراردادهاست . چرا که رکن هر قراردادی علاوه بر تعهد عقلانی یا وجدانی ، زمان انجام آن است. در جامعهءاکنون ما قراردادها در ابعاد گوناگون مخدوش شده است . از قراردادهای خانواده گرفته تا قرارداد بین ملت و دولت ، قرار داد بین نیروی کار و کارفرما ، قراردادهای مالی مثل چک و سفته و اسناد ثبت رسمی&nbsp; و غیره و غیره در حد بالاتری نسبت به کشورهای دیگر یا مخدوش شده اند یا در مظان آن هستند یا به شدت در معرض تهدید بوده و&nbsp; حتی در صورت سلامت ، اعتماد به آن نیز چندان واثق&nbsp; به نظر نمی رسد و به همین قیاس بنگاههای مربوطه ، مثل نهادی که عقد زوجیت یک دختر و پسر را منعقد می سازد تا نهادی که یک سند را صادر می کند و یا بانکی که محل تبادلات پولی کشور است و یا گمرکات که تبادلات خارجی را انجام می دهد . هر روز خبرهای ریز و درشتی از ناکارآمدی ، کاستی شاخص های جامعه پذیری و یا مفاسد این بنگاهها در روزنامه ها درج می گردد.</span></strong></p>
<p align=\"right\"><strong><span style=\"font-size: medium;\">در شرایطی که زمان تا این حد به تاراج می رود ، اقتضای یک دولت مستقر بازگردندان آن است . در غیر این صورت فرای بی زمانی ، نابودی یا بی هویتی است . در مملکت ما دولت به جای آنکه زمان را به مناسبات بازگرداند مسئله را به شکل دیگری حل کرده است . هویت را پر رنگتر می کند . و به این خاطر خواسته یا ناخواسته ، کشور را در معرض رویارویی های هویتی قرار می دهد . این رویارویی ها به طور کلاسیک در انقلابات دیده می شوند . مثل جنگ فقیر و غنی در انقلاب ایران ، پرولتاریا و سرمایه داری در انقلاب روسیه ، جنگهای طبقاتی در انقلاب فرانسه و غیره &nbsp;که بدیهی است &nbsp;کشور را از ثبات و نظم ضروری کشور داری و توسعه &nbsp;خارج می کنند و طبعآ با ذات دولت مستقر نا هماهنگ است و به تضعیف روزافزون او منجر می شود . ضمن آنکه بالاخره هر نتیجه ای که ببخشد زمان را نمی بخشد ! \"انقلاب در انقلاب\" یعنی یکسره بی نظمی &nbsp;. به نظر می رسد و حتی رسمآ گفته می شود در سالهای اخیر دولت کنونی در اکثر ساحتهایی که وارد شده است با نیت ایجاد یک انقلاب بوده&nbsp; که نمونه های آن از حد شمارش خارج گردیده است !</span></strong></p>
<p><strong><span style=\"font-size: medium;\">ادامه دارد ....</span></strong></p>"]]></description>
    </item>
    
    <item>
        <title>\"زمان \" در کشور ما - 1</title>
        <link>http://www.minatext.ir/article.php?no=162</link>
        <guid isPermaLink="true">http://www.minatext.ir/article.php?no=162</guid>
        <description><![CDATA["<p align=\"\\&quot;\\\\&quot;\\\\\\\\&quot;right\\\\\\\\&quot;\\\\&quot;\\&quot;\"><strong><span style=\"\\\">زمان مفهومی اعتباری است . یعنی به خودی خود وجود ندارد بلکه به اعتبار چیزهای دیگری محسوس است ! گردش زمین به دور خود و خورشید ، پدیدهء پیرشدن - که در همهء موجودات زنده وجود دارد -&nbsp; تعریف کننده های زمان هستند . حتی فرسایش موجودات غیرزنده مثل کوه و زمین و و تغییرات جوی مثل&nbsp;&nbsp;بارش برف و باران و وزیدن باد هم می تواند مفهوم زمان را تا حدی هرچند ناچیز شکل دهد.</span></strong></p>
<p align=\"\\&quot;\\\\&quot;\\\\\\\\&quot;right\\\\\\\\&quot;\\\\&quot;\\&quot;\"><strong><span style=\"\\\">چیزی تا این حد اعتباری ، عملا نقش بسیار مهم و پر رنگی در زندگی و سرنوشت انسان بازی می کند . زمانهای خاص و روزهای ویژه در مذاهب گوناگون عرصه رخدادهای اجتماعی زیاد و تعیین کننده ای بوده است .مثلآ در ساحت تحولات باطنی مسلمانان ، شب قدر منزلت ویژه ای دارد . به باور مسلمانان شب قدر ، به عنوان یک راز سر به مهر، زندگی یکسالهء هر مسلمان را تحت تأثیر خود قرار می دهد . به گمانم در دانایان علوم غریبه ، زمان &nbsp;بسان موجودی زنده و حتی ذی شعور نقش ایفا می کند&nbsp; .</span></strong></p>
<p align=\"\\&quot;\\\\&quot;\\\\\\\\&quot;right\\\\\\\\&quot;\\\\&quot;\\&quot;\"><strong><span style=\"\\\">غربی ها که نگاهشان به طور کلی ، به انسان و جهان و زمان متفاوت از نگاه مردم شرق است با مفهوم زمان ، ملموس و عینی تر مواجه شده و در آن بی ترس و واهمه و دغدغه ای دست برده اند .</span></strong></p>
<p align=\"\\&quot;\\\\&quot;\\\\\\\\&quot;right\\\\\\\\&quot;\\\\&quot;\\&quot;\"><strong><span style=\"\\\">همانگونه که در ابتدا آورده شد زمان ، مفهومی اعتباری و بر اساس گردش زمین و پدیدهء پیرشدن تعریف می شود و مفهوم و محسوس است .حال اگر بشر به هر میزان بتواند در این مبانی ، تغییر دهد یعنی در زمان دست برده است . اگر مثلآ انسانها از سن خاصی پیر نشوند یا سرعت پیرشدنشان کند شود و شب و روز به این شکل وجود نداشته باشد و توالی جریانات&nbsp; جوی طولانی تر شود به همین میزان زمان هم تغییر کرده است . انسان غربی با دستکاری در ژنتیک و کلونینگ در موجودات زنده ، به چنین هدفی می اندیشد . برای تغییر در شب و روز و تأثیر خورشید و ماه و گردش زمین بر زمان توانسته است در مرحلهء ابتدایی با شکافتن جو و پرتاب ماهواره به فراسوی آن&nbsp; از چنبرهء زمان ِ زمینی خارج شود &nbsp;. در آیندهء نه چندان دور ، ایستگاه اول سفر انسان کرهء مریخ می باشد ، به دلیل وجود بیشترین شباهت با زمین که طبعآ به همان اندازه انسان مریخی در زمان متفاوتی خواهد زیست &nbsp;و بالمآل برای رهیدن از زمان خورشیدی &nbsp;باید از منظومهء شمسی خارج شود .</span></strong></p>
<p align=\"\\&quot;\\\\&quot;\\\\\\\\&quot;right\\\\\\\\&quot;\\\\&quot;\\&quot;\"><strong><span style=\"\\\">نظریهء نسبیت انیشتن - آنقدر که من فهمش کرده ام &ndash; می گوید اگر یک موجود زنده بتواند با سرعتی نزدیک به سرعت نور از زمین دور شود ، زمان در او میل به توقف می کند . مثالی که در این رابطه آورده می شود از برادران دوقلوست که اگر یکی بر روی زمین بماند و دیگری به چنین سفری برود ، مسافر همچنان جوان مانده و برادر ساکن زمین ، ایام کهولت و پیرسالی را طی می کند .</span></strong></p>
<p align=\"\\&quot;\\\\&quot;\\\\\\\\&quot;right\\\\\\\\&quot;\\\\&quot;\\&quot;\"><strong><span style=\"\\\">تعاریفی که مذاهب از بهشت&nbsp;به دست می دهند&nbsp;، جایی است که زمان در آن متوقف است . ساکنان بهشت پیر نمی شوند و کسب لذات در بهشت تقریبآ فراتر از زمان تعبیر می شود و به همانگونه عذاب در جهنم نیز شکلی فرازمانی به خود می گیرد و در متون اسلامی به این بی زمانی \"خلود\"&nbsp; گفته می شود . در فراز نهایی این نوشتار دوباره به این گزاره بازخواهیم گشت !</span></strong></p>
<p align=\"\\&quot;\\\\&quot;\\\\\\\\&quot;right\\\\\\\\&quot;\\\\&quot;\\&quot;\"><strong><span style=\"\\\">امروزه ژاپن یکی از کشورهایی است که بیشترین جمعیت بالای صدسال را به نسبت کل جمعیت خود دارد . مقابله ای که تکنولوژی ژاپنی ها با مرگ انجام داده است به این معناست که بشر برای دست بردن در زمان تنها به حرف و نظریه پردازی و رؤیا بافی اکتفا نکرده است و قدمهایی نتیجه بخش هرچند کوتاه&nbsp; و اندک برداشته است . همین قدمهای اندک البته که بین ما و آنها گسستی عمیق را بوجود آورده است و میزان ماندگاری و اثربخشی انها را بر زمین و زمان پیشی داده است .</span></strong></p>
<p align=\"\\&quot;\\\\&quot;\\\\\\\\&quot;right\\\\\\\\&quot;\\\\&quot;\\&quot;\"><strong><span style=\"\\\">انسان غربی در ساحتهای گوناگون خود با مفهوم زمان به همین شکل بازی نموده و در آن دست برده است . مثلآ یک انسان غربی می داند که چه مسیری را برای آیندهء شغلی اش باید انتخاب کند و در چه مدت زمان تقریبی و احتمالی به آنچه که می خواهد یا گمان می کند که می خواهد ، نایل خواهد شد . یک رفتگر شهرداری نمی تواند نخست وزیر انگلستان شود و یک دانشجو نمی تواند با خرید سؤالات امتحان&nbsp; ، پلهء ترقی علمی را طی کند و خود را دانشمند و متبحر آن رشته &nbsp;جا بزند ! یعنی چند سال زمان را یک شبه دور بزند . البته که مواردی از این اتفاقات هم در آن کشورها رخ می دهد و وجود دارد اما روال به طور کلی مبتنی بر قواعد و ساختارهایی متصلب و کمتر انعطاف پذیر است . کسی را یک شبه از ثروت محروم نمی کنند و دیگری یکشبه به الاف و الوف نمی رسد مگر مطابق همان قواعد و اصول و ضوابط رقابت و ریسک و غیره ای که بر یک بازار آزاد حکمفرماست . هر چیزی در زمان خود صورت می گیرد . نهایتآ می توان گفت که در غرب زندگی میل به نظم حداکثری دارد و این بخاطر پدیده ای است که من آن را تسخیر زمان نام می گذارم . قدم نخست بشر غربی برای تسخیر زمان رام کردن آن است . اسب رام شده است که می تواند سواری بدهد !</span></strong></p>
<p><strong><span style=\"\\\">ادامه دارد...</span></strong></p>"]]></description>
    </item>
    
    <item>
        <title>متدولوژی وحدت !</title>
        <link>http://www.minatext.ir/article.php?no=161</link>
        <guid isPermaLink="true">http://www.minatext.ir/article.php?no=161</guid>
        <description><![CDATA["<p style=\"\\\">&nbsp;<strong><span style=\"\\\">نیروگاه هسته ای بوشهر راه اندازی شد ! اگر این خبر راست باشد برای ساخت این نیروگاه 36 سال زمان تلف شده است ! فرودگاه امام خمینی نیز بیش از سه دهه زمان برد تا بالاخره در دولت قبل افتتاح گردید . مترو تهران نیز وقتی افتتاح شد در همین حد و حدود زمان برده بود . اوتوبان تهران - شمال هنوز افتتاح نشده است &nbsp;و دهها طرح مهم دیگرهستند که به خاطر ناآرامی های سه دههء اخیر در این سیاههء بلند بالا می توانند حضور داشته باشند .</span></strong></p>
<p style=\"\\\"><strong><span style=\"\\\">&nbsp;در دولت خاتمی محاسبه کرده بودند که تکمیل هر پروژه عمرانی در ایران چیزی در حدود 8 تا 10 سال زمان می برد . تازه در آن زمان به دلیل فداکاری هایی که سیاست به پای اقتصاد کرده بود ، وضعیت اقتصادی روی به سمت ثبات و آرامش داشت . غرض آنکه در این شرایط&nbsp; یک طرح اقتصادی سرنوشت قصه های هزار و یک شب شهرزاد قصه گو را پیدا نموده و از دل یک پروژه ، هزار کار و بدبختی تازه و موانع ریز و درشت قد علم می کند که به تریج قبای این آقا یا آن آقا بر می خورد یا منفعت این رانت خوار یا آن آقا زاده را به خطر می اندازد یا سهم شرکت کذا و کذاست تا پورسانتش را بردارد یا در چم و خم امور اداری و گمرک و قوانین و مقررات گیر می کند یا احتیاج به یک دهقان فداکار دارد که چوپان دروغگو خیلی وقت است کلکش را کنده &nbsp;و یا به سیاست کارتل های بزرگ گره خورده است و یا مدیر پروژه از اول یک عقب ماندهء ذهنی بوده است و غیره و غیره ... به گونه ای که وقتی یک طرح افتتاح می شود ای بسا دیگر مقرون به صرفه نیست و یا زمانش گذشته است و آن تکنولوژی عوض شده و یا منابع بهتری کشف شده و خلاصه به قول ضرب المثل عرب مصداق این است که \\\" و فی التأخیر افات \\\"</span></strong></p>
<p style=\"\\\"><strong><span style=\"\\\">اشتباه نشود نمی خواهم در این مجال ، پیرامون وضعیت و آتیهء پروژه های عمران و اقتصاد کشور داد سخن بدهم و آه از سینهء سوخته برکشم که دیگر نه مرا نای روضه خوانی باقی مانده و نه شما را رمق گریه کردن و نه در این خاک مرده ای خفته که ما برگورش مویه کنیم .مرده هم هجرت کرد از این دیار و رفت ! مقصودم از آوردن امثلهء فوق این است که کلآ عقربه های ساعت در مملکت ما کندتر از جهان پیرامونمان حرکت می کند و ما اسیر فرعیاتی شده ایم که عجیب &nbsp;پای بندمان کرده اند و گمان می کنیم قرار است اوضاع احوال بر همین پایه و قرار جریان یابد ! و دیگران هم بایستند و فقط مارا تماشا کنند و در سیاست ایران زمان از اقتصاد تندتر است اما در سنخ خودش کندتر و به انفعال و دل به راه حادثه سپردن می ماند و چه چیزی بدتر از این حالت انفعال و در انتظار معجزه ماندن وجود دارد؟</span></strong></p>
<p style=\"\\\"><strong><span style=\"\\\">اگر خاطرتان باشد درست بیش از یکسال است که در همین سایت سخن بر سر این بود که منطق اتفاقات پس از انتخابات الزام می کند که نهایتآ چاره ای جز حرکت به سمت و سوی تفاهم و آشتی ملی وجود ندارد و نیز\\\" وحدت\\\" هدفی است که هر دو سوی بازی امروز سیاست ایران بایستی توجه خود را بدان معطوف نمایند . اما مع الاسف این سخن هرچه بیشتر گفته شد کمتر بازتاب یافت . جوری که دیگر اصرار بر این مقوله ، دستمایهء طنز و هزل می گردید . اما عقربه های زمان اگرچه کند و آهسته چرخید و چرخید تا&nbsp; اکنون و پس از یکسال رسمآ سخن از وحدت به میان آید . در این یکسالی که اتفاقات تلخ بیشماری&nbsp; افتاد و سرمایه های زیادی&nbsp; از دست رفت و عده ای بر طبل غرور کوفتند و رقیب را تا توانستند تحقیر کردند و... و ...</span></strong></p>
<p style=\"\\\"><strong><span style=\"\\\">بدیهی است که چندان ضرورت به توضیح نیست که در سیاست حتی تأخیر یک روزه اش فاجعه بار است چه رسد به &nbsp;یکساله .</span></strong></p>
<p style=\"\\\"><strong><span style=\"\\\">غرض از تذکار این نکات نه این بود که شادمانی خود را بخاطر شنیدن ندای وحدت ابراز کنم . گمان می کنم زمان خیلی گذشته است و \" ماکادو یفعلون \" ! مشخص نیست که دیگر ندای وحدت تا چه حد اثربخش باشد .</span></strong></p>
<p style=\"\\\"><strong><span style=\"\\\">اما به هر تقدیر ، نکته ای که شاید تذکارش خالی از فایده نباشد این است که وحدت متدولوژی خاص خود را دارد . یعنی حال که در کشور برای رسیدن به وحدت اتفاق نظر نسبی حادث شده است بایستی این اقدام براساس متدولوژی درست و مقرون به نتیجه و صحت ، مهندسی شود که در غیر این صورت ، شاید یکسال دیگری وجود نداشته باشد که دوباره برای به نتیجه رسیدن بحث کرد و گمانه انداخت و داد سخن برآورد که که باید وحدت ملی را جور دیگری مهندسی کرد !</span></strong></p>
<p style=\"\\\"><strong><span style=\"\\\">ما کشوری هستیم با هفتاد میلیون جمعیت . یعنی یک درصد از کل جمعیت دنیا . چین و هند در همسایگی ما هر یک بیش از یک میلیارد جمعیت دارند با اقتصاد و تسلیحاتی به مراتب گسترده تر و غنی تر از ما ، با دوستان و متحدینی قدرتمند و مشترک المنافع با پیشرفتهای علمی و تکنولوژیکی فراتر از ما و .... اما آنها هیچگاه ادعاهایی را که دولتمردان ما بر زبان می آورند بروز نمی دهند ! نمی خواهم بگویم بیان این ادعاها درست یا اشتباه است یا ما هم از فلان کشور تقلید کنیم یا نکنیم . یا بخواهم به این سؤال بپردازم که چرا ما به این مرحله رسیده ایم . اینها سخن دیگری است . حرف من این است که ما - یعنی همین جمعیت اندک هفتاد میلیونی - الان دوپاره شده ایم و هر کدام ساز خود را می زنیم و آنچه مارا شکست خواهد داد بیش از هرچیزی همین است و نه دیگری . یعنی نه جمعیت کم ، نه برتری تکنولوژیکی نیروی متخاصم ، نه محاصره و تحریم اقتصادی&nbsp; و نه ... به قول ضرب المثل انگلیسی موریانه در تنهء درخت است !</span></strong></p>
<p style=\"\\\"><strong><span style=\"\\\">در یکسال گذشته با امنیتی شدن جو کشور عده ای گمان کردند که مشکل را حل کرده اند . حتی یکی از مقامات مسئول نیرویی دست اندرکار، گفت در فلان روز ، فتنه را تشییع کردیم و در روز دیگر دفنش نمودیم . اما چه کسی بود که برای آن آقا توضیح دهد که مشکلات سیاسی &ndash; اجتماعی محال است راه حل های اینگونه ای داشته باشد . نشان به آن نشان که یکسال گذشته نشان داد که هیچ نیرویی نتوانست نیروی دیگر را حذف کند چرا که اساسآ در بازی سیاست ، حذف نیروی رقیب به طور مطلق وجود ندارد و اگر اتفاق بیفتند بدترین و شومترین عملی است که هر یک از طرفین می تواند آنرا انجام دهد چرا که با حذف یک نیروی سیاسی در بازی قدرت ، گروه اجتماعی که این نیرو، آنرا نمایندگی می کند احساس بی پناهی و درماندگی و رهاشدگی می کند و تبدیل به رادیکالی آزاد می شود که می تواند بازی سیاست در کل جامعه را به هم بریزد و مشکل از رأس حاکمیت در قاعده منتشر شود و به تدریج آسیب از حوزهء سیاست به اقتصاد و اجتماعیات سرازیر شود و قوام یک جامعه به همین سادگی مخدوش گردد!</span></strong></p>
<p style=\"\\\"><strong><span style=\"\\\">کشورها برای اینکه همهء گروههای اجتماعی را در قدرت سهیم کنند به اندازهء وزنشان آنها را در حاکمیت بازی می دهند . یک مثال کلاسیک از این دست ، حکومت لبنان است .مکانیسم های ایالتی در آمریکا و هندوستان نمونهء دیگری از مهندسی &nbsp;مشارکت ملی و اتحاد قومی است . حتی در عراق یک نظریه بر این باور است که تا کنون دو میلیون شیعه کشته شده اند تا توازن جمعیتی با اهل تسنن تغییر پیدا کند.</span></strong></p>
<p style=\"\\\"><strong><span style=\"\\\">اتفاق تأسف باری که در یکسال گذشته افتاد &nbsp;نادیده گرفتن ، مسخره کردن ، تهدید و ارعاب &nbsp;و نهایتآ حذف رقیبی بود که با حضورش تنور انتخابات را گرم کرده بود .رقیبی که دستکم &nbsp;به پشتوانهء رقابت او بود که دولتی روی کار آمد که می تواند ادعا کند 24 میلیون رأی جمع کرده است !</span></strong></p>
<p style=\"\\\"><strong><span style=\"\\\">حال دیگر زمان این حرفها گذشته &nbsp;و ظاهرا بسیاری به این نتیجه رسیده اند که باید به سمت و سوی وحدت حرکت کنند و یا دستکم چنین چیزی را به زبان می آورند . اما&nbsp; همانگونه که در سطور فوق گفته شد ، چگونگی دست یافتن به وحدت اکنون از خود آن مهمتر است . اینکه گفته شود سران فتنه توبه کنند تا مشمول رأفت نظام قرار بگیرند شیوهء اشتباهی&nbsp; است که پیشتر از این یکسال زمان بابت آن ، بی هیچ فایده ای تلف شد و طبیعی است که اکنون نیز مقرون به هیچ نتیجه ای نخواهد بود. غرض من در این مجال به هیچ وجه&nbsp;پرداختن به چنین گزاره های پر اشتباهی نیست !</span></strong></p>
<p style=\"\\\"><strong><span style=\"\\\">اگرچه شیوه های زیادی وجود دارد که برای دستیابی به وحدت می توان از آنها مدد گرفت اما آنچه که از ابتدا - همان یکسال پیش - به نظر می رسید شیوهء بهتری باشد درخواست رسمی و علنی حاکمیت از رهبران سبزها بری مذاکره ای علنی و رودررو است !</span></strong></p>
<p style=\"\\\"><strong><span style=\"\\\">&nbsp;خیلی از اتفاقات سال گذشته محصول سوءتفاهمات و بدبینی هایی است که برخی گروههای منفعت جو در داخل یا خارج کشورو یا حتی کشورهای متخاصم در دامن زدن به آن نقش داشته و دارند و بدون مذاکرات رودر رو ، فضای وحدت عمیق و پایدار آغاز به جوانه زدن نخواهد کرد . به عبارت دیگر محال است که بحران این انتخابات با شیخوخیت و دیپلماسی پنهان به جایی برسد . چرا که در اولین مناظره از پرده برون افتاد آنچه که علی الظاهر &ndash; و از دیدگاه مصلحت ملک &ndash; نباید برون می افتاد. باید عقده هایی که در این انتخابات ایجاد شد سرباز کنند و تخلیه شوند تا ریشهء عفونت خشکانده شود و تا شاید تازه دستکم کشور به همان ذره از ثبات و آرامش حداقلی و درونی یکسال پیش از انتخابات بازگردد و آنگاه نیروهای سیاسی در شرایط آن ثبات نسبی اقدام به وزن کشی کنند !</span></strong></p>
<p style=\"\\\"><strong><span style=\"\\\">&nbsp;اگر قرار است مذاکره ای صورت بگیرد جز با محوریت قانون اساسی بی فرجام خواهد بود ! همانگونه که گمان می کنم وحدت پایدار جز از مسیر مذاکرهء علنی و رودرو به نتیجه ای درخور نخواهد رسید اما با این وجود هر شیوه ای که برای دستیابی به وحدت در نظر گرفته شود باید با هدف انتقال گفتگویی بی تنش &nbsp;به لایه های زیرین جامعه باشد چون این بخش از هرم قدرت &nbsp;است که اکنون دچار مسئله شده است . باید در مدیریتی دقیق و حساب شده و با تأمل و تأنی ، &nbsp;به جامعه فرصت هضم این گفتگوها را داد تا که صف بندی ها و جبهه گیری های کاذب مضمحل گردد و تا نهایتآ زمینهء تفاهم ملی فراهم گردد.</span></strong></p>
<p style=\"\\\"><strong><span style=\"\\\">به عبارت دیگر باید یک پروژهء سیاسی دقیق و جدی طراحی شود ، با یک زمان بندی حساب شده و بازتاب رسانه ای متعهدانه و صادقانه با استفاده از هوشمندترین مغزهای تحلیلی و استراتژیستهای دو طرف این دعوا و نیز نخبگان میانه یا بی طرف &nbsp;تا به مرور که مذاکرات در رأس حاکمیت آغاز می شود به پایین هم منتقل گردد بی کمترین تنش و از بین رفتن نظم و ثبات اجتماعی . باشد که بختک این تهدید بزرگ را به فرصتی طلایی تبدیل کنیم . انشاء الله .</span></strong></p>"]]></description>
    </item>
    
    <item>
        <title>ترافیک افطار(کوتاه –  نوشته )</title>
        <link>http://www.minatext.ir/article.php?no=160</link>
        <guid isPermaLink="true">http://www.minatext.ir/article.php?no=160</guid>
        <description><![CDATA["<p style=\"text-align: right;\"><strong><span style=\"font-size: medium;\">اگر این روزها در تهران ، جایی افطاری دعوت شده اید یا دم ِ افطار، ماشین را برداشته اید و خواسته اید جایی بروید حتمآ با کمال تعجب و البته مسرت زاید الوصفی مثل من متوجه شده اید که از ترافیکهای کُشندهء سالهای قبل -ِ دم افطار - ، خبر چندانی نیست ! بنابراین اگر زمان طی مسیر را مثل سالهای گذشته محاسبه کرده اید احتمالآ این شبها ، زمان کم نیاورده ، بماند که زیاد هم آورده اید و در شمار وقت شناسان صادق الوعد به منزل میزبان وارد شده اید و طبعآ کلی هم از خودتان متشکر بوده اید که یک جای کارتان بالاخره از ایراد فنی در آمد . اما هنوز برق شادی از نگاه و لبخند مسرت از لبانتان محو نشده که با کمال تعجب ملاحظه می فرمائید که سایر مدعوین قبل از شما نزول اجلال فرموده &nbsp;و این تنها شما نیستید که زمان شناس و سر به وقت ( آن &ndash; تایم)&nbsp; تشریف آورده اید.</span></strong></p>
<p style=\"text-align: right;\"><strong><span style=\"font-size: medium;\">خلوت شدن خیابانهای تهران(نسبت به سالهای قبل) شاید خیلی دلیل داشته باشد اما من فقط چهارتایش را دانسته ام و می شمرم . شما اگر بیشتر می دانید مرا بی خبر نگذارید . ممنونتان خواهم بود !</span></strong></p>
<p style=\"text-align: right;\"><strong><span style=\"font-size: medium;\">اول : مدیریت عالی دولت خدمتگزار که ساعات کار کارمندان دولت را کاهش داده است تا کارمندان عزیز و متعهد ، زود به خانه بروند و خیابانها دم افطار خلوت باشد و ایضآ معلوم گردد که بود و نبود برخی ادارات چندان توفیری به حال خلق الله نمی کند !</span></strong></p>
<p style=\"text-align: right;\"><strong><span style=\"font-size: medium;\">دوم : ته کشیدن سهمیهء ناچیز بنزین کارت های سوخت &ndash; مرحمتی دولت خدمتگزار در این تابستان - که در ایام تعطیلات قبل از رمضان همان سوخت ناچیز هم سوخت . معلوم است که دیگر برای افطار رفتن ، جز دل سوخته&nbsp; چیزی باقی نمانده و ایران خودرو هنوز موتوری نساخته که با دل سوخته روشن شود . شاید یک روزی ساختند ! خدا را چه دیدی .</span></strong></p>
<p style=\"text-align: right;\"><strong><span style=\"font-size: medium;\">سوم : کاهش قدرت خرید خانوار که سفره ها را کوچکتر کرده &nbsp;و اجزایش را خارج از روال آبرومندانهء سفرهء ایرانی ساخته است ! خانواده ها اگر بتوانند شکم خودشان را سیر کنند ، کلاهشان را هزار متر به هوا می اندازند چه رسد به میهمانی افطار و پر کردن شکم جماعتی که بیشتر از پانزده ساعت دهانشان را بسته و به دم هوا داده اند .</span></strong></p>
<p style=\"text-align: right;\"><strong><span style=\"font-size: medium;\">چهارم : یک احتمال ناخوشایند برای دست اندرکاران حکومت دینی &nbsp;که بعد از انتخابات و در یکسال گذشته تقید به دین و مناسکش کم رنگتر از پیش شده است و میزبان و میهمان مجموعآ به این نتیجه رسیده اند که &nbsp;از خیر ظواهر بگذرند و خودشان را کمتر گول بزنند !</span></strong></p>"]]></description>
    </item>
    
    <item>
        <title>مرشد و مارگریتا</title>
        <link>http://www.minatext.ir/article.php?no=159</link>
        <guid isPermaLink="true">http://www.minatext.ir/article.php?no=159</guid>
        <description><![CDATA["<p align=\"\\&quot;right\\&quot;\"><strong><span style=\"\\\">دیشب \"مرشد و مارگریتا\" را تمام کردم . دوستی که این کتاب را&nbsp; هدیه کرده بود بر خلاف من رمانهای زیادی خوانده است . من به ندرت رمان می خوانم و اگر هم رمانی را شروع کنم کمتر&nbsp; توانسته ام آن را به پایان برسانم . برعکس ِ کتابهای دیگر است که بعضآ دوباره خواندنشان را از اول شروع می کنم . دوستی که این کتاب را هدیه کرد گفت : این &nbsp;بهترین رمانی است که خوانده است . چنین توصیفی از این دوست برای من بدان جهت واجد اهمیت زیادی بود که حوزهء مطالعات او خیلی وسیع است . تسلط او بر سه زبان دیگر به جز فارسی (انگلیسی ، آلمانی و فرانسه ) این فرصت را فراهم کرده است تا با منابع اصلی در ارتباط باشد و نظر و داوری اش برایم حائز اهمیت بیشتری باشد.</span></strong></p>
<p align=\"\\&quot;right\\&quot;\"><strong><span style=\"\\\">\" مرشد و مارگریتا\" رمانی است که باید تا آخرین پاراگرافش را خواند تا آنگاه توانست درباره اش قضاوت کرد . چرا که در صفحات آخر، خواننده عجیب غافلگیر می شود و نویسنده او را در ابعادی از دنیاهای تازه قرار می دهد که همهء دنیای قبل از آن تغییر می یابد . وقتی آخرین صفحات خوانده می شود ، می شود فهمید چرا این رمان یک شاهکار است و چرا نویسنده ، فقط دوازده سال از عمرش را صرف ویرایش این اثر کرده است&nbsp; و چرا &nbsp;قبل از چاپ به صورت پلی کپی دست به دست می شده و جمع های بزرگ و کوچک در خفا دور هم جمع می شده اند و یکی آن را قرائت می کرده و بقیه گوش می داده اند و چرا پس از ربع قرن که از مرگ مؤلفش گذشته وقتی اجازهء چاپ می یابد &nbsp;در همان شب اول ، سیصد هزار نسخه از آن به فروش می رود و بالاخره چرا هنوز که هنوز است سخن دربارهء این اثر تمام نشده است و آنچنان که مترجم در پشت جلد کتاب نوشته است تاکنون بیش از یکصد کتاب و مقاله فقط به زبان انگلیسی دربارهء این اثر منتشر شده است .</span></strong></p>
<p align=\"\\&quot;right\\&quot;\"><strong><span style=\"\\\">در این داستان مسیح ، شیطان ، علم ، هنر ، نهادهای مدرن ، غریزه ، حکومت و خیلی مفاهیم و ساختارها و جایگاهها دستخوش باز دیدن شده است . کارکرد آنها هم از جایگاه طرف مقابل سنجیده شده ، هم از منظر خود و هم داوری دیگران که خارج از این بازی هستند و هم&nbsp; خواننده ای که در طول زمان این شاهکار بزرگ را می خواند .&nbsp;</span></strong></p>
<p align=\"\\&quot;right\\&quot;\"><strong><span style=\"\\\">این رمان مخلوق دورهء دیکتاتوری استالینیستی حاکم بر شوروی است . لابد اگر روح استالین احضار شود و از او بپرسند که یکی از خدمات جامعهء استبدادی ات را به جهان بشریت نام ببر ، همین اثر را معرفی کند . ممکن است این گزاره شوخی به نظر برسد اما به واقع مستبدین همینگونه خدمات خود را حساب می کنند و آمار می دهند . فشار و اختناق به فشردن هسته های عنصر اورانیوم می ماند که آن هسته &nbsp;در طول زمان و در طی فشار بیشتر و بیشتر، غنی تر و غنی تر می شود و نهایتآ هنگامی که هستهء غنی شده &nbsp;در محیط یک رآکتور هسته ای شکافته می شود ، انرژی فوق العاده ای را آزاد می کند که باعث روشنایی و برافروختن تمدن و صنعت و شهرها می گردد .</span></strong></p>
<p align=\"\\&quot;right\\&quot;\"><strong><span style=\"\\\">فرایند خلق \"مرشد و مارگریتا\" همچنین خود نمایانگر ارادهء شگرف و شگفت آدمی است که چگونه در مسیر خلق و آفرینش ، وقتی پراراده و بی تسلیم به جلو می رود همه چیز را می تواند مقهور هنر خلاقیت خویش نماید . بولگاکف حتی یک بار رمان را می سوزاند و دوباره نوشتنش را از سر آغاز می کند . اینگونه است که تمدنها باقی می مانند ، زندگی بشر جریان پیدا می کند و ارادهء انسان در برابر هیچ قدرت و قهر و جبروتی تسلیم نمی شود . و درست از درون آتش یک استبداد ، کتاب به مثابه &nbsp;ققنوسی به هوا پر می کشد که &nbsp;در سطر سطرش نشانه های زخم و درد استبداد و اختناق را به یادگار می گذارد &nbsp;تا در طول تاریخ ملت خودش ، ملتهای دیگر و در زمانهای دیگر بتوانند ادراک کنند که در روزگار مؤلف بر سرزمین و تمدن او چه گذشته است .</span></strong></p>
<p align=\"\\&quot;right\\&quot;\"><strong><span style=\"\\\">ابلیس در رمان مرشد و مارگریتا از عمق یک خیال تا اوج یک واقعیت حرکت می کند . آدمی از عمق غریزه تا محضیت تفکر شعاع می یابد .مسیح بدون هیچ نامی و تنها با اشاره است . انجیل زادهء یک همراهی و همگامی است . شهوت ، خانواده ، عشق ، معنا ، جنایت ، نظم اجتماعی ، حرکت گله وار توده در پی انگاره ها و طمع ها &nbsp;، الیتهای منفعت پرستی که در کاست ها جا خوش کرده اند ، خیال و واقعیت ،علم و وهم ،غیب و شهود ، صعود و سقوط ، اوج و فرود و هستی و نیستی چنان در هم می آمیزد و به هم درمی پیچد که شاید خواندن یکبارهء این کتاب کفایت نکند تا بتوان با خواندن دوباره اش به دریافت های دیگری هم رسید.</span></strong></p>
<p align=\"\\&quot;right\\&quot;\"><strong><span style=\"\\\">مرشد ومارگریتا نوشتهء مهاجری است که توسط رییس یک حکومت از مهاجرت بازداشته شد . نوشتهء کسی است که در خفقان شوروی نگاهش داشتند و او در عوض از روزنهء کلمات و تخیل دست به هجرتی فراتر از زمان و مکان زد و جاودانه شد .انسان هنگامی که قصد مهاجرت می کند دیگر به جامعهء خود تعلق ندارد . او را باید عنصری رفته در نظر گرفت حتی اگر کالبدش در آن جامعه حضور داشته باشد . چنین موجود ، دیگر هرچه برمی آورد و می آفریند متعلق به فراتر از جامعهء خودش است . اگر بخواهیم دریک گزاره بگوییم که چرا جامعهء شوروی یکباره فروپاشید؟ می توانیم بگوییم که در آن جامعه میلیونها انسان مهاجر زندگی می کردند. انسانهایی که اهل روسیه و جماهیر متحد بودند اما برای سالها از جامعهء خود بریده و رفته بودند و تنها کالبدشان در کالبد شهرهاشان حضور داشت . کشورهایی که توسط چنین مهاجرانی تشکیل می شوند محکوم به فروپاشی هستند چرا که در برابر یک فشار یا بحران یا استرس کسی برای دفاع و ماندن و بقای آن هویت در صحنه باقی نمی ماند . چنین جوامعی خیلی توفیر پیدا نمی کنند با جامعه های مهاجر پذیری که مردم ساکن آن برای منفعت و سود اقتصادی به آنجا مهاجرت می کنند اما همانکه تقی به توقی خورد همه چیز را رها می کنند و جان خود را بر می دارند و ره موطن مبدأ را در پیش می گیرند . جوامعی که گاه در مجادلات سیاسی به آنها کشورهای بی اصل و نسب هم گفته می شود . دردناکی داستان اینجاست ؛ جامعه ای که ریشه در اعماق تاریخ دارد و خود بنیانگذار تمدن بوده است در چنین مواقعی &nbsp;با کشورهای خلق الساعه ای مقایسه می شود که به ارادهء فلان لورنس انگلیسی از قبیله ای چادر نشین و بدوی تبدیل به حکومتی مدرن و امروزی شده است&nbsp; حتی فراتر از مقایسه مجبور است با چنین موجوداتی مجادله هم بکند&nbsp; و آن کشورهای خلق الساعه مدعی خاک و ثروت و منابع او هم باشند !</span></strong></p>
<p align=\"\\&quot;right\\&quot;\"><strong><span style=\"\\\">انسان ، موجود آزاد و مختاریست . آنها که آزادی او را سلب می کنند ذهن و روح او را بارور خواهند ساخت و آن ذهن فربه شده عاقبت انتقام خواهد گرفت اما انتقام چه فایده ؟ یک جامعه ، باخته و سوخته است &nbsp;و مشعل راه دیگران شده است . اگر من در ایران از رمان مرشد و مارگریتای یک نویسندهء روسی لذت می برم یعنی در فرایند تقابلات و تزاحمات و جنگ ها و کشمکشها و هدر رفتن سرمایه های یک کشور &ndash; نظیر روسیه - &nbsp;مشعلی برافروخته که تماشای نورش برای من لذت بخش و دیدنی است .</span></strong></p>
<p align=\"\\&quot;right\\&quot;\"><strong><span style=\"\\\">خیلی سالها پیش ، شب هنگامی از بیابانی گذر می کردم ، دو شعلهء بزرگ آتش دیدم . نزدیک شدم مردمی آنجا بودند و داشتند به دو خرمن گندم نگاه می کردند که در آتش حادثه یا سوء قصدی شعله ور شده بودند و هیچ کاری هم نمی شد کرد . هیچگاه در عمرم آتشی به آن زیبایی ندیده ام . خوشه های به هم بسته شدهء گندم در درون آتش ، خوش رنگتر از طلای سرخ می نمود هنگامی که می سوخت ! حتی با وجودیکه که آخر تابستان بود گرمای آتش گندم هم مطبوع به نظر می رسید و پوست بدن را نوازش می کرد و به خود وامی بست . رمان مرشد و مارگریتا هرچقدر که زیبا و جذاب و شگفت باشد اما همان خرمن گندمی است که محصول رنج و سختی هایی است که &nbsp;به جای آرد شدن گندم و پختن نان در آتش خصم یا حادثه شعله ور شده و زیبایی &ndash; ای ، بی غایت و انتها و بی مانند و فرید آفریده است !</span></strong></p>
<p align=\"\\&quot;right\\&quot;\"><strong><span style=\"\\\">محصولات دورهء استبداد هراندازه که زیبا و جذاب و شگفت باشند اما فراموش نکنیم که بابت آن هزینه هایی &nbsp;گزاف و &nbsp;نابرابر پرداخت گردیده است . همانگونه که من هیچگاه نمی توانم آن شعله های زیبای خوشه های سرخ فام گندم غرق آتش را فراموش کنم ، \" مرشد و مارگریتا\" ی میخائیل آفاناسیویچ&nbsp;بولگاکف هم فراموش شدنی نیست . اینها را فراموش نمی کنیم تا شاید از لذت لحظه ای که به ما بخشیده اند و از وسعتی که به نگرش ما داده اند ، بدینگونه قدر دانی کرده باشیم .</span></strong></p>"]]></description>
    </item>
    
    <item>
        <title>آیاعقل تنها بازیگرزندگی انسان است؟</title>
        <link>http://www.minatext.ir/article.php?no=158</link>
        <guid isPermaLink="true">http://www.minatext.ir/article.php?no=158</guid>
        <description><![CDATA["<p><strong><span style=\"font-size: medium;\">نوشتهء آقای پ - ص</span></strong></p>
<p><strong></strong></p>
<p align=\"right\"><strong><span style=\"font-size: medium;\">آیاعقل تنها بازیگر زندگی انسان است ؟ میگویند حضور انسان بر کره خاک بعد از آن اتفاقی است که در 65 میلیون سال پیش رخ داد که همه جانداران ریزو درشت بواسطه برخورد سیارکی و یا شهاب سنگی بزرگ با کره خاک از میان رفتند . بعد ازآن وقایع ، زمانی که آبها از آسیاب افتاد و محیط خاکی باز پذیرای گونه هایی از حیات و جانداران شد، سرو کله چند گونه انسان بر روی کره زمین پیداشد. بعد از مدتی نسل همه بجز انسان امروزی با تنوع نژادی سرخ ، سیاه ، سفید و زرد از بین رفتند و اشرف مخلوقات در قد و قامت امروزی باقی ماند. . اگر متوسط عمر انسان هفتاد سال باشد عمر هر فرد تقریباَ یک میلیونیوم عمر حضور بشر بر کره خاک و البته یک چندمیلیونیوم دوران حیات بر روی زمین خواهد بود (البته حیات هچنان ادامه دارد ) تخمین زده میشود که میلیاردها کهکشان در جهان هستی وجود دارد و تنها کهکشانی که ما در آنیم یعنی راه شیری میلیاردها ستاره و سیاره دارد و کره ما یک چند هزار میلیاردم جهان هستی است . بدن انسان متشکل از میلیونها سلول است .هر عضو و اندامی متشکل از توده عظیم سلولی است که بی اطلاع واراده او صدها (شایدهم بیشتر) عمل انجام میدهند .تمامی این اعمال هماهنگ و در خدمت یک هدف صورت میگیرد، به عبارتی هر سلول وهر عضو به انجام وظیفه ای از پیش تعیین شده است . کاشف به عمل آمده که همه احساسات انسان تحت کنترل این جامعه سلولی است .عشق (هورمون اکسی توسین یا هورمون عشق و همچنین فرومون )،نفرت ، شادی و غم ، اضطراب و خونسردی ، کنجکاوی و ... نتیجه ترشح غددی است که به فرمان مغز عمل میکنند .(همچنین بسیاری از عادتها وخصوصیات اخلاقی ناشی از عملکرد ژن ها و وراثت است ). من ها ومن جز تصوری و خیالی نیستند .منی که در من شدنش هیچ نقشی ندارد ،جنسیتش، شکل و قیافه اش، میزانهوش و استعدادش ، محیطی که در آن رشد می کند ،خانواده اش ،ملیتش و انچه که او آن رامن میداند همه وهمه بی دخالت واراده او چنینین منی را ساخته اند. هر موجودی بنا بر انچه که هدف حیات است مجبوروملزم بانجام اعمالی ازپیش طراحی شده است . باین معنی که اولآ باید زنده بماند ثانیآ باید برای بقای نسل یعنی تداوم حیات ، تولید مثل کند. تمام امکانات برای انجام این دواصل آنچنان در موجود زنده طراحی شده که او باشوق و لذت وافر وگاهی با سختی ومشقت ناگزیر به انجام آن باشد . تنوع در عملکرد وروشها نیزبنا بر ساختار جسمی موجود زنده صورت میگیرد . اعمالی که موجودات ریز ودرست برای عمل به این اصول انجام میدهند گاهی بسیار حیرت انگیز است .شیوه شکار و دفاع درجدال شکارچی و شکار، بقدری شگفت آور است که بعضا اینگونه می نماید که این موجودات از هوش وقوه خلاقیت بالایی برخوردارباشند اما وقتی میفهمیم که همه این اعمال غریزی و از پیش طراحی شده است آن وقت انکار عقلی که در ورای این اعمال غریزی عمل می کند دشوار میشود. در چرخه حیات ،انسان همانند موجودات زنده دیگر، مجبور به تلاش در تحقق دو اصل زنده ماندن، بقا و تولید مثل است. اما آنچه که انسان را با موجودات دیگردر روش انجام این جبر طبیعی متفاوت می کند امکاناتی است که طبیعت به اقتضای ساختار جسمی ونیازها،ضعفهاوقوتهای ناشی از این ساختاردر اختیار او قرار داده، مهمترین ابزار انسان برای بقا قدرت حیرت انگیز مغز اوست که توانایی تفکر ،نطق ، خلاقیت یا به عبارتی عقل به او میدهد تا با استفاده از ان به دو اصل بودن و ادامه دادن در اعمالی لذت بخش تلاش کند . انسانها بواسطه نیاز به همکاری و هم یاری نمی توانند در انزوا وبه تنهایی زندگی کنند وزنده بمانند لذا زندگی اجتماعی هم جبر طبیعی او است وعقل مهمترین واساسی ترین رکن زندگی اجتماعی انسان است. تفاوت انسان با حیوان از همین جا آغاز میشود حیوانات بدلیل بی بهره بودن از عقل یک دنیا بیشتر ندارند وآن دنیای بیرونی است که لاتغییر و ثابت است و در طول زمان تغییری درآن بوجود نمی آید . اما انسان دنیای دیگری هم دارد ،دنیای درونی ، دنیایی که در آن غایتها ، اهداف وتعلقاتی وجود دارند که زندگی اجتماعی را دستخوش پویایی وتحول مداوم می سازد .این دنیا همان دنیایی است که جولانگاه عقل است ذهن فضای مجازی است که مغز آنرا میسازد . انسان دراین فضا ست که هدف شناس است، قادر به تعریف راهکارمیشود وبرای هر هدف وسیله ای متناسب طراحی و انتخاب میکند. از این رو انسان استخدام گرمیشود قدرت درک ، تشخیص ،مقایسه و نتیجه گیری توجه انسان را به قدرتی بالاتر وعظیم تر معطوف داشته ، بطوریکه هیچگاه نتوانسته از فکر درک وشناخت آن چشم پوشی کند.</span></strong></p>
<p align=\"right\"><strong><span style=\"font-size: medium;\">. &nbsp;آنچه که در این تلاش، غیرقابل انکار است ابهام در درک این نیروست . به این جهت هرکس تصور و خیالی از ماهیت آن دارد که همواره مورد مناقشه بین الاذهان و منشاء اختلاف بوده است . گستره این چالش از شیفتگی تا انکار است. تمایل و بی تابی انسان برای وارد کردن این نیرو در زندگی فردی و اجتماعی ودخالت دادن آن در سرنوشت خود از یک سو معطوف به مراودات و مفاهیم اجتماعی نظیر ظلم ، فقر ،غنا وآرزوی رسیدن به عدالت است، و از سویی امید به رفع نیازها ،استیصال، و تنگناهایی است که خود را در رهایی از انها ضعیف وناتوان می بیند . بارش باران به وقت خشکسالی ،شفا به وقت بیماری ، جان بردن از بلایای طبیعی ، پیروزی در جنگها و.... خلاصه تحقق آرزوهای تمام ناشدنی همه وهمه آرزوی انسان برای دخالت این نیروی با لا سری ( خدا )به نفع خود است . اما راضی کردن این نیرو به دخالت درزندگی فردی و اجتماعی آسان نیست لذا انسان به عجز و لابه و التماس در معابد (مکانی که اگر چه ساخته بشر است اما برای نزدیکی باو ساخته شده )روی میاورد .</span></strong></p>
<p align=\"right\"><strong><span style=\"font-size: medium;\">&nbsp;در این زمان آرزوی او براورده شده و پیامبران ناجی انسان شده و ادیان متولد میشوند. بشر در همین تلاش به این نتیجه می رسد که خدا را حق مطلق بداند و برای رضای او خود را مکلف می بیند ، تعریف این تکالیف به عهده دین است . در این تعریف تکلیف انسان مشخص میشود و آنان که این تکالیف را بخوبی انجام میدهند و برای رضای او تلاش میکنند پاداششان بهشت است مکانی که در ان زندگی جاوید و پر از لذات و خوشی است و آنانکه در برابر این تکالیف عناد میکنند جزایشان سوختن در آتش جهنم است. در این نگاه اگرچه خداوند حق مطلق است اما در روز جزا به اراده خود به داوری می نشیند و به وعده عمل میکند ، نکورفتار مومن را به بهشت می فرستد و گنه کاران پلید کردار را به آتش دوزخ می سوزاند، به عبارتی اعمال خیر وشر بشر عاقبت می یابد.</span></strong></p>
<p align=\"right\"><strong><span style=\"font-size: medium;\">&nbsp;اما این همه داستان نیست از آنجاییکه بشر دخالت این نیرو را به نفع خود می خواهد در صحنه اجتماعی نیز اورا حاضر وحامی خود و قوم وقبیله خود میداند . می گویند انسان در دنیای قدیم و سنتی تکلیف گراست ،اما انسان مدرن امروزی حق طلب است . در اینجا رابطه ای بین حق وتکلیف تعریف میشود. انسان گذشته با وفاداری به تکلیف با طیب خاطر تسلیم سرنوشت وقسمت بوده وقناعت گری داشته و مصائب وسختی ها را تحمل میکرده تا حق بهشت داشته باشد . یعنی حق بهشت ناشی ازتکالیف است. اما انسان مدرن حق طلب ، تکالیفش ناشی از حقوقش است یعنی حق داشتنش در زندگی اجتماعی است که تکلیف آور است به عبارتی تکلیفِ ناشی از حق ارادی وخودخواسته وناشی از تعامل و احترام به حق دیگران است البته این تعریف شاید در تقابل بینش دینی باشد. برخی از متفکرین نو اندیش دینی این تقابل را رد می کنند اما سنت آنرا تایید کرده وجهان بینی اش بر این اساس تعریف میشود.</span></strong></p>
<p align=\"right\"><strong><span style=\"font-size: medium;\">&nbsp;انسان به واسطه ساختار جسمی ، قدرت ذهن ،ادراک و شناخت ، ابزار گراست به این معنی که برای هر مقصودی ابزاری می سازد . به عبارتی برای اهداف خود وسیله می جوید . در دنیای تجربی وسیله نتیجه فن آوری علمی است که انسان با استفاده از آن دنیای بیرونی را متحول می کند. یعنی بشر با استفاده از وسایل قادر به تغییر محیط زندگی میشود. این وسائل که ناشی از پیشرفت علوم تجربی وفن آوری است تاثیر بسیار زیادی بر دنیای درونی داشته و باعث تغییر در اهداف وغایتهای بشر میشود . به این ترتیب ، فعالیت دنیای ذهنی در دنیای بیرونی عینیت می یابد ، می توان گفت که دنیای ذهنی در جهت تغییر و تحول دنیای بیرونی و تسهیل و مطلوب کردن زندگی بشرفعال است. تمام اختراعات و اکتشافات و کلآ علم اعم از تجربی و انسانی نتیجه فعالیت ذهنی اوست که در زندگی کاربردی میشوند. هر انسانی وهر قومی سعی در انحصاری کردن دخالت خدا در زندگی شخصی واجتماعی خود دارد .دین باوران به شدت به این موضوع باور داشته و حقیت مطلق را در انحصار خود می دانند از این رو دو حالت را می پذیرند، دگر اندیشان یا باید بانها بگروند ومشمول محبت ومهر شده یا حذف شوند.</span></strong></p>
<p align=\"right\"><strong><span style=\"font-size: medium;\">&nbsp;جنگها و خشونتهای تاریخ همچون جنگهای صلیبی نشانه قابل استنادی در این موردند(البته ادیان با دینهای قدیمی ترکمتر مشکل دارند و آنها را تحت شرایطی می پذیرند ولی مشکل اساسی ادیانی اند که بعد از انها ظهور پیدا میکنند .)</span></strong></p>
<p align=\"right\"><strong><span style=\"font-size: medium;\">&nbsp;بعد از پیامبران و در طول زمان فرقه های متعددی از دل ادیان زاده شدند که هریک خود را وارث بلامنازع و انحصاری حقیقت دین خود می دانند . آنهاهمان تفکر با ما یا حذف را دنبال می کنند ،این بار دایره خودیها تنگ وتنگ تر میشود . خشونتهای فرقه ای که هم اکنون ودرزمان حاضر هم دیده می شوند ناشی از همین طرز تفکر است .انفجارهای انتحاری وکشتار شیعیان و یا تخریب اماکن مقدسه تماما حاکی از این تفکر است .مدارا و شفقت تنها محدود به روابط درونی فرقه های مذهبی یا بعبارتی در برخورد با خودیها اعتبار دارد و رفتار بیرونی ،فضایی غبار آلود و خشونت پردازی است . انچه که گناه و معصیت است تنها در برخورد با خودیها مفهوم میشود ودر مواجهه با غیر خودی خشونت نه تنها مذموم نیست که تکلیف مومنان فرقه ها ومذاهب است !</span></strong></p>
<p align=\"right\"><strong><span style=\"font-size: medium;\">&nbsp;امروزه نواندیشان دینی سعی دارند تا تغییری دراین وضعیت ایجاد کنند و مهربانی و عطوفت دینی را به کل انسان تعمیم دهند وحقوق شهروندی را نه تنها مغایر باوردینی نمی دانند بلکه میخواهند آنرا قسمتی از تعالیم دین معرفی کنند . این تلاش که به جدال سنت ومدرنیته معروف شده کماکان ادامه داشته وخواهد داشت.</span></strong></p>
<p align=\"right\"><strong><span style=\"font-size: medium;\">تعامل و احترام به اعتقادات در مراودات اجتماعی وحق برخورداری ازامنیت دینی زمانی روی خواهد داد که باورهای دینی تنها در حوزه شخصی اعتبار داشته باشند و دین به اعتبار دینی اش در عرصه اجتماعی وقدرت فعال نباشد . این تعریف به این معنی است که نوعی آشتی بین دینداران و دگر اندیشان بوجود آید و حوزه اجتماعی عرصه عمل عقلانیت جمعی فارغ از ان باشد که مردم دارای چه مذهب و باوری باشند یا اصلا دیندار باشند یا نباشند.</span></strong></p>
<p align=\"right\"><strong><span style=\"font-size: medium;\">این موضوع به دو صورت قابل تحصیل است اول اینکه توازن قدرت آنرا بوجود اورد ،دوم اینکه فضای تحمل و تساهل حاصل باور آحاد جامعه باشد . اولی پایدار نیست و هرآن ممکن است با بهم خوردن تعادل شکسته شود اما حالت دوم پایدار ومحکم خواهد بود اما برای بعضی این سؤال مطرح است که آیا اراده خداوند این هست که در زندگی بشر دخالت کند؟ ،یا این دخالت نتیجه تصورات ذهنی بشر است ؟ ایا اساس خلقت بر پایه واساس قوانینی لا تغییر بنا شده ودخالت خدا درزندگی شخصی و اجتماعی بشر ناقض قانون خلقت نخواهد بود ؟ ایا قدرت تعقل تنها وسیله ای نیست که خداوند برای زندگی فردی واجتماعی در اختیار انسان قرار داده؟</span></strong></p>
<p align=\"right\"><strong><span style=\"font-size: medium;\">&nbsp;انسان بطور خود خواهانه ای خود را در عالم هستی محور خلقت می داند و چون قادر است امکانات طبیعی را به استخدام خود در آورد این توهم به او دست داده که هدف خلقت حیات انسان است و این دنیا نیز محل شناخت وتفکیک خوبان وبدان دررسیدن به بهشت ودوزخ است . پذیرش اینکه خداوند از این جهت که خالق جهان است پس قدرت دخالت در امور مخلوقات خود را نیز دارد گزاره صحیحی است اما باوری عقلی نیست .بلکه باوری شهودی است . لذا نمی توان مردم را با زور وخشونت به این باور مجبور کرد راه آن البته این نیست .</span></strong></p>
<p align=\"right\"><strong><span style=\"font-size: medium;\">اگر قرار خداوند به پذیرش او وپیامبرودین او با کشتار تردید کنندگان بود، چه لزومی داشت که کسی و یا کسانی به نیابت از او این رسالت ومسئولیت را به گردن بگیرند تا در انجام ان بسیار ستمها صورت گیرد و خونها یی به ناحق ریخته شود. (کشته شدن کودکان ومردمی که به خداوند ایمان دارند) مگر مومنان باورندارند که باری تعالی قادر مطلق است .مگر باورندارند که تنها قاضی و قضاوت کننده خداوند سبحان است .پس چگونه است که خود در مقام قضاوت می نشینند وهم خود مامور اجرا، مدعی هم میشوند که به نیابت از حق تعالی عمل میکنند؟</span></strong></p>"]]></description>
    </item>
    
</channel>
</rss>